No Image
خوش آمديد!
پیش‌بینی شهادت «حجر بن عدی» توسط امام علی(ع) پيوند ثابت

 

حجر در کلام علامه طهرانی
پیش‌بینی شهادت «حجر بن عدی» توسط امام علی(ع)

امیرالمومنین علی (ع) فرمود: «شگفت و تمام شگفت آن واقعه‌‌‏اى است که بین ماه جُمادى و ماه رجب واقع مى‌‏‌شود» و نیز گفته‏‌اند: «کدام شگفتى بالاتر از آنست که مردگانى بر سر زندگانى بزنند؟»

خبرگزاری فارس: پیش‌بینی شهادت «حجر بن عدی» توسط امام علی(ع)

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، حجر بن عدی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین علی (ع) بود که چند روز قبل عناصر وهابی تکفیری در شنیع‌ترین اقدام خود با هدف دامن زدن به آتش تفرقه بین مسلمانان با حمله به مرقد مطهرش و تخریب ضریح و نبش قبر آن صحابی جلیل‌القدر، پیکر او را بیرون کشیده و با خود به سرقت بردند.

این اقدام زشت و شنیع، صرف نظر از مسائل ناراحت‌ کننده آن، موجب شد بار دیگر، نام و یاد حجر بن عدی بر سر زبان‌ها بیفتد و حتی کسانی که این صحابی معروف پیامبر (ص) و امام علی (ع) را نمی‌شناختند وی را بشناسند. (عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد)

یکی از علمای بزرگی که درباره شخصیت و کیفیت شهادت حجر بن عدی در جاهای مختلف سخن گفته، علامه سید محمد حسین طهرانی است. وی در کتاب امام شناسى جلد ‏۱۲ صفحه ۱۶۳ درباره حجر بن عدی می‌‌نویسد:   

در کتاب «معرفت و تاریخ» از نَسوَى وارد است که گفت: رَزین غافقى گفت: من از على‌بن‌أبى‌طالب علیه‌السّلام شنیدم که مى‏‌گفت: یَا أَهلَ العِرَاقِ سَیُقْتَلُ مِنکُم سَبْعَه بِعَذْراءَ، مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ أصحَابِ الأُخْدُود «اى اهل عراق بزودى از شما هفت نفر در عذراء کشته مى‌‏شوند، مَثَل ایشان مانند مَثَل أصحاب اخدود است». و حُجر بن عدى و اصحاب او در عذراء کشته شدند.

حجر بن عدى کِندى کوفى از اعاظم اصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام و از ابدال آنهاست. در کیاست و زهد و عبادت، در عرب مشهور

نظرات[۰] | دسته: نور خدا | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غمی نیست پيوند ثابت

غزلی از سعید حدادیان مداح معروف تهران

گفتم که غمخوار توام، گفتی غمی نیست

غیر از نمک، این زخم‌ها را مرهمی نیست

گفتم که از نامحرمان پرهیز، گفتی:

اینجا به غیر از ما دو تا نامحرمی نیست

رسوایی ما کمترین تاوان عشق است

این روزها عاشق شدن جرم کمی نیست

ای دل اگر با ناخوشی‌ها سازگاری

از عالم عشاق خوش‌تر، عالمی نیست

باران لطفی نیست اما تشنگی هست

سیل دمادم هست، اشک نم نمی نیست

حالا که دستم رو شده پیش خلائق

کاری تر از لبخند، مشت محکمی نیست

از مجموعه «همیشه باران»سعید حدادیان

 

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بهشت پيوند ثابت

می برد مشهد مرا ،مولا رضا، سوی بهشت
بر مشام جان رسد، از مرقدت ، بوی بهشت
چشمه ی کوثر شده ،جوشان ز سقا خانه ات
مهر تابان، پاک کن، ما را تو در ،کوی بهشت
خُلق نیکو ،خادمانت را ،جدا کرد از همه
می برد اخلاقشان، ما را سویِ خوی بهشت
می کند هر دم نسیمِ دوست از اینجا گذر
مطلع ایران بُوَد ،هر صبح از روی بهشت
هر که نوشد جامی از مهرِ تو را در این جهان
بی نیازست تَر نماید، لب برِ جوی بهشت
حُبِ تو گر روز محشر با عمل توأم شود
میشود سنگین تر از هر کوه ترازوی بهشت
شام گیسویی اگر دارد به دل هر کافری
با ولایت می شود در حلقه ی موی بهشت
چون «مبین» بنوشت خطی را به مدح تو رضا
شد صراطش مستقیم ،راهش شده سوی بهشت
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مولانا پيوند ثابت

شرح زندگی

جلال الدین محمد در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری (قرن هفتم) در شهر بلخ دیده به جهان گشود، ایشان اجدادش همه اهل خراسان بوده‌اند. پدرش نیز محمد نام داشته سلطان العلماء خوانده می‌شد و به بهاءالدین ولدبن ولد مشهور، پدرش مردی سخنور بوده، مردم بلخ علاقه فراوانی بر او داشته که ظاهرا همان وابستگی مردم به بهاء ولد سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه گردیده است. که در نتیجه آن، مهاجرت بهاءالدین ولد به قونیه گردید. اما از بدشناسی در آنجا نیز تحت مخالت امام فخررازی که فردی بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود قرار گرفت.

القاب وی

با لقبهای خداوندگار، مولانا، مولوی، ملّای روم و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است.

مسافرتهای وی

جلال الدین محمد در سفر زیارتی که پدرش از بلخ به آن عازم گردید پدرش را همراهی نمود، در طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدرش به دیدار شیخ فریدالدین عطار عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شیخ فریدالدین سفارش مولوی را در همان کودکیش (۶ سالکی یا ۱۳ سالگی ) به پدر نمود. در این سفر حج علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی رحل اقامت گزید و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف گردیده و بهاء الدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونینه بازگشت.

ازدواج وی

جلال الدین محمد در هجده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء ولد راه پدر را ادامه داده و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری نمود.

سفر برای تحصیلات تکمیلی

مولوی در عین حالی که مردم را تربیت می‌نمود از خودش نیز غافل نبوده تا جایی که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی گردید خود را شاگرد او کرده از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره‌ها را برده و علی الظاهر و به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید. ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ها را برده و از آنجا عازم شهر قونیه گردیده و بنابه درخواست سید برهان الدین طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی به مدت ۵ سال مدرس علوم دینی گردید که نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد می‌باشد.

داستان آشنایی با شمس

وی همچنانکه گفتیم یک لحظه از تربیت خود غافل نبوده، تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد این که اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با اینها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت می‌اندازد. مولانا با ناراحتی می‌گوید ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کناری نهاده و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد. و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد.

هر چند که مولوی در طول زندگی شصت و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی در زندگیش تاثیر گذار نبوده تا جائیکه رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است.

پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین می‌باشد. علاوه بر کتاب فوق ایشان دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشند که در زیر به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

آثار مولانا

  • مثنوی معنوی که به زبان فارسی می باشد.
  • غزلیات شمس، غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
  • رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.
  • فیه ما فیه: که به نثر می‌باشد و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.
  • مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.
  • مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.

بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به

منابع

  1. محمدرضا علی قلی زاده، گلچین غزلیات شمس تبریزی، چاپ خورشید، زمستان ۷۱
  2. رضا قلی خان هدایت، چشمه خورشید، ناشر کتاب نمونه، بهار ۱۳۶۸
  3. عسگر اردوبادی، دیوان شمس تیریزی، چاپ ۱۳۳۵
  4. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، غزلیات شمس ، انتشارات امیر کبیر ،چاپ هفدهم ۱۳۸۳

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عطار پيوند ثابت

زندگی نامه

تصویر

عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است.

نام اصلی او “فرید الدین ابوحامد” بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال ۵۱۳ هجری قمری تا ۵۳۷ هجری قمری دانسته اند.

عطار در روستای “کدکن” که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.

پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و “فریدالدین” هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.

عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید:

به داروخانه پانصد شخص بودند —– که در هر روز نبضم می نمودند

تصویر

آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.

در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .

درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟

عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.

عطار چون این را دید شدیدا” منقلب گشت

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سعدی پيوند ثابت

زندگی نامه
سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سال تولد او را از ۵۷۱ تا ۶۰۶ هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۵ نوشته اند.

سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.

سعدی خود در این مورد می گوید:

همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ——- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت

سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.

سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.

سعدی در روزگار سلطنت “اتابک ابوبکر بن سعد” به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.

برخی معتقدند که او لقب سعدی را

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
حافظ پيوند ثابت
تصویر

 

زندگی نامه


حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: ۷۲۶ هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: ۷۹۱ هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال ۷۲۶ ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا… بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رنجش پيوند ثابت

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .

سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟

بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
” بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.”

نظرات[۰] | دسته: داستانک | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ای پارهء تن وطن من، خلیج فارس ! پيوند ثابت

محمدکاظم شهریاری:

 

ای پارهء تن وطن من، خلیج فارس !

 

 

ای از تو شادی و محن من، خلیج فارس!

 

 

ای مایهء شکوه من و سرفرازی ام

 

 

جز تو کجا بود وطنِ من، خلیج فارس؟

 

 

شد رنگ لاجوردی بحرت بر آسمان

 

 تا روز حشر طعنه زن من خلیج فارس

 

 ورد زبان خلق شده نام نامی ات

 

 

وز تو شده ست نو سخنِ من، خلیج فارس

 

 

بر جای جای سینهء تاریخ بسته نقش

 

 نامت عزیزِ انجمن من، خلیج فارس

 

 شاداب با تو ساحت باغ است و بوستان

 

 بالنده سرو و نسترن من خلیج فارس

 

 

نو گشته با شهامت دریا دلان تو 

 

 آن فخر و عزّت کهن من، خلیج فارس

 

 ره بسته ای به هرچه حرامی ست در جهان

 

 

ای خصم دیو و اهرمن خلیج فارس

 

 

خواهم تو را همیشه سرافراز بنگرم

 

 

هست این تمام خواستن من، خلیج فارس

 

 

هرگز مباد چاک گریبانت از فراق

 

 

وز دوری تو پیرهن من، خلیج فارس

 

 

نازد ” سَهی ” مدام به نام بلند تو

نظرات[۰] | دسته: خلیج فارس | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
برای خلیج همیشه فارس پيوند ثابت

غزل مثنوی برگزیده دومین کنگره ملی شعر خلیج فارس-سارا باختر:

 

 

برای خلیج همیشه فارس

پرانده اند ز خوابت ، مگر، پری ها را ؟

که شوق تازه رسیده است بندری ها را ؟

تو تک ستاره ی منظومه ی زمین هستی !

که جمع کرده ای امروز ، مشتری ها را

که شور شعر شوی در خیال آدم ها

وشمس وحافظ وسعدی وانوری ها را..

شمال وشرق وجنوب وتمام مغرب را

بلوچ وترکمن و کرد و آذری ها را..

و گیسوان طلایی آسمان شده ای !

که باز کرده ای آغوش روسری ها را

کمی به رقص در آ ! ای خلیج آبی پوش !

تکان بده به تنت ، دامن زری ها را

 

دوباره سر زده طوفان ، به شط ساحل تو

تهاجم از همه سو می دود مقابل تو

صدای حادثه ، در های وهوی امواج است

جهان به سایه ی آرامش تو ، محتاج است

بگیر مادر من ! دست کودکانت را

دوباره باز کن آغوش مهربانت را !

که لحظه ها ، همه مست از لب شرابی توست

امید مردم دنیا ، به چشم آبی توست

 

پرانده اند زخوابت ،مگر ، پری ها را ؟

که شور تازه رسیده است بندری ها را ؟!

به زیر سایه ی عشق تو از رقیب ، چه باک !

که دیده ایم ز چشم تو ، دلبری ها را

دوباره سر زده طوفان ، بیا ! ز ریشه بزن

به موج سرکش خود ، این سبکسری ها را

خلیج آبی و ناب همیشه فارس تویی !

که خوانده اند ز نامت ، دلاوری ها را

غرور مردم خاور میانه ، دامن توست !

تمام کرده ای ای عشق ! مادری ها را

نظرات[۰] | دسته: خلیج فارس | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 1
  • 384
  • 214
  • 256,606
No Image No Image