غزلی از سعید حدادیان مداح معروف تهران
گفتم که غمخوار توام، گفتی غمی نیست
غیر از نمک، این زخمها را مرهمی نیست
گفتم که از نامحرمان پرهیز، گفتی:
اینجا به غیر از ما دو تا نامحرمی نیست
رسوایی ما کمترین تاوان عشق است
این روزها عاشق شدن جرم کمی نیست
ای دل اگر با ناخوشیها سازگاری
از عالم عشاق خوشتر، عالمی نیست
باران لطفی نیست اما تشنگی هست
سیل دمادم هست، اشک نم نمی نیست
حالا که دستم رو شده پیش خلائق
کاری تر از لبخند، مشت محکمی نیست
از مجموعه «همیشه باران»سعید حدادیان
دسته: