No Image
خوش آمديد!
کوی می فروشان پيوند ثابت

گذر‌کردم‌به‌کوی‌می‌فروشان‌با‌دلی‌ خسته
فغان‌بر‌گوش‌رسید‌یک‌ان‌زجامی‌ چشم وگوش‌بسته
همی‌گفتا،سرایم‌بود‌ کنار‌تخت‌زرینی
نشانی‌داشت‌از‌الماس‌،زمرد‌بود‌بر دسته
بسی‌نالان‌زدورانم،که‌اینگونه‌رهایم‌ کرد
نصیبم‌کرد‌انچه‌ناپسند‌امدوَ ناخواسته
چه‌تیماری‌بدیدم‌زدست‌شاه و اقمارش
چه‌حرفهای‌خوشی‌هموار‌میدادش گلدسته
بشارتها‌که‌بشنیدم‌که‌گاهی‌می‌نموددل راافسرده
به‌سوی‌ان‌کشاورزی‌کنار‌بحر‌بی‌ابی بنشسته
دهیم‌دستور‌برکوزگران‌سازندزبهر تو‌انگ‌را
بری‌از‌نهر‌ما‌اب‌فراوان‌بهر‌اشجارت پیوسته
خوری‌نان‌فراوان‌زاین‌پس‌از‌خوان گسترده
مهیا‌می‌نمایم‌بهر‌ابادی‌ملکت‌بیل‌از جنس‌السته
دهیمت‌،قدروعزت‌که‌بنمودیم بر ان‌تدبیر
که‌یابی‌مگنت‌واز‌بهر‌ما‌گردی ابسته
بپایان،دیدمش‌بارها‌کنار‌کنج‌ایوانی
گدایی‌رنگ و رو رفته‌به‌دستان‌داشت‌او هسته
تو‌گویی‌گرگ‌خون‌اشام‌نموده‌حمله‌بر گله
چنان‌میزدش‌لیس‌بر‌هسته‌ ‌او‌پیوسته‌،پیوسته
حال‌،افتاده‌ام‌کنجی‌به‌دور‌از‌چشم خویشانم
مرا‌همدم‌بگشته‌حال‌تنگی‌بی‌رمق جسته
۹۶٫۷٫۲۹

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آخر خط پيوند ثابت

اگردیدی مردی در تنهاییش قدم میزند
بدان به اخر خط رسیده

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
تقدیر پيوند ثابت

به هرمسیری که پا میگذارم
بازهم به تو میرسم
همش باخودم میگویم
نکند تقدیرمن باشی

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
روز ازل پيوند ثابت

از روز ازل عشق تو در کارم بود
نور رخ تو، شمع شب تارم بود

اندر خم ابروی تو پیچید دلم
بر هر مژه ات نقطه ی پرگارم بود

منع من آلوده ز خوانت کردند
بیگانگی از کوی تو دشوارم بود

در چاه شدم ولی ز اقبال بلند
یک دولت شاهانه خریدارم بود

دیدار تو مرهم دلی بود مرا
فارغ که شب چشم تو بیمارم بود

نستوحم اگر عهد وفایش بشکست
امید به لطف در تو یارم بود

ذکرت همه باعث تسلی دل است
تنها بر تو خانه اسرارم بود

گر سر درون، با دگری می گفتی
بیعت شکنی شهره بازارم بود

آندم که می از باده تو نوشیدم
دانم که ز اکسیر تو هوشیارم بود

کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
پیشکش پيوند ثابت

من دلم را پیشکشت میکنم
در این حادثه خونین
کلام اخر را توبگو
آری  یا  نه

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دیوانه بازی پيوند ثابت

شب و روز.این دلم بیدار مانده

ولی تو همچنان در خواب نازی

بنای ابروانت عاجزم کرد

که پنهان مانده ازچشمان قاضی

بیا بامن نشین از کوه تارود

بیاتاکه کنیم دیوانه بازی

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دل شکسته پيوند ثابت

کاش میشد وقتی دلی میشکنه
تیکه های شکستش رو دربیاری
تا ثابت کنی این یه دل شکستس

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نوید پيوند ثابت

انبوهی از درختان
قدم زدنهای بی دلیل
من و این همه نبود باتوبودن
بیخیال
وقتی صدای پایی میآید
قاصدکهارا از خودم دور میکنم
که مبادا جز تو کسی رانوید دهند

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سراب پيوند ثابت

غم‌دنیا‌به‌روحم‌کرده‌لانه
تقاضا‌دارد‌از‌من‌اب‌و دانه
بگفتم‌دورشو‌نیست‌فرصت
چر‌ا،گیری‌به‌هر‌دم‌،تو‌بهانه
چنان‌بی‌روح‌گشته‌جسم‌وجانم
که‌نیست‌پیدا،ره‌مقصودوخانه
برو‌قدری‌به‌روح‌.وجسم‌انان
که‌دارند‌بزم‌در‌حد‌ شهانه
شدم‌برگی‌بسان‌برگ‌پاییز
به‌هر‌بادی‌به‌هر‌سویی دوانه
زبهر‌ارزنی‌هر‌سو‌دوانم
مثال‌مرغکی‌دنبال‌دانه
شب‌و روزم‌شده‌یکسان،اما
زبهر‌زیست‌نمانده‌اشیانه
نمی‌بینی‌نوری‌در‌وجودم
مثال‌رزم‌و‌پیکار‌شبانه
نمودم‌دشت وصحرا‌ را‌ آباد
زبهر‌گل‌زدم‌چندین‌کانه
بدادم‌اب‌از‌اب‌جبینم
ببردن‌دیگران‌نفعش‌به‌خانه
نمی‌دانم‌چرا‌اینگونه‌افتاد
بود‌ایا‌کسی‌انرا‌بدانه
نگار‌م امد‌وبنشت‌پیشم
شدم،جویا‌زاو‌دانه به‌دانه
بگفتا،من‌بگویم‌حال‌برتو
که‌باشد‌این‌نیز‌رسم‌زمانه
بدستت داده‌اند‌اوراق‌جعلی
نباشی‌جز‌ آمار‌سرانه
تمام‌ان چرا‌بینی‌تو‌اکنون
سراب‌است‌ و فسون‌است و‌فسانه

۸۰٫۱۱٫۲۰

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نازنین پيوند ثابت

یک شب تو نازنین را در خواب دیده بودم
زیباترین شبم شد، مهتاب دیده بودم

نامت به دوش ابری در آسمان آبی
تصویر آسمان را در آب دیده بودم

آن شب به جای هرشب،دست تورا گرفتم
آن دست دیگرت را، بی تاب دیده بودم

لعل تو مرهمی شد، بر زخم کهنه دل
این شربت شفابخش، نایاب دیده بودم

چشم تو مهربان بود در چشم عاشق من
این شیوه از دوچشمت، کمیاب دیده بودم

تو عاشقی نمودی شایسته ستایش
گفتم به خویش گویا،من خواب دیده بودم

کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 1
  • 375
  • 214
  • 256,597
No Image No Image