| نازنین |
|
یک شب تو نازنین را در خواب دیده بودم
زیباترین شبم شد، مهتاب دیده بودم
نامت به دوش ابری در آسمان آبی
تصویر آسمان را در آب دیده بودم
آن شب به جای هرشب،دست تورا گرفتم
آن دست دیگرت را، بی تاب دیده بودم
لعل تو مرهمی شد، بر زخم کهنه دل
این شربت شفابخش، نایاب دیده بودم
چشم تو مهربان بود در چشم عاشق من
این شیوه از دوچشمت، کمیاب دیده بودم
تو عاشقی نمودی شایسته ستایش
گفتم به خویش گویا،من خواب دیده بودم
کشاورز
دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|