| روز ازل |
|
از روز ازل عشق تو در کارم بود
نور رخ تو، شمع شب تارم بود
اندر خم ابروی تو پیچید دلم
بر هر مژه ات نقطه ی پرگارم بود
منع من آلوده ز خوانت کردند
بیگانگی از کوی تو دشوارم بود
در چاه شدم ولی ز اقبال بلند
یک دولت شاهانه خریدارم بود
دیدار تو مرهم دلی بود مرا
فارغ که شب چشم تو بیمارم بود
نستوحم اگر عهد وفایش بشکست
امید به لطف در تو یارم بود
ذکرت همه باعث تسلی دل است
تنها بر تو خانه اسرارم بود
گر سر درون، با دگری می گفتی
بیعت شکنی شهره بازارم بود
آندم که می از باده تو نوشیدم
دانم که ز اکسیر تو هوشیارم بود
کشاورز
دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|