No Image
خوش آمديد!
کوی می فروشان پيوند ثابت

گذر‌کردم‌به‌کوی‌می‌فروشان‌با‌دلی‌ خسته
فغان‌بر‌گوش‌رسید‌یک‌ان‌زجامی‌ چشم وگوش‌بسته
همی‌گفتا،سرایم‌بود‌ کنار‌تخت‌زرینی
نشانی‌داشت‌از‌الماس‌،زمرد‌بود‌بر دسته
بسی‌نالان‌زدورانم،که‌اینگونه‌رهایم‌ کرد
نصیبم‌کرد‌انچه‌ناپسند‌امدوَ ناخواسته
چه‌تیماری‌بدیدم‌زدست‌شاه و اقمارش
چه‌حرفهای‌خوشی‌هموار‌میدادش گلدسته
بشارتها‌که‌بشنیدم‌که‌گاهی‌می‌نموددل راافسرده
به‌سوی‌ان‌کشاورزی‌کنار‌بحر‌بی‌ابی بنشسته
دهیم‌دستور‌برکوزگران‌سازندزبهر تو‌انگ‌را
بری‌از‌نهر‌ما‌اب‌فراوان‌بهر‌اشجارت پیوسته
خوری‌نان‌فراوان‌زاین‌پس‌از‌خوان گسترده
مهیا‌می‌نمایم‌بهر‌ابادی‌ملکت‌بیل‌از جنس‌السته
دهیمت‌،قدروعزت‌که‌بنمودیم بر ان‌تدبیر
که‌یابی‌مگنت‌واز‌بهر‌ما‌گردی ابسته
بپایان،دیدمش‌بارها‌کنار‌کنج‌ایوانی
گدایی‌رنگ و رو رفته‌به‌دستان‌داشت‌او هسته
تو‌گویی‌گرگ‌خون‌اشام‌نموده‌حمله‌بر گله
چنان‌میزدش‌لیس‌بر‌هسته‌ ‌او‌پیوسته‌،پیوسته
حال‌،افتاده‌ام‌کنجی‌به‌دور‌از‌چشم خویشانم
مرا‌همدم‌بگشته‌حال‌تنگی‌بی‌رمق جسته
۹۶٫۷٫۲۹

دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 3
  • 373
  • 214
  • 256,595
No Image No Image