باز ز شام بلا ، پیکر بی سر رسید
از سفر کربلا، عاشق دیگر رسید
باز ز میدان جنگ، بین سیاه و سپید
شاخص حق بودنِ، حیدرِ صفدر رسید
باز ز سوی عُمَر، رو به سوی خیمه گه
پیکرِ صد پاره ی، مُثله ی اکبر رسید
باز سپاه یزید ،خوب ببین و نگر
از طرف حرمله ، پیکر اصغر رسید
شمرِ زمان را نگر، دست به خنجر که بُرد
موقعِ سَلاّخیِّ، سینه ی دیگر رسید
گر چه یزید زمان، چهره بیاراسته
جور و جفا بیشتر، از حَدُ و باور رسید
پیکر محسن جدا ،تا که ز رأسش فتاد
رهبر فرزانه گفت، حجت داور رسید
وضع تو را هر که دید، گفت صریح و عیان
یک سند محکم از، قوم ستمگر رسید
بس که سیه جامگان، پست و سیه دل شدند
شک منما که ستم، از سوی کافر رسید
باز ز قومِ جفا، پیشه یِ کافر شده
شد گل پاکی خزان، لاله یِ پرپر رسید
محسن بی سر عزیز، در بَرِ خرد و کلان
تابلویی بی نظیر، از سوی داور رسید
سِلفی عزت شدی، سِلفی ذلت برفت
اوج نگاه تو تا، بر سر کشور رسید
ما همه مدیون تو، هر نفسی می کشیم
بار و بری تازه بر، باغ پیمبر رسید
شور حسینی «مبین»، در دل هر مؤمنی
بیشتر از پیشتر، تا گل بی سر رسید
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران ۱۳۹۶/۰۷/۰۵
www.mobinkarim.ir