ز پیر پرسیدم احوالش به روزی
فغان سر داد با آه و به سوزی
چه گویم بر تو ای فرزند دلبند
که از گفتار من گیری کمی پند
چه گویم من به تو از زحمت کار
شده کارم به زیر بار بَد زار
نداشت فرقی برام کوه یا که صحرا
کسی باشد به بر یا اینکه تنها
نبود فهمی مرا از کاشت برداشت
چو میدیدم همی از داشت برداشت
نمودم سعی تا من هم بکارم
شوم ابری به هر جایی ببارم
چنین شد تا که من فرزند دلبند
گرفتم اره و تیشه، کمی بند
شدم راهی به این جوی و به آن نهر
خجل از آب دیده گشت آن بحر
نمودم قطع هر شاخی که بود هرز
گهی از بید و گه از توت و گه رَز
نمودم مطبخ همسایه را گرم
کند تا تکه او بر بالشی نرم
ز این حاصل مرا رنجی نصیب گشت
شدم لوکی(۱) رها گردیده در دشت
نمودم هیمه ها را حمل بر پشت
کنون بینی عصا باشد در این مشت
احمد نجفی زیارانی ۱۳۹۶/۰۷/۱۸
(۱) نوعی شتر
دسته: