No Image
خوش آمديد!
حقوق از دیدگاه امام سجاد (ع) پيوند ثابت

۵۱ حقی که امام زین العابدین (ع) برای یکی از اصحابش (ابو حمزه ثمالی)  نوشت:

۱- حق بزرگتر خدا بر تو این است که : او را بپرستی و شریکی برای او قائل نشوی چون از روی اخلاص چنین کنی خداوند کفایت امر دنیا و آخرت ترا به عهده گیرد.

۲- و حق نفست این است که آنرا در راه اطاعت خدا به کار بری.

۳- و حق زبان آن است که آنرا از دشنام نگه داری، به گفتار نیک عادت دهی، سخن بیهوده نگویی، با آن به مردم احسان کنی و درباره ی آنها خوشزبان باشی.

۴- و حق گوش این است که از شنیدن غیبت و سایر محرمات حفظش کنی.

۵- حق چشم آن است که آنرا از حرام بپوشانی و با نگاه آن عبرت بگیری.

۶- حق دست آن است که به حرام دراز نکنی.

۷- حق پا آن است که به حرام راه نروی که با همین پا روی پل صراط باید بایستی، متوجه باش که ترا نلغزاند و در آتش نیفکند.

۸- حق شکم این است که آنرا ظرف مال حرام نکنی و بیش از اندازه نخوری.

۹- حق آلت این است که آنرا از زنا نگه داری و از دیده ها بپوشانی.

۱۰- حق نماز این است که بدانی ورود به دربار خداوندی است و در آن حال برابر خدا ایستاده ای چون  این معنی را دریافتی شایسته است چنان بایستی که بنده ی ذلیل بی مقدار راغب و ترسان، امیدوار و بیمناک، و بیچاره ی زار ، در برابر مولایی پر عظمت ایستد، با کمال آرامش و وقار می ایستی،حضور قلب را رعایت می کنی، و نماز را با کلیه ی حدود و شرایط انجام می دهی.

۱۱- حق حج این است که بدانی بار یافتن به دربار پروردگار است، فرار از گناه و پناه به خداست، موجب قبول توبه و انجام وظیفه ی واجب است.

۱۲- روزه این است که بدانی پرده ای است خدا بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرجت آویخته تا از آتش ترا نگه دارد، اگر روزه را ترک کردی پرده دریده ای ( و راه دوزخ را بر روی خود باز کرده ای)

۱۳- حق صدقه این است که بدانی ذخیره و امانتی است به خدا می سپاری که هیچ محتاج شاهد و گواه نیست، اگر این حقیقت را دریافتی به صدقه ی سرّی مطمئن تر خواهی شد از صدقه ی علنی، و می فهمی که در دنیا بلاها و بیماریها را می راند و در آخرت جلوگیر آتش است.

۱۴- حق قربانی آنست که تنها برای خدا انجام دهی، مخلوقی را در نظر نگیری، جز رحمت خدا و نجات روح – در قیامت – چیزی نخواهی.

۱۵- حق سلطان این است که بدانی خدا ترا وسیله ی آزمایش او قرار داده، و قدرتی که خدا به وی داده مایه ی امتحان و ابتلای او است، خود را در معرض خشم وی در نیاوری که خود را به هلاکت افکنده ای و با او در این ستمی که بر تو می کند شرکت داده ای.

۱۶- حق آموزگارت این است که او را تعظیم و احترام کن..با توجه سخنانش را گوش دهی ، با صدای بلند با او صحبت نکنی، اگر چیزی از او پرسیدند تو جواب ندهی، در محفلش با دیگری گفتگو نکنی، اگر کسی از او مذمت کرد دفاع کنی، عیبهایش را بپوشی، و کمالاتش را اظهار کنی، با دشمنش ننشینی، با دوستانش دشمنی نکنی، اگر چنین کنی فرشتگان خدا گواهی دهند که مقصد تو از فرا گرفتن علم و حضور مجلس استاد، خداست نه خلق خدا.

۱۷-حق مالک و مولا این است که مطیع وی باشی و نافرمانی نکنی مگر در کاری که موجب غضب خدا است ،چه ،در معصیت خدا از احدی نباید اطاعت کرد.
۱۸- حق زیر دستانی که بر آنها سلطنت میکنی این است که بدانی ضعف و ناتوانی آنها و قدرت تو سبب شده که زیر دست واقع شوند پس باید با آنها به عدالت رفتار کنی ،برای آنان پدر مهربان باشی .از نادانیهای ایشان چشم بپوشی ،در کیفر شتاب نکنی ،و بر این قدرتی که خدا به تو داده سپاسگزار باشی.
۱۹-حق زیر دست علمی و دانش آموز این است که بدانی در این علمی که خدا به تو داده و خزائن آنرا برویت گشوده ،ترا قیم و سرپرست آنها قرار داده ،اگر با خوشخوئی و ملایمت با آنان رفتار کنی و ترشرویی نکنی خدا نعمتش را بر تو زیاد کند و اگر از دانش خود بخل ورزیدی،یا با طالبان علم درشتی کردی سزد که خدا علم و رونق و صفای آنرا از تو بگیرد و موقعیت ترا از دلها برگیرد.
۲۰-حق زن  است که بدانی خدای عزوجل او را مایه آرامش و الفت تو قرار داده و این را از جمله نعمتهای خدا بشماری از این رو با او مدارا کنی و احترامش را نگه داری.هر چند حق تو بر او بیشتر است ؛ولی تو هم باید بر او ترحم نمائی ،چه اسیر و زیر دست است ،باید خوراک و پوشاکش را فراهم کنی ،و اگر نادانی کرد صرف نظر کنی.
۲۱-حق برده این است که بدانی مخلوق خداست، پدر و مادر و گوشت و خونش با تو یکی است، مالکیت تو نه از این رو است که او را آفریده ای، تو عضوی از اعضایش را هم خلق نکرده ای، روزی او هم به دست تو نیست، رزقش با خداست تنها خدا او را مسخر تو کرده، امانتی است به تو سپرده تا هر نیکویی به وی کنی برایت حفظ کند ، پس چنانکه خدا به تو احسان کرده تو هم با او خوشرفتاری کن، اگر او را  نمی پسندی تبدیلش کن و  آفریده ی خدا را شکنجه نده،  ولا حول ولا قوه الا بالله( قدرتی جز بیاری خدا نیست).

۲۲-حق مادر این است که بدانی وقتی ترا حمل و نقل کرده که هیچکــس دیگری را حمل نمیکند ،میوه ای از دل خود بتو داده که احدی بدیگری نمی دهد،با همه ی  اعضا در حفظ کوشیده، باکی نداشته ترا غذا دهد و خود گرسنه بماند ترا آب دهد و خود تشنه باشد.ترا بپوشاند و خود برهنه بسر برد،سایه بر سر تو افکند و خویشتن در حرارت آفتاب بسوزد،از خواب چشم بپوشد. از سرما و گرما ترا نگه دارد و تنها بهره اش از این همه رنج این باشد که فرزندی داشته باشد ! تو که قدرت شکر و سپاس او نداری جز اینکه خدا کمک کند و توفیق دهد.
۲۳-حق پدر این است که بدانی منشا وجود تو است ،اگر او نبود تو هم نبودی ،هر چه در وجودت موجب خوش آیندی است بدان که ریشه این نعمت در وجود پدر است،پس خدا را شکر کن و بقدر این نعمت سپاسگزار باش  ولا قوه الا بالله( نیرویی جز به مدد الهی نیست).
۲۴-حق فرزند این است که بدانی جزئی از تو است ،در دنیا خیر و شرش به تو منسوب است ،در تربیت و ادب و خدا شناسیش مسؤولیت داری ،باید در اطاعت خدا او را کمک کنی ، عملت در باره او مثل کــسی باشد که می داند اگر نیکی کند ،ثواب دارد و اگر بدی نماید کیفر بیند.
۲۵-حق برادر این است که بدانی دست و عزت ،و قوت تو است ،او را وسیله ی گناه و آلت ظلم قرار نده ،او رادر برابر دشمن یاری کن ،خیر خواهش باش،اگر مطیع خدا بود (پشتیبانش باش) و گرنه باید خدا را از او عزیز تر بشماری.
۲۶-حق مولا و مالکی که ترا در راه خدا آزاد کرده است آن است که بدانی مالش را در راه تو صرف کرده، ترا از ذلت و وحشت بردگی به عزت و آرامش آزادی رسانده، از اسیری نجات داده، زنجیر بردگی از پایت گشوده، از زندان آزادت کرده ،ترا مالک خویشتن قرار داده،فراغت عبادت به تو داده، باید بدانی که در زندگانی و مرگ از همه ی مردم به تو سزاوارتر است، با آنچه بتوانی – از جان و غیره – باید نصرتش دهی.

۲۷- حق غلامی که آزادش کرده ای این است که بدانی خدای عزوجل آزادی او را موجب قرب خویشتن، و حجاب از آتش قرار داده، و بهره ی نقدی که از او می بری که اگر خویشاوندی نداشته باشد میراثش به تو می رسد در برابر هزینه ای که صرف کرده ای، و بهره ی آخرت هم بهشت است.

۲۸-حق کــسی که به تو احسان کرده این است که از او تشکر کنی ،احسانش را فراموش نکنی ،نامش را به نیکی شهرت دهی .بین خود و خدا خالصانه به او دعا کنی تا در نهان و عیان از وی تشکر کرده باشی و باید اگر روزی قدرت یافتی محبتش را تلافی کنی.
۲۹-حق مؤذن این است که بدانی ترا بیاد خدا میاندازد به بهره گیری از عبادت دعوت میکند،  و در انجام فریضه الهی کمک میدهد،پس باید از او همانند سپاسگزاری از هر احسان کننده ای تشکر کنی.
۳۰-حق امام جماعت این است که بدانی بین تو و خدا حکم سفیر را دارد ،او از جانب تو سخن میگوید و تو از جانب او نمی گوئی ،او در حق تو دعا میکند بدون اینکه تو درباره او دعا کنی .هول ایستادن در برابر پروردگار را بعهده گرفته .پس خود را سپر تو ،و نمازش را سپر نمازت قرار داده به این مقدار باید از او تشکر کنی.
۳۱-حق همنشین این است که با او نرمی کنی ،عادلانه با وی گفتگو کنی،بدون اجازه از مجلسی برنخیزی، و کــسی که نزد تو نشیند بدون اجازه تو میتواند بر خیزد ،باید لغزشهای همنشین را فراموش کنی ،خوبیهایش را به خاطر بسپاری،جز گفتار نیک از تو نشنود.
۳۲-حق همسایه این است که( حیثیت) او را در غیابش حفظ کنی ،در حضور،احترامش کنی ، اگر ظلمی به او شد یاریش نمائی در جستجوی عیوبش نباشی ،عیبش را بپوشانی .اگر نصیحت پذیر است خصوصی نصیحتش کنی .در هنگام سختی او را تنها نگذاری ،از لغزش وی در گذری ،گناهش را ببخشی،با بزرگواری با او معاشرت کنی
۳۳-حق رفیق این است که با کرم و انصاف با او رفتار کنی. همان طور که احترامت می کند احترامش کنی ،اجازه بدهی در فضیلتی بر تو سبقت جوید ،اگر سبقت گرفت و احسانی کرد جبران کنی ،او را دوست بدار چنانکه او ترا دوست دارد.اگر خیال گناهی کرد منصرفش کنی ، برای او رحمت باشی نه عذاب
۳۴-حق شریک این است که در غیاب کارش را بعهده گیری .در حضور رعایتش کنی ، بدون نظر او حکمی نکنی ،بدون مشورت او برای خود عمل ننمائی ،مالش را حفظ کنی ،در کارهای کوچک و بزرگ به او خیانت نکنی که دست خدا بر سر دو شریک هست مادامی که خیانت نکنند.
۳۵-حق مالت این است که جز از طریق حلال بدست نیاری، نمک نشناس را برخود ترجیح ندهی.مال را در راه طاعت صرف کنی ،بخل نورزی که حسرت و پشیمانی بار آورد و سبب عذاب الهی گردد.
۳۶-حق طلبکاری که مطالبه می کند این است که اگر قدرت داری ، بپردازی ، اگر نداری با زبان خوش رضایتش را فراهم کنی و با لطف ،سخن او را رد کنی.
۳۷-حق معاشر این است که فریبش ندهی ،با او تقلب و خدعه نکنی،درباره او از خدای تبارک و تعالی بپرهیزی.
۳۸- حق طرف دعوی این است که اگر ادعای او حق است تو خود گواه باشی. به او ستم نکنی ،حقش را بپردازی ،و اگر دعوی باطل دارد با او مدارا کنی ،جز رفق و مدارا کاری با او نکنی .خدا را در کار وی به غضب نیاوری.

۳۹-حق کــسی که تو بر او ادعا داری این است که ادعای تو حق است با او با زبان خوش سخن گوئی،حقش را انکار نکنی ،و اگر باطل است از خدا بترسی ،توبه کنی و ادعا را رها کنی.
۴۰-حق مشورت کننده این است که اگر رأیی داری اظهار کنی و اگر نداری بصاحبنظری راهنمائیش کنی.
۴۱- حق کــسی که با او مشورت می کنی این است که اگر بر خلاف میلت نظر داد او را متهم نکنی ،و اگر رای موافق داد شکر خدای عزوجل گزاری.
۴۲-حق نصیحتخواه این است که وی را پند دهی اما با مهر و مدارا.
۴۳- حق نصیحتگو این است که در برابرش نرم و ملایم باشی،به سخنش گوش فرا دهی ، اگر بر وفق صواب سخن راند شکر خدا گوئی ،و گرنه بر او ترحم کنی و متهمش ننمائی ،و اگر فهمیدی که اشتباه کرده از او مواخذه نکنی ،مگر اینکه مستحق ملامت باشد که در این صورت به هیچ وجه اعتباری بر او نیست.

۴۴-حق بزرگتر این است که بمقتضای سن احترامش کنی و بمناسبت سابقهی  بیشتر در اسلام تجلیلش نمائی ،با او ستیز نکنی ،در راه بر او تقدم نجوئی ؛پیش از او براهی نروی ، او را نادان نخوانی ،اگر یک مرتبه نادانی کرد بجهت حق اسلام و حرمتیکه دارد جانبش را نگاهداری.
۴۵- حق کوچکتر این است که با لطف و مرحمت تعلیمش دهی ،از خطایش بگذری ،پرده پوشی کنی ،با او مدارا کنی و در کارها کمکش دهی.

۴۶- حق درخواست کننده این است که بقدر حاجت به او دهی.
۴۷- حق کــسی که از او درخواست میکنی این است که اگر داد، بپذیری ، تشکر و حق شناسی کنی ،اگر خودداری کرد عذرش را بپذیری.
۴۸-حق آن کــس که برای خدا ترا خرسند کرده این است که نخست شکر خدا کنی ،سپس از او تشکر نمائی.
۴۹- حق کــسی که به تو بد کرده این است که او را عفو کنی و اگر بدانی عفو بحالش زیان دارد ( و موجب چیرگی او است) از وی انتقام گیری ( تا بدین وسیله ادب شود)  خداوند متعال فرموده (آن کــسی که چون ظلم بیند انتقام گیرد راه تعرضی بر او نیست ).
۵۰- حق همکیشان تو آن  است که نیت آسایش ایشان را داشته باشی با گناهکارشان مهربانی و مدارا نمایی ، و الفتشان دهی، و خرابیشان را اصلاح کنی، و نیکوکارشان را سپاس گزاری و آزار خود از ایشان باز داری، و برای آنان آنچه خود دوست داری دوست بداری و آنچه بر خود نمی پسندی بر آنان نپسندی، و ( در نظر تو) پیرمردانشان به منزله ی پدرت باشند، و جوانانشان به منزله ی برادرانت، و پیرزنانشان به منزله ی مادرت و خردسالان به منزله ی فرزندانت.

۵۱- حق کافر ذمی ( که با شرایط خاص در حمایت اسلام است)  آن است که آنچه خدای عزیز و جلیل  از ایشان پذیرفته ، بپذیری،و تا به عهد و پیمان با خدا وفا می کنند به آنان ستم نکنی.

نصایح / مرحوم مشکینی/ ترجمه : آیت اله جنتی/ ص۴۱۲تا ۴۱۹/ دفتر نشر الهادی

 

نظرات[۰] | دسته: نور خدا | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آدرس دقیق موفقیت اینجاست پيوند ثابت

موفقیت و خوشبختی چقدر مظلوم است که هر کسی و هر سازمانی و هر موسسه ای از راه نرسیده دم از موفقیت می زند و داعیه دار رساندن انسان ها به قله موفقیت است ؟


موفقیت

یک سر که به کتاب فروشی های مختلف بزنیم می بینیم که نویسندگان و ناشران زیادی در تکاپو هستند تا مردم جهان را به موفقیت های مختلف برسانند، آن هم در کمترین زمان؛ “موفقیت در ده دقیقه”، در نزدیکترین مکان؛ “موفقیت در یک قدمی”، یا مادام العمر ؛ “زندگی خود را شاهکار کنید “

اصلا در جزئی و کلی ترین زمینه ها موفقیتی ها سروده اند و نوشته اند و داد و هوار راه انداخته اند .

خب خیلی از ما هم خوانده ایم و عمل کرده ایم و هم چنان

نظرات[۰] | دسته: افزایش معلومات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عرش خدا چیست؟ پيوند ثابت

حضور معلم و مفسر در کنار قرآن برای فهم دقیق و صحیح آیات و دوری از هر خطا و اشتباه نیاز جدی و همیشگی جامعه بشری است که البته این مهم از سوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به خوبی مورد عنایت قرار گرفت، به طوری که از ابتدای بعثت تا آخرین روزهای حیات مبارکشان جانشینان بعدی خود را که معلمین حقیقی قرآن هستند را معرفی نمودند.

 


عرش

متأسفانه عده ای در طول حیات چند صد ساله قرآن برای درک معارف والای قرآن به این معلمان برگزیده مراجعه نکردند، لذا در فهم و بیان آن به بی راهه هایی کشیده شدند که در برخی مباحث سقوط کردند واژه های همچون عرش، کرسی، وجه الله، یدالله، لقاءالله و… می‌باشد که در این فرصت و فرصت‌های بعدی به بررسی نظرات فرقه های اسلامی و سپس بیان معلمان واقعی قرآن می‌پردازیم و قضاوت را به شما واگذار می‌کنیم.

 

عرش در لغت

نظرات[۰] | دسته: افزایش معلومات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خصلتهایی نیکو از صفات زیبای امام سجاد (ع) پيوند ثابت

حمران بن اعین از امام باقر (ع) نقل می کند که حضرت سجاد (ع):

۱- شبانه روز هزار رکعت نماز می گذاشت مثل امیرالمومنین (ع) پانصد نخل خرما داشت پای هر نخلی دو رکعت نماز می خواند.

۲- در حال نماز رنگش تغییر می کرد.

۳- مانند بنده ی ذلیلی که در برابر سلطان با عظمتی باشد به نماز می ایستاد.

۴- بدنش در حال نماز می لرزید.

۵- مثل کسی نماز می خواند که نماز آخرش را می خواند.

۶- روزی در حال نماز ردا از یک شانه اش افتاد با همان حال نماز را تمام کرد، یکی از اصحاب پرسید: چرا ردا را صاف نکردی؟ فرمود: می دانی در برابر چه کسی بودم؟ چیزی از نماز بنده قبول نمی شود جز آنچه با حضور قلب باشد. سائل پرسید: پس ما هلاک شدیم؟ فرمود: هرگز! خدا نقصها را به وسیله ی نافله ها جبران می کند.

۷- شب تاریک انبانی پر از کیسه های درهم و دینار – گاهی غذا یا هیزم- به دوش می کشید و بر در خانه ی مستمندان می برد، در را میزد، هر که از خانه بیرون  می آمد به او می داد و می رفت.

۸- هنگام عطای به فقیر صورت را می پوشاند که او را نشناسند، فقرا پس از وفات آنجناب فهمیدند مسکین نواز شب، علی بن الحسین (ع) بوده.

۹- چون بدن مبارکش را روی تخت غسالخانه نهادند دیدند پشت مبارکش چون سر زانوی شتر برآمده و این اثر بارهایی بود که به دوش می کشید و به در خانه ی مستمندان می برد.

۱۰- روزی روپوشی از خز به دوش مبارکش بود در راه سائلی رسید و در روپوش آویخت حضرت جامه ی قیمتی رها کرد و رفت.

۱۱- لباس خز را زمستان می خرید و تابستان می فروخت و پولش را تصدق       می داد.

۱۲- روز عرفه چشمش افتاد به جمعیتی که گدایی می کردند. فرمود: وای بر شما روزی از غیر خدا سؤال می کنید؟این روزها چنان لطف حق همگانی است که امید میرود شامل حال جنینها در شکم مادران هم بشود و خوشبخت گردند.

۱۳- از غذا خوردن با مادر خودداری می کرد گفتند: یابن رسول الله (ص) شما از همه با مادتان نکوکارترید، چرا با او هم خوراک نمیشوید؟ فرمود: دوست ندارم لقمه ای بردارم که مادرم به آن نظر داشته باشد.

۱۴- مردی عرض کرد یابن رسول الله (ص) من برای خدا شما را سخت دوست دارم. حضرت عرض کرد: خداوندا ! پناه بر تو که مرا در راه تو دوست داشته باشند و تو خود مرا دشمن داری.

۱۵- بیست سفر در راه حج بر شتری سوار شد و یک تازیانه بر او نزد، چون شتر مُرد دستور داد به خاکش بسپارند تا طعمه ی درندگان نشود.

۱۶- از کنیزی شرح حال آنجناب را پرسیدند، گفت مختصر بگویم یا مفصل؟ گفتند: مختصر، گفت: هیچ روز غذا برایش نبردم و هیچ شب بستر برایش نگستردم.

۱۷- روزی به جمعی رسید که غیبت او می کردند. ایستاد و فرمود: اگر راست   می گویید خدا مرا بیامرزد و اگر دروغ می گویید خدا شما را بیامرزد.

۱۸- اگر کسی برای طلب علم خدمتش می رسید می فرمود: آفرین به کسی که پیغمبر(ص) سفارش او را کرده

۱۹-صد خانوار از فقرای مدینه را اداره می کرد.

۲۰- خرسند می شد که یتیم و نابینا و مسکین و بیچاره بر سر سفره اش حاضر شود و با دست مبارک به آنان غذا می داد و هر کدام عائله داشتند برای عائله شان هم میفرستاد.

۲۱- هیچ غذایی نمی خورد مگر این که اول همان اندازه صدقه می داد.

۲۲- سالی هفت پوست از هفت موضع سجده اش جدا میکرد- که از کثرت نماز این موضع پینه میکرد- چون از دنیا رفت آن پینه ها را با وی دفن کردند.

۲۳- بیست سال بر پدر بزرگوارش گریست، هیچ غذایی جلویش نمی گذاشتند جز این که گریه می کرد، یکی از غلامان گفت: یابن رسول الله (ص) اندوه شما به آخر نرسیده؟ فرمود: وای بر تو یعقوب پیغمبر دوازده پسر داشت یکی را خدا از جلوی چشمش برد، از بس گریست چشمانش نابینا و موی سرش سفید و کمرش خم شد با این که پسرش زنده بود، من به چشم خود دیدم که پدر و برادر و عمویم با هفده تن دیگر از بستگانم کشته، روی خاک افتاده اند، با این وصف چگونه غصه ام پایان پذیرد؟

نصایح/مرحوم مشکینی/ترجمه : آیت اله جنتی/ص ۳۵۶تا۳۵۸/ دفتر نشر الهادی/

 

نظرات[۰] | دسته: احادیث, مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دعوت از حضرت موعود (عج) پيوند ثابت

شادیِّ دل

بیا تا نو بهاران رونقی دیگر بگیرد

بیا تا غم بمیرد ،شادیِّ دل سر بگیرد

بیا تا باغ دین اندر قدوم باغبانش

گلش گردد شکوفا، گلشنش هم بَر بگیرد

بیا ای مظهر حق تا ز افشا، این حقایق

ازین پژمردگی گردد جدا و پر بگیرد

بیا منجی، بشر در اوج جهل است و پریشانی

شده مبهوتِ این مات و پی ِ رهبر بگیرد

بشر دنبال هر فانوس رفت و شد پشیمان

بیا تا نور راه خود، ز آن اختر بگیرد

به هر هویی هیاهویی بپا در لشگر ما شد

بیا تا نظم این لشگر ، ز سر لشگر بگیرد

زمین شد بی قرار و آسمان هم در تب و تابست

بیا ای محور هستی، زمان لنگر بگیرد

بیا تا اشک چون باران، نبارم بر سر دامان

وگرنه دیده ی پر خون ،ره باور بگیرد

تنم بر خاک و جان بر لب رسیده از غم هجران

بیا تا جسم رنجورم، نمی جوهر بگیرد

عطش در آب و آتش در یم و باران شده جلاد

گشایش را «مبین »از ساقی کوثر بگیرد

 نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
میلاد سه نور پيوند ثابت

((خون خدا))

امیــد جان رسید و مژده عشـق و صفا آمد

ســرود مهـربانی ، نغمه و شــور و نـوا آمد

دمیده شمس زیبـــایی، ز بطن کوثر سرمد

ز دامـان محبت ، اســوه مهــر و وفـا آمـد

شکفته غنچه ای شاداب وزیبا،چون مهی تابان

زخوان نعمت یزدان،همه لطف وعطا آمد

میــان قـاب احسـاسم ، نشسته لذت شادی

به کام قلب بیمارم،طپش همچون شفاآمد

گلی روید ز شوق دل، کنار برکه چشمم

گلستان شدهمه چشمم،بهاری جانفزا آمد

زخون پاک احمدشد،گل شاداب ماسیراب

شگفتا خلقتی زیبا ، از این جد و نیــا آمد

ز پیوند علی و فاطمه ، خنـدان شده عالم

از این تلفیق جانانه ، کنـون نور خدا آمد

خوشا تفسیر ایثارو جوانمردی،نمایان شد

که از بـدو تـولد ، بـوی نـاب کـربلا آمد

حسین سرچشمه عشق الهی ، مظهر ایمان

همـان ویـرانگر ظلم و ستم در نیـنوا آمد

همانکه پرچم رزم وشجاعت رابه کف گیرد

همان سالاردشت خون،همان خون خداآمد

همانکه مهدی مولا،به راهش منتقم باشد

حسـین آن نـاهی منکر، وصی الانبیا آمد

حسین معنای ایمـان و نمـاز و ذکر یا الله

غرور شـیعیان اینک ، ز عرش کبریا آمد

فضای کلبه جانم،پرازعطری دل انگیزاست

که بوی جنت الماوا،از این شعر«رها»آمد

بهروز قاسمی (رها)

***********************

(غنچه لبخند)

ز میلاد گل زهرا ، سحر مستانه می­خندد

ز شوق دیدن این گل،علی جانانه می­خندد

نگر ام­البنین عشقش ، به پای فاطمه ریزد

که نوزادش از این همت،چو یک دردانه می­خندد

به سیمای پیمبر هم ،شکفته غنچه لبخند

که در باغ جنان اینک ، به شوق خانه می­خندد

حسین شور و شعف دارد، ز لطف ایزد یکتا

از این میلاد فرخنده ، بسی فرزانه می­خندد

ببوسد زینبش هر دم ، دو دست کوچک عباس

به گرد شمع روی او ، چنان پروانه می­خندد

شده مملو ز نور حق ، ز یمن از مقدم عباس

ستاره باده در دست و ز هر پیمانه می­خندد

رسـد باب­الحوائج ، آن گل گلزار پیغمـبر

که بیت حیدر کرار ، چنان گلخانه می­خندد

صـلابت با شجاعت چون گهر از نرگسش ریزد

تو گویی او به قنداقه ، کنون مردانه می­خندد

سپیده آمد و بـر دشت دل نور خدا پـاشید

«رها» زین جشن فرخنده،چه بی صبرانه  می­خندد

بهروز ((رها))

 *****************************

(فخر شیعیان)

جهان شیعه شدمست وغزلخوان

سـرای شاه دین گشـته فروزان

شکوفه سـر زد از باغ پیمــبر

رسـیده آن گل محبوب یزدان

مدینه غرق در شـور و نوا شد

ز میــلاد علی سلطان خوبان

علی سجاد و زین العابدین است

زمیلادش جهان گشته گل افشان

زند دست سـعادت حلقه بر در

شعف از این تولد شـد فراوان

ز بی بی شهربانو در دل شب

رسیده مولدی چون ماه رخشان

از آن مادرچنین شایسته باشد

که در دامن بگیرد ماه تابان

 چوآن بی بی زایران عزیزاست

نمـاید افتـخار ملک دلیـران

حسین بگرفته در آغوش پاکش

همان زیبا گل مسرور و خندان

علی شـد زینت اهل عبادت

علی سرچشمه ی جوشان ایمان

علی فخـر تمام شیعیان است

علی آئینه  و مرآت رحمـان

ز دشت کربلا او یادگار است

میـان سینه دارد داغ سوزان

در این جشن بزرگ روز میلاد

«رها» ازعشق مولاگشته شادان

بهروز قاسمی _ رها

*****************************
ای رها جان صله از حضرت حیدر گیری
هر چه خواهی ز خدا از دل و از سر گیری
دست عباس علمدار نگهدار تو باد
خاک برداری و از آن ز خدا زر گیری
یا علی مدد
اعیاد مبارک
نصرالدین کریمی (مبین)
**********************

مبین جان اجر اعمالت ز سالار شهیدان
شود لطف ابو فاضل ترا هر دم نگهبان

ز سجاد جام عشق گیری تو در صحرای محشر
شوی بر سفره ی ناب علی مولا تو مهمان

بهروز قاسمی (رها)

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دیروز، امروز، فردا پيوند ثابت

 دیروز جنین در بغل زانوی غم

امروز جوان در تلاطم بیش و کم

فردا که کمان شود قد رعنایم

در حسرت ایام جوانی چه کنم؟

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
جوانی و پیری پيوند ثابت

جوانم قدرتم هم ای بدک نیست

نمیدانم ز پیری تا که آن چیست

بکامم جام و ساغر ، مطرب و می

جوانی لذتش از یار و ساقیست

برایم هر چه میخواهم مهیاست

ببین ایام عمر من چه عالیست

جوانی بگذرد فرزانه فرزند

نگر دستت ز آن پر یا که خالیست

هوا گیری نما نفست مداوم

وگرنه مایه ی صدها خرابیست

بیا این نقد جان دریاب جانا

بدان دنیای ما فانیست فانیست

نما تا میتوانی دستگیری

ز ما جانا همین خیرات باقیست

جوانی زندگی دریاب ورنه

به پیری دست تو بسیار خالیست

رقم خواهی زد اندر زندگانی

به محشر از یمینی یا شمالیست

«مبین» گر در جوانی پاک باشی

همین اصل از اصول زندگانیست

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مردگان چگونه زنده می شوند؟! پيوند ثابت
معاد

معاد و بازگشت ارواح یکی از مهم ترین اصول اعتقادی است که در میان همه ی فرق اسلامی مشترک است و پذیرش اصل معاد جزء اصول اعتقادات به شمار می رود. با این حال در جزییات بحث معاد بعضاً اختلافاتی میان اندیشمندان اسلامی وجود دارد که هر کدام کوشیده اند بر مبنای فهم روایات و آیات شریفه ی قرآنی و نیز

نظرات[۰] | دسته: کمی آنطرف تر منتظر ما هستند | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
منشأ ارزشها چیست؟ پيوند ثابت
اسلام

یکی از بزرگترین و جنجالی ترین مسائل فلسفی جهان همین سوال است که آیا ارزشها ناشی از قراردادهای اجتماعی است، یا برگرفته از امور واقعی و تکوینی است؟ آیا معناداری امور ارزشی ناشی از قرارداد است یا ناشی از واقعیاتی که

نظرات[۰] | دسته: افزایش معلومات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 384
  • 214
  • 256,606
No Image No Image