سلام ای خداوند یکتای من
سلام ای عظیم توانای من
سزاوار شکـــر خلائق تویی
سزاوار دلهای عاشق تویی
تو عاشق ترین عاشقی هر زمان
تو لایـــــــق ترین لایقی هر زمان
تو محبوب نــــــاز توانای من
تو معشوق ناز دل آرای من
تو بهتر ز هـر بهتری دلربا
ز هر وصف تو برتری یاربا
علیمی که علمت نگنجد به جان
رحیمی کــــه رحمت ندارد زمان
کریمی کرم پیش جودت خجل
حلیمی ز صبرت همــه منفعل
قبولم نمـا در بهشتت خدا
نکولم نمــا از جهنم مــــرا
تو در روز سختی امـــــان ده بما
به من قلب پاک و سلیم کن عطا
به آن روز سختی هر ظالمی
پشیمان شده از بـی حاصلی
صد افسوس و حسرت به دنیا ،خدا
نمودم اطاعت، کاش از رسول شما
شناسید مجرم به سیمای او
ببین بسته موی سر و پای او
نگردد عـــــــــذری پذیرش زما
رسد لعن و نفرین ز سوی خدا
بُــــــوَد دوزخ آن منزل ظالمان
به آتش شما میشوید جاودان
ندارد تملک به نفسش کسی
بـود روز سختیُّ و دلــواپسی
گریزد پـــــدر از زن و بچه ها
فراری شده مادر از هر دو تا
نه خواهر شناسد برادر چرا؟
برادر فراری ز خواهر چرا؟
فدا میکند گـــــــــر تواند پدر
برای نجاتش، زن و هم پسر
نباشد در اینجا زری کارگر
دهی رشوه ای تا رهی از خطر
ندارد بهــــــــــــا سکه و سیم و زر
عمل بس دقیق است از خیر و شر
کند اهل خود را به روز جزا
تواند کـــــــــــافر نماید فدا
خدایا تو ما را ز آنجا رهان
زغیر تـو هرگز نباشد امان
تـو مولای بسیار بخشنده ای
منم بنده ی زار درمـــانده ای
تویی مالک عرش و هفت آسمان
منم بنــــده و عبــــــــد مملوکتان
عزیزی که عزت همه مال تو
ذلیلم کـــه عزت دهد حال تو
تویی آفریننده ی آسمان و زمین
منم بنده ات بی تو زار و حزین
عظیمی تو در کار خلقت که ما
حقیرانه مبهـوت لطفت خدا
همه قدرت و علم بی منتها
ز تو باشد ای خوب بی مدعا
عطا بخش و بخشنده ای مهربان
گـــدایت منم صبح و ظهر و شبان
تو پاینده ای، زندگـــی بخش من
منم مرده ای، توشه ام یک کفن
تویی از ازل فیض تو دائمی
منم زائلی، پیر پـــر منحنی
تو رزاق من، جیره خوارت منم
پی قسمتم جــــان بیخود کَنَم
شفابخش هر مبتلایی خــدا
ولی من به درد و غمم مبتلا
خدایـــــــا گرفته گنه حال ما
به عفوم نما ، بِه تو احوال ما
شکستم نمکدان، ز عصیانگری
ندیدم ترا، مـــــــــن ز اهریمنی
به باد فنا عمر خود داده ام
ز تزویر و نیرنگ سجاده ام
دلم گشته خالی زتو، پر هوا
شده مرده روح و روانم خدا
دلـــم پر ز پستیِّ دنیا شده
ز بس پر فریب و فریبا شده
خدایا بحق خودت کن مدد
مرا بازگردان به راهت احد
«مبین» را «مبینا» خودت جان بده
رهی بر درت، جـــــــــان جانان بده
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر:فعولن فعولن فعولن فعل