۵۱ حقی که امام زین العابدین (ع) برای یکی از اصحابش (ابو حمزه ثمالی) نوشت:
۱- حق بزرگتر خدا بر تو این است که : او را بپرستی و شریکی برای او قائل نشوی چون از روی اخلاص چنین کنی خداوند کفایت امر دنیا و آخرت ترا به عهده گیرد.
۲- و حق نفست این است که آنرا در راه اطاعت خدا به کار بری.
۳- و حق زبان آن است که آنرا از دشنام نگه داری، به گفتار نیک عادت دهی، سخن بیهوده نگویی، با آن به مردم احسان کنی و درباره ی آنها خوشزبان باشی.
۴- و حق گوش این است که از شنیدن غیبت و سایر محرمات حفظش کنی.
۵- حق چشم آن است که آنرا از حرام بپوشانی و با نگاه آن عبرت بگیری.
۶- حق دست آن است که به حرام دراز نکنی.
۷- حق پا آن است که به حرام راه نروی که با همین پا روی پل صراط باید بایستی، متوجه باش که ترا نلغزاند و در آتش نیفکند.
۸- حق شکم این است که آنرا ظرف مال حرام نکنی و بیش از اندازه نخوری.
۹- حق آلت این است که آنرا از زنا نگه داری و از دیده ها بپوشانی.
۱۰- حق نماز این است که بدانی ورود به دربار خداوندی است و در آن حال برابر خدا ایستاده ای چون این معنی را دریافتی شایسته است چنان بایستی که بنده ی ذلیل بی مقدار راغب و ترسان، امیدوار و بیمناک، و بیچاره ی زار ، در برابر مولایی پر عظمت ایستد، با کمال آرامش و وقار می ایستی،حضور قلب را رعایت می کنی، و نماز را با کلیه ی حدود و شرایط انجام می دهی.
۱۱- حق حج این است که بدانی بار یافتن به دربار پروردگار است، فرار از گناه و پناه به خداست، موجب قبول توبه و انجام وظیفه ی واجب است.
۱۲- روزه این است که بدانی پرده ای است خدا بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرجت آویخته تا از آتش ترا نگه دارد، اگر روزه را ترک کردی پرده دریده ای ( و راه دوزخ را بر روی خود باز کرده ای)
۱۳- حق صدقه این است که بدانی ذخیره و امانتی است به خدا می سپاری که هیچ محتاج شاهد و گواه نیست، اگر این حقیقت را دریافتی به صدقه ی سرّی مطمئن تر خواهی شد از صدقه ی علنی، و می فهمی که در دنیا بلاها و بیماریها را می راند و در آخرت جلوگیر آتش است.
۱۴- حق قربانی آنست که تنها برای خدا انجام دهی، مخلوقی را در نظر نگیری، جز رحمت خدا و نجات روح – در قیامت – چیزی نخواهی.
۱۵- حق سلطان این است که بدانی خدا ترا وسیله ی آزمایش او قرار داده، و قدرتی که خدا به وی داده مایه ی امتحان و ابتلای او است، خود را در معرض خشم وی در نیاوری که خود را به هلاکت افکنده ای و با او در این ستمی که بر تو می کند شرکت داده ای.
۱۶- حق آموزگارت این است که او را تعظیم و احترام کن..با توجه سخنانش را گوش دهی ، با صدای بلند با او صحبت نکنی، اگر چیزی از او پرسیدند تو جواب ندهی، در محفلش با دیگری گفتگو نکنی، اگر کسی از او مذمت کرد دفاع کنی، عیبهایش را بپوشی، و کمالاتش را اظهار کنی، با دشمنش ننشینی، با دوستانش دشمنی نکنی، اگر چنین کنی فرشتگان خدا گواهی دهند که مقصد تو از فرا گرفتن علم و حضور مجلس استاد، خداست نه خلق خدا.
۱۷-حق مالک و مولا این است که مطیع وی باشی و نافرمانی نکنی مگر در کاری که موجب غضب خدا است ،چه ،در معصیت خدا از احدی نباید اطاعت کرد.
۱۸- حق زیر دستانی که بر آنها سلطنت میکنی این است که بدانی ضعف و ناتوانی آنها و قدرت تو سبب شده که زیر دست واقع شوند پس باید با آنها به عدالت رفتار کنی ،برای آنان پدر مهربان باشی .از نادانیهای ایشان چشم بپوشی ،در کیفر شتاب نکنی ،و بر این قدرتی که خدا به تو داده سپاسگزار باشی.
۱۹-حق زیر دست علمی و دانش آموز این است که بدانی در این علمی که خدا به تو داده و خزائن آنرا برویت گشوده ،ترا قیم و سرپرست آنها قرار داده ،اگر با خوشخوئی و ملایمت با آنان رفتار کنی و ترشرویی نکنی خدا نعمتش را بر تو زیاد کند و اگر از دانش خود بخل ورزیدی،یا با طالبان علم درشتی کردی سزد که خدا علم و رونق و صفای آنرا از تو بگیرد و موقعیت ترا از دلها برگیرد.
۲۰-حق زن است که بدانی خدای عزوجل او را مایه آرامش و الفت تو قرار داده و این را از جمله نعمتهای خدا بشماری از این رو با او مدارا کنی و احترامش را نگه داری.هر چند حق تو بر او بیشتر است ؛ولی تو هم باید بر او ترحم نمائی ،چه اسیر و زیر دست است ،باید خوراک و پوشاکش را فراهم کنی ،و اگر نادانی کرد صرف نظر کنی.
۲۱-حق برده این است که بدانی مخلوق خداست، پدر و مادر و گوشت و خونش با تو یکی است، مالکیت تو نه از این رو است که او را آفریده ای، تو عضوی از اعضایش را هم خلق نکرده ای، روزی او هم به دست تو نیست، رزقش با خداست تنها خدا او را مسخر تو کرده، امانتی است به تو سپرده تا هر نیکویی به وی کنی برایت حفظ کند ، پس چنانکه خدا به تو احسان کرده تو هم با او خوشرفتاری کن، اگر او را نمی پسندی تبدیلش کن و آفریده ی خدا را شکنجه نده، ولا حول ولا قوه الا بالله( قدرتی جز بیاری خدا نیست).
۲۲-حق مادر این است که بدانی وقتی ترا حمل و نقل کرده که هیچکــس دیگری را حمل نمیکند ،میوه ای از دل خود بتو داده که احدی بدیگری نمی دهد،با همه ی اعضا در حفظ کوشیده، باکی نداشته ترا غذا دهد و خود گرسنه بماند ترا آب دهد و خود تشنه باشد.ترا بپوشاند و خود برهنه بسر برد،سایه بر سر تو افکند و خویشتن در حرارت آفتاب بسوزد،از خواب چشم بپوشد. از سرما و گرما ترا نگه دارد و تنها بهره اش از این همه رنج این باشد که فرزندی داشته باشد ! تو که قدرت شکر و سپاس او نداری جز اینکه خدا کمک کند و توفیق دهد.
۲۳-حق پدر این است که بدانی منشا وجود تو است ،اگر او نبود تو هم نبودی ،هر چه در وجودت موجب خوش آیندی است بدان که ریشه این نعمت در وجود پدر است،پس خدا را شکر کن و بقدر این نعمت سپاسگزار باش ولا قوه الا بالله( نیرویی جز به مدد الهی نیست).
۲۴-حق فرزند این است که بدانی جزئی از تو است ،در دنیا خیر و شرش به تو منسوب است ،در تربیت و ادب و خدا شناسیش مسؤولیت داری ،باید در اطاعت خدا او را کمک کنی ، عملت در باره او مثل کــسی باشد که می داند اگر نیکی کند ،ثواب دارد و اگر بدی نماید کیفر بیند.
۲۵-حق برادر این است که بدانی دست و عزت ،و قوت تو است ،او را وسیله ی گناه و آلت ظلم قرار نده ،او رادر برابر دشمن یاری کن ،خیر خواهش باش،اگر مطیع خدا بود (پشتیبانش باش) و گرنه باید خدا را از او عزیز تر بشماری.
۲۶-حق مولا و مالکی که ترا در راه خدا آزاد کرده است آن است که بدانی مالش را در راه تو صرف کرده، ترا از ذلت و وحشت بردگی به عزت و آرامش آزادی رسانده، از اسیری نجات داده، زنجیر بردگی از پایت گشوده، از زندان آزادت کرده ،ترا مالک خویشتن قرار داده،فراغت عبادت به تو داده، باید بدانی که در زندگانی و مرگ از همه ی مردم به تو سزاوارتر است، با آنچه بتوانی – از جان و غیره – باید نصرتش دهی.
۲۷- حق غلامی که آزادش کرده ای این است که بدانی خدای عزوجل آزادی او را موجب قرب خویشتن، و حجاب از آتش قرار داده، و بهره ی نقدی که از او می بری که اگر خویشاوندی نداشته باشد میراثش به تو می رسد در برابر هزینه ای که صرف کرده ای، و بهره ی آخرت هم بهشت است.
۲۸-حق کــسی که به تو احسان کرده این است که از او تشکر کنی ،احسانش را فراموش نکنی ،نامش را به نیکی شهرت دهی .بین خود و خدا خالصانه به او دعا کنی تا در نهان و عیان از وی تشکر کرده باشی و باید اگر روزی قدرت یافتی محبتش را تلافی کنی.
۲۹-حق مؤذن این است که بدانی ترا بیاد خدا میاندازد به بهره گیری از عبادت دعوت میکند، و در انجام فریضه الهی کمک میدهد،پس باید از او همانند سپاسگزاری از هر احسان کننده ای تشکر کنی.
۳۰-حق امام جماعت این است که بدانی بین تو و خدا حکم سفیر را دارد ،او از جانب تو سخن میگوید و تو از جانب او نمی گوئی ،او در حق تو دعا میکند بدون اینکه تو درباره او دعا کنی .هول ایستادن در برابر پروردگار را بعهده گرفته .پس خود را سپر تو ،و نمازش را سپر نمازت قرار داده به این مقدار باید از او تشکر کنی.
۳۱-حق همنشین این است که با او نرمی کنی ،عادلانه با وی گفتگو کنی،بدون اجازه از مجلسی برنخیزی، و کــسی که نزد تو نشیند بدون اجازه تو میتواند بر خیزد ،باید لغزشهای همنشین را فراموش کنی ،خوبیهایش را به خاطر بسپاری،جز گفتار نیک از تو نشنود.
۳۲-حق همسایه این است که( حیثیت) او را در غیابش حفظ کنی ،در حضور،احترامش کنی ، اگر ظلمی به او شد یاریش نمائی در جستجوی عیوبش نباشی ،عیبش را بپوشانی .اگر نصیحت پذیر است خصوصی نصیحتش کنی .در هنگام سختی او را تنها نگذاری ،از لغزش وی در گذری ،گناهش را ببخشی،با بزرگواری با او معاشرت کنی
۳۳-حق رفیق این است که با کرم و انصاف با او رفتار کنی. همان طور که احترامت می کند احترامش کنی ،اجازه بدهی در فضیلتی بر تو سبقت جوید ،اگر سبقت گرفت و احسانی کرد جبران کنی ،او را دوست بدار چنانکه او ترا دوست دارد.اگر خیال گناهی کرد منصرفش کنی ، برای او رحمت باشی نه عذاب
۳۴-حق شریک این است که در غیاب کارش را بعهده گیری .در حضور رعایتش کنی ، بدون نظر او حکمی نکنی ،بدون مشورت او برای خود عمل ننمائی ،مالش را حفظ کنی ،در کارهای کوچک و بزرگ به او خیانت نکنی که دست خدا بر سر دو شریک هست مادامی که خیانت نکنند.
۳۵-حق مالت این است که جز از طریق حلال بدست نیاری، نمک نشناس را برخود ترجیح ندهی.مال را در راه طاعت صرف کنی ،بخل نورزی که حسرت و پشیمانی بار آورد و سبب عذاب الهی گردد.
۳۶-حق طلبکاری که مطالبه می کند این است که اگر قدرت داری ، بپردازی ، اگر نداری با زبان خوش رضایتش را فراهم کنی و با لطف ،سخن او را رد کنی.
۳۷-حق معاشر این است که فریبش ندهی ،با او تقلب و خدعه نکنی،درباره او از خدای تبارک و تعالی بپرهیزی.
۳۸- حق طرف دعوی این است که اگر ادعای او حق است تو خود گواه باشی. به او ستم نکنی ،حقش را بپردازی ،و اگر دعوی باطل دارد با او مدارا کنی ،جز رفق و مدارا کاری با او نکنی .خدا را در کار وی به غضب نیاوری.
۳۹-حق کــسی که تو بر او ادعا داری این است که ادعای تو حق است با او با زبان خوش سخن گوئی،حقش را انکار نکنی ،و اگر باطل است از خدا بترسی ،توبه کنی و ادعا را رها کنی.
۴۰-حق مشورت کننده این است که اگر رأیی داری اظهار کنی و اگر نداری بصاحبنظری راهنمائیش کنی.
۴۱- حق کــسی که با او مشورت می کنی این است که اگر بر خلاف میلت نظر داد او را متهم نکنی ،و اگر رای موافق داد شکر خدای عزوجل گزاری.
۴۲-حق نصیحتخواه این است که وی را پند دهی اما با مهر و مدارا.
۴۳- حق نصیحتگو این است که در برابرش نرم و ملایم باشی،به سخنش گوش فرا دهی ، اگر بر وفق صواب سخن راند شکر خدا گوئی ،و گرنه بر او ترحم کنی و متهمش ننمائی ،و اگر فهمیدی که اشتباه کرده از او مواخذه نکنی ،مگر اینکه مستحق ملامت باشد که در این صورت به هیچ وجه اعتباری بر او نیست.
۴۴-حق بزرگتر این است که بمقتضای سن احترامش کنی و بمناسبت سابقهی بیشتر در اسلام تجلیلش نمائی ،با او ستیز نکنی ،در راه بر او تقدم نجوئی ؛پیش از او براهی نروی ، او را نادان نخوانی ،اگر یک مرتبه نادانی کرد بجهت حق اسلام و حرمتیکه دارد جانبش را نگاهداری.
۴۵- حق کوچکتر این است که با لطف و مرحمت تعلیمش دهی ،از خطایش بگذری ،پرده پوشی کنی ،با او مدارا کنی و در کارها کمکش دهی.
۴۶- حق درخواست کننده این است که بقدر حاجت به او دهی.
۴۷- حق کــسی که از او درخواست میکنی این است که اگر داد، بپذیری ، تشکر و حق شناسی کنی ،اگر خودداری کرد عذرش را بپذیری.
۴۸-حق آن کــس که برای خدا ترا خرسند کرده این است که نخست شکر خدا کنی ،سپس از او تشکر نمائی.
۴۹- حق کــسی که به تو بد کرده این است که او را عفو کنی و اگر بدانی عفو بحالش زیان دارد ( و موجب چیرگی او است) از وی انتقام گیری ( تا بدین وسیله ادب شود) خداوند متعال فرموده (آن کــسی که چون ظلم بیند انتقام گیرد راه تعرضی بر او نیست ).
۵۰- حق همکیشان تو آن است که نیت آسایش ایشان را داشته باشی با گناهکارشان مهربانی و مدارا نمایی ، و الفتشان دهی، و خرابیشان را اصلاح کنی، و نیکوکارشان را سپاس گزاری و آزار خود از ایشان باز داری، و برای آنان آنچه خود دوست داری دوست بداری و آنچه بر خود نمی پسندی بر آنان نپسندی، و ( در نظر تو) پیرمردانشان به منزله ی پدرت باشند، و جوانانشان به منزله ی برادرانت، و پیرزنانشان به منزله ی مادرت و خردسالان به منزله ی فرزندانت.
۵۱- حق کافر ذمی ( که با شرایط خاص در حمایت اسلام است) آن است که آنچه خدای عزیز و جلیل از ایشان پذیرفته ، بپذیری،و تا به عهد و پیمان با خدا وفا می کنند به آنان ستم نکنی.
نصایح / مرحوم مشکینی/ ترجمه : آیت اله جنتی/ ص۴۱۲تا ۴۱۹/ دفتر نشر الهادی
دسته: