No Image
خوش آمديد!
نوکری پيوند ثابت

من فقط زبان نوکری بلدم
لال بودم اگر نداشتمت
میرسم در هوای خورشیدت
کال بودم اگر نداشتمت

برسان نوکرت به کربُ بلا
تا که احرام عشق بندد باز
تا میان مسافران بهشت
او کند چون کبوتری پرواز

کاش تکرار میشد آن رویا
کربلا اربعین چه حال خوشی
از تو بر سینه ام مدال نوکری است
خوشبحالم عجب مدال خوشی

گر چه چشم جهان شده بسته
روی امواج سرخ اقیانوس
هر قدم سمت مرقد پاکت
شد برای حرامیان کابوس

رضا مرادی

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آب و دانه پيوند ثابت

می شود عشق را بهانه کنیم
بی غرض کار عاشقانه کنیم

گاه گاهی به فکر خود باشیم
کم تمنای آب و دانه کنیم

پیچ و تاب دل پریشان را
با سر انگشت یار شانه کنیم

بنشینیم رو به روی دلی
ذکر گویان انار دانه کنیم

دل به دریای روشنی بزنیم
در شبستان نور خانه کنیم

این زمانه زمانه درد است
یکسره کار این زمانه کنیم

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خیال خام پيوند ثابت

سوز می آید زسویت، بس زمستان پیشه ای
نه زمستان نیستی، فصل بدون ریشه ای
از درخت آشنایی میوه چیدی بارها
میوه خوردی لاجرم، امروز دست تیشه ای
بره ی شاد دلم، غمگین زخم پنجه هاست
در لباس میش ها،  گرگ درون بیشه ای
قامتت یک روز خواهد شد، چو قلب سنگیت
در خیال خام خود، شفاف همچون شیشه ای
حسن کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آقا برگرد پيوند ثابت

جانها همه قربان تو آقا برگرد
خون می شود احسان تو آقا برگرد

انگارخلیل است و ذبیح و عرفات
اصغر سر دستان تو آقا برگرد

این قوم جفاپیشه ندارد رحمی
برکودک عطشان تو آقا برگرد

تیری به سر چله نشانش کرده
از دیده پنهان تو آقا برگرد

شرمنده نشو، تشنه ترین وارث آب
سوگند سر جان تو آقا برگرد

اهل حرم و چشم به راهی تا کی
دستم سر دامان تو آقا برگرد

اعصاب سما ناله ز دردی دارد
تیری شده مهمان تو آقا برگرد

اعضای زمین یکسره درهم پیچید
از حنجر طفلان تو آقا برگرد

اکنون که ردا بر سر طفلت داری
کامل شده پیمان تو آقا برگرد

حسن کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آرزوی خوب پيوند ثابت

صندلی خالی تر از یک سرنشین
بامن تنهاتر از من هم نشین

یادم آید از زمان خوش دلی
از تبسم های شادی آفرین

از همانکه در کنارم می نشست
از نگاه و چشم و حرف دل نشین

آرزوی خوب فرداهای دور
حلقه اندیشه هایم را نگین

حس یک پیمان برجا تا ابد
اولین همراه، شاید آخرین

ناگهان طعم خیالم تلخ شد
آمده آیا غروب واپسین؟

این عبور بی تفاوت از چه روست؟
آسمان مبهوت، هم من، هم زمین

صندلی با غم نگاهم می کند
سرد شد آغوش گرم آتشین

یا نهیبم می زند سویش برو؟
یار می ماند فقط تنها همین

حسن کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
چشم دلبر پيوند ثابت

شاه را میشناسم از تاجش
از گدایان و خلق محتاجش

فیل را هم که از قیافه او
و هم از جُثه یا که از آجش

پاسبان را هم از عدالت و داد
گاه گاهی هم از فیِ باجش

دوست خوب است نوع کم سخنش
نه که سر درد زا و وراجش

دوست دارم دو چشم دلبر را
گرچه دل برده او به تاراجش

مستمع را دو جور می خواهم
اولی هاج و دومی واجش

شاعرست و دلش پر از حرف است
کس نباشد به فکر اخراجش

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اسب چموش پيوند ثابت

گویم سخنی با تو فراگیر به گوش

هرگز ندهد سواری یک اسب چموش

گر رام تو او نیست مبادا نگران

بر تربیتش کاسه ی صبری تو بنوش

 

احمد نجفی زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اگر ها و مگرها پيوند ثابت

اگر ها و مگرها را دهید بر آب

بایدها و شایدها کنید پرتاب

یقینا” می شود جاری

به پای هر سپیداری

آن گرانقدر مایع کمیاب

دگر عمری نمانده بهر من باقی

که تا شُویَم ز تن دست و شوم یاغی

زنم بر کوه و دشت و دره و دریا

چنان مرغکان در دشت ، بی پروا

زنم نوک بر زمین، کاوم با منقار

بچینم دانه و ریشه ز آنش خار

برم آن را ورای لار

که هر روینده ای از رویشش بیزار

در آنجایی که روزی رستم دستان

نمود آن دیو دجال را ذلیل و خوار

نمایم من هم دفن، دانه ی زشت و پلید شرار

برد با خود به گور آن حسرت آفتاب را دیدار

اگر ها و مگرها را دهید بر باد

نباید ها و شاید ها کَن از بنیاد

برون آرید ز آستینها دمی دستان

ز حَتمَنها (حتما”ها) ببندید نقش بر ایوان

احمد نجفی زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گفتگوی پیر با فرزند پيوند ثابت

ز پیر پرسیدم احوالش به روزی

فغان سر داد با آه و به سوزی

چه گویم بر تو ای فرزند دلبند

که از گفتار من گیری کمی پند

چه گویم من به تو از زحمت کار

شده کارم به زیر بار بَد زار

نداشت فرقی برام کوه یا که صحرا

کسی باشد به بر یا اینکه تنها

نبود فهمی مرا از کاشت برداشت

چو میدیدم همی از داشت برداشت

نمودم سعی تا من هم بکارم

شوم ابری به هر جایی ببارم

چنین شد تا که من فرزند دلبند

گرفتم اره و تیشه، کمی بند

شدم راهی به این جوی و به آن نهر

خجل از آب دیده گشت آن بحر

نمودم قطع هر شاخی که بود هرز

گهی از بید و گه از توت و گه رَز

نمودم مطبخ همسایه را گرم

کند تا تکه او بر بالشی نرم

ز این حاصل مرا رنجی نصیب گشت

شدم لوکی(۱) رها گردیده در دشت

نمودم هیمه ها را حمل بر پشت

کنون بینی عصا باشد در این مشت

احمد نجفی زیارانی ۱۳۹۶/۰۷/۱۸

 (۱) نوعی شتر

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
انتقاد سازنده حرف غلطی است که مسئولین جا انداخته‌اند پيوند ثابت

اسماعیل امینی:

انتقاد سازنده حرف غلطی است که

مسئولین جا انداخته‌اند/ بزرگان ما با

طنز مشکلی ندارند ولی مسئولین رده

پایین چرا/ طنز بعد از انقلاب در مطبوعات

جدی‌تر گرفته شد

خبرگزاری فارس: انتقاد سازنده حرف غلطی است که مسئولین جا انداخته‌اند/ بزرگان ما با طنز مشکلی ندارند ولی مسئولین رده پایین چرا/ طنز بعد از انقلاب در مطبوعات جدی‌تر گرفته شد

یک طنزپرداز گفت: اساساً‌ این حرف غلطی است

که مسئولان جا انداخته‌اند و می‌گویند انتقاد باید

سازنده باشد، هیچ انتقادی هیچ جا را ویران

نکرده و از همه شگفت‌انگیزتر اینکه خودشان

انتقادهای ویرانگر می‌کنند. نمونه‌اش را در

مناظره‌ها دیدید.

به گزارش خبرگزاری فارس، در آستانه برگزاری چهارمین جشن «دکتر سلام»، جهت بررسی و شناخت بیشتر مفهوم «طنز سیاسی» و جایگاه اجتماعی آن گفت‌وگویی ترتیب داده‌ایم با اسماعیل امینی از محققان و طنز نویسان برجسته ایران. اسماعیل امینی صاحب تالیفات متعدد در حوزه شعر و نثر طنز، همچون اسب‌ها و خرها (مجموعه شعر طنز)، نشر اکاذیب (مجموعه شعر طنز)، لبخند غیر مجاز (نوشته‌های طنز) و همچنین تحقیقات متعدد پیرامون این موضوع است. از آثار تحقیقی امینی می‌توان، خندمین تر افسانه (جلوه های طنز در مثنوی معنوی)، لبخند سعدی (طنز آوری در غزل های سعدی)، تبسم دوست (لطایف و مطایبات در کلام امام خمینی) را مورد اشاره قرار داد.

در ابتدا اگر تعریف مورد اجماعی از طنز سیاسی وجود دارد آن را بفرمایید و طبق آن تعریف،‌ آیا ما در کشور طنز سیاسی داشته‌ایم و داریم یا خیر؟

طنز را یک موقعی بر اساس شیوه بیان دسته‌بندی می‌کنند که تقسیم می‌شود به طنز کلامی، طنز موقعیت و طنز تصویری. اما موقعی که بر اساس موضوع دسته‌بندی می‌کنند که مثلاً فرض کنید ما می‌گوییم این طنز، طنز فسلفی است این طنز، طنز اجتماعی و این طنز، طنز سیاسی است. در این صورت است که طنز سیاسی را می‌شود تعریف کرد. یعنی در واقع موکول است به دسته‌بندی کردن براساس موضوع.

طنز سیاسی طنزی است که بر اساس موضوع به نسبت روابط قدرت با مردم می‌پردازد. یعنی کار طنز سیاسی این است که نسبت رابطه حاکمان با مردم را و نسبت رابطه اهل قدرت با یکدیگر را دست‌مایه طنز قرار می‌دهد و از این منظر ما درگذشته هم این گونه طنز را داشته‌ایم که به رفتار حاکمان با مردم و رفتار صاحبان قدرت با یکدیگر نگاه طنز آمیز داشته است.

در طول تاریخ تحمل حاکمان با این نوع از طنز چگونه بوده؟

گونه‌های مختلف بوده، یعنی مسأله فقط خصلت حاکمان نبوده، مسأله وضعیت اجتماع بوده و گاهی هم اقتدار

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image