| نوکری |
|
من فقط زبان نوکری بلدم
لال بودم اگر نداشتمت
میرسم در هوای خورشیدت
کال بودم اگر نداشتمت
برسان نوکرت به کربُ بلا
تا که احرام عشق بندد باز
تا میان مسافران بهشت
او کند چون کبوتری پرواز
کاش تکرار میشد آن رویا
کربلا اربعین چه حال خوشی
از تو بر سینه ام مدال نوکری است
خوشبحالم عجب مدال خوشی
گر چه چشم جهان شده بسته
روی امواج سرخ اقیانوس
هر قدم سمت مرقد پاکت
شد برای حرامیان کابوس
رضا مرادی
دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|