No Image
خوش آمديد!
ایران رضا(ع) پيوند ثابت


شکر ایزد که شدم زاده به ایران رضا
در همه عمر نشستم به سر خوان رضا
نور خود ماه من از گنبد او دارد و بس
مهر من سر زند هر صبح ز ایوان رضا
کار من گشته به سامان همه جا در همه وقت
تا شدم ساکن آرامش سامان رضا
مات و مبهوت رضا گشته تمام عالم
مهر و مه، انس و ملک، هم شده حیران رضا
نگران آهوی در بند چه شد گردیدی
با نگاهی تو رها، شاد و خرامان رضا
تو مرا آهوی آزاد شده از صیاد
ببرم تا که رسانی به گلستان رضا
کن نگاهی تو به من خالق هستی نروم
در همه حال خدا، از سر پیمان رضا
بِرُبا گوی سعادت تو” مبین” در عالم
با دل و جان ز همه، از خم چوگان رضا
نصرالدین کریمی (مبین) ۲۴/۰۴/۱۳۹۲ – ششم رمضان ۱۴۳۴- ۵۰ دقیقه بامداد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نمی دانم کجایی؟ پيوند ثابت

بیا مهدی تو درد ما دوا کن
بشر از جهل و نادانی رها کن
بیا مهدی جهان شد تنگ و تاریک
بیا روشن ز نورت بزم ما کن
بیا مهدی بلا بالا گرفته
بیا مصلح ز ما دفع بلا کن
بیا آرامش دلهای خسته
بیا آرامشی بر دل عطا کن
بیا مهدی که هجرت آتشم زد
نگار نازنین رو سوی ما کن
نمی دانم کجایی با که هستی
دمی مولا برای ما دعا کن
«مبین» حال دل ما بس خرابست
بیا مولا نگه بر حال ما کن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران / جمعه سی و یکم خرداد ماه ۱۳۹۲/
۵۰ دقیقه بامداد
وزن شعر:مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بوی مهر پيوند ثابت

عمری به انتظار تو ما دیده بر دریم
آخر چگونه ما ز وصال تو بگذریم
تا کی به پشت پرده نشینی تو نازنین
بگذار تا که روی نکوی تو بنگریم
ماها به پشت ابر چه زیبا ، منوری
شاید که طاقت رخ ماهت نیاوریم
چون بوی مهر میشنوم از جناب تو
نه ، مهر هیچکسی را نپروریم
ما خود نیامدیم دوان از قفای تو
نه ، ما جملگی بکمند تو اندریم
«روی ار بروی ما نکنی حکم از آن تست»۱
برگرد تا که روی به پایت بگستریم
دانی در این کمند مبین جایگاه خود
«چندان فتاده اند که ما صید لاغریم»۲
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بر اساس غزلی از سعدی با مطلع «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم» سروده شد و ۱و۲ عینا نقل شده است.

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
راز معانی پيوند ثابت

راز معانی
کتاب عشق و مستی را کسی دیگر نمی خواند
چرا راز معانی را کسی دیگر نمی داند
سیه روزم شده چون گیسوی پر پیچش یلدا
چرا پس حرف حق را هم کسی دیگر نمی تابد
چرا در این کویر دل کسی گل را نمی جوید
چرا در کوی مشتاقی کسی دیگر نمی ماند
چرا پس طاقت مردم شده طاق از بغل دستی
چرا غیر از خودش هر کس کسی دیگر نمی خواهد
بهار آمد هزار آمد ولی در باغ و بستانم
چه شد بلبل برای ما غزل دیگر نمی خواند
ز مطرب هم رسد ساز مخالف بر دل و جانم
به گرد حلقه رندان کسی دیگر نمی ماند
در این امواج پر طوفان رسان یارب تو کشتیبان
سوی کشتی «مبین» از چه کسی دیگر نمی راند
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شها کجایی؟ پيوند ثابت

گفتم شها کجایی؟، کی پس برم بیایی

گفتا ز بی وفایی، افتاده این جدایی

گفتم مها تو نوری، بر کنج دل بتابان

گفتا که ابر تیره، شد سد روشنایی

گفتم که وعده کردی، آیی به بزم ما دوست

گفتا ندیدم هرگز، در بزم تو صفایی

گفتم مرا بوصلت ،مشتاق کرده رفتی

گفتا دلت رها کن، زین زهد پر ریایی

گفتم اسیر نفسم ،این درد چاره اش چیست

گفتا مده تو آنی ،این صبر و پارسایی

گفتم دلم شده خون، از غصه های گردون

گفتا که با می ما، مشکل توان گشایی

گفتم «مبین» شکایت، دارد ز دور گردون

گفتا مکن دخالت، در کار کبریایی

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن/

جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ هجری شمسی/

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بهشت پيوند ثابت

می برد مشهد مرا ،مولا رضا، سوی بهشت
بر مشام جان رسد، از مرقدت ، بوی بهشت
چشمه ی کوثر شده ،جوشان ز سقا خانه ات
مهر تابان، پاک کن، ما را تو در ،کوی بهشت
خُلق نیکو ،خادمانت را ،جدا کرد از همه
می برد اخلاقشان، ما را سویِ خوی بهشت
می کند هر دم نسیمِ دوست از اینجا گذر
مطلع ایران بُوَد ،هر صبح از روی بهشت
هر که نوشد جامی از مهرِ تو را در این جهان
بی نیازست تَر نماید، لب برِ جوی بهشت
حُبِ تو گر روز محشر با عمل توأم شود
میشود سنگین تر از هر کوه ترازوی بهشت
شام گیسویی اگر دارد به دل هر کافری
با ولایت می شود در حلقه ی موی بهشت
چون «مبین» بنوشت خطی را به مدح تو رضا
شد صراطش مستقیم ،راهش شده سوی بهشت
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
این مرده تو احیا کن پيوند ثابت

شاها نظری بر دلِ مسکینِ گدا کن
ماها تو تجلی به دلِ تیره ی ما کن
سودی نکند گویم، دردم به طبیبان من
این درد دلِ ما را ، با غمزه دوا کن
با عشوه تو مه رویا ،صد وعده به ما دادی
یکبار به عهد خود، با ما تو وفا کن
مشکل ببرم زین غم، این جان و دل خود را
آسان دل ما بردی ،پس ترک جفا کن
اشکم بچکد هر دم ،من مانده به کنج غم
بازا به آب دیده ،صد جای آسیا کن
در آتش غم سوزم ، با درد گلاویزم
این دشت کویرم را همچون دل دریا کن
صحرای دلم ویران، دریای دلم طوفان
با گوشه ی چشمی تو ،حل همه اینها کن
این حال «مبین» را بین ،در هجر تو شد غمگین
ماها به برم بنشین، این مرده تو احیا کن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ز پا افتاده مادر پيوند ثابت

ای ز پا افتاده مادر، دست حیدر بسته اند
در مصافِ با علی، در گرد هم بنشسته اند
داغِ جدم مصطفی، آزرده روح و جان ما
مردم یثرب، ز بابایم چرا دلخسته اند
چند ماهی از غدیرِ خم، نگشته طی چرا
سست ایمان مردمان، آن عهد خود بشکسته اند
با گناه بی گناهی گشته بر ما حمله ور
این جماعت از نبی هم، بی مهابا رسته اند
حلقه در گوشان ابلیسند و عهدِ شوم خود
بر فنایِ دین، برای عزلت آل پیمبر بسته اند
در میان کوچه ای با کینه های اشتری
شیشه عمر نبی با ضربتی بشکسته اند
در مصاف بانویی نامرد مردم در صفند
با وقاحت این جماعت، بر خدا دلبسته اند
وارث علم الهی، دربِ شهر مصطفی
با طناب جهل خود، از بهر بیعت بسته اند
بانوی خیر ِکثیرِ مرتضی در این دیار
بی خدا مردم چرا از او چنین دلخسته اند
در تقابل با علی هم بر علیه کردگار
مردم یثرب «مبین» شمشیر از رو بسته اند

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مسمار یثرب پيوند ثابت

درد میریزد پیاپی از در و دیوار یثرب
ناله میخیزد دمادم از دل بیدار یثرب
گشته برپا آتشی از جنس ابلیسِ پلید
آتش افروزی شده اینجا فقط رفتار یثرب
از برای غصب حق از خاندان آل عصمت
در کمین ناجوانمردانه شد کفتار یثرب
زنده ای اینجا نباشد، زندگی گشته تمام
بس تعفن گشته برپا از سر مُردار یثرب
میکشد آهی ز دل تا عرش حق سوزد کنون
از نوای ناله های مخزنِ اسرار یثرب
جهل این مردم ربوده طاقت و تابش ز کف
زانوی غم در بغل، محزون شده سردار یثرب
نقد و قسطی در حراج کم فروشان در سقیفه
دین فروشی بین شده ،چون رونق بازار یثرب
جاهلیت شد هویدا سن و سال آمد به کار
تا جهالت گشته غالب، بر سر پندار یثرب
گفتمان اندر سقیفه در مسیر دیگری شد
ارزشی دیگر ندارد، بعد ازین گفتار یثرب
عقد بیعت با شیاطین چون به اینجا بسته شد
بوی دین ناید دگر از جمله ی کردار یثرب
آشنایی نیست در این شهر غربت با علی
در کمین باشد زند یک ضربه هم مسمار یثرب
ای« مبین» آغاز صدها قصه شد این غصه ها
فتنه ها دارد پس از این ضربه ی دیوار یثرب
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
موج غمها پيوند ثابت

دلم پر شورش است امشب خدایا

ز غمهای علی، از رنج زهرا

حسن امشب سرش بر زانوی غم

حسین گرید کجایی مادر ما

بنالد زینبش چون شمع سوزان

مدینه بس جفا کردی به طاها

سرشک داغ کلثوم آتشم زد

بسوزد استخوانم وای بر ما

سلام ما کسی پاسخ نمی گفت

چهل در کوفتم همراه زهرا

الا ای اهل یثرب حیدرم من

مگر زهرا چه کرده با شماها

نشد پیدا کسی در شهر یثرب

کند با اهل بیت ما مدارا

کسی یارم نشد تنها بماندم

ز خاطر محو کردن چون خدا را

زمانی که غدیر از یادها رفت

شدم تنها میان موج غمها

غم آمد تا سراغم داغ همدم

نوازش می کند غم داغ ما را

یتیمی درد بی درمان یتیمی

رسد آوای غمها تا ثریا

«مبینا » جان فشان در ماتم او

ز اشک زینبین در داغ زهرا

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 3
  • 373
  • 214
  • 256,595
No Image No Image