| مسمار یثرب |
|
درد میریزد پیاپی از در و دیوار یثرب
ناله میخیزد دمادم از دل بیدار یثرب
گشته برپا آتشی از جنس ابلیسِ پلید
آتش افروزی شده اینجا فقط رفتار یثرب
از برای غصب حق از خاندان آل عصمت
در کمین ناجوانمردانه شد کفتار یثرب
زنده ای اینجا نباشد، زندگی گشته تمام
بس تعفن گشته برپا از سر مُردار یثرب
میکشد آهی ز دل تا عرش حق سوزد کنون
از نوای ناله های مخزنِ اسرار یثرب
جهل این مردم ربوده طاقت و تابش ز کف
زانوی غم در بغل، محزون شده سردار یثرب
نقد و قسطی در حراج کم فروشان در سقیفه
دین فروشی بین شده ،چون رونق بازار یثرب
جاهلیت شد هویدا سن و سال آمد به کار
تا جهالت گشته غالب، بر سر پندار یثرب
گفتمان اندر سقیفه در مسیر دیگری شد
ارزشی دیگر ندارد، بعد ازین گفتار یثرب
عقد بیعت با شیاطین چون به اینجا بسته شد
بوی دین ناید دگر از جمله ی کردار یثرب
آشنایی نیست در این شهر غربت با علی
در کمین باشد زند یک ضربه هم مسمار یثرب
ای« مبین» آغاز صدها قصه شد این غصه ها
فتنه ها دارد پس از این ضربه ی دیوار یثرب
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|