| ز پا افتاده مادر |
|
ای ز پا افتاده مادر، دست حیدر بسته اند
در مصافِ با علی، در گرد هم بنشسته اند
داغِ جدم مصطفی، آزرده روح و جان ما
مردم یثرب، ز بابایم چرا دلخسته اند
چند ماهی از غدیرِ خم، نگشته طی چرا
سست ایمان مردمان، آن عهد خود بشکسته اند
با گناه بی گناهی گشته بر ما حمله ور
این جماعت از نبی هم، بی مهابا رسته اند
حلقه در گوشان ابلیسند و عهدِ شوم خود
بر فنایِ دین، برای عزلت آل پیمبر بسته اند
در میان کوچه ای با کینه های اشتری
شیشه عمر نبی با ضربتی بشکسته اند
در مصاف بانویی نامرد مردم در صفند
با وقاحت این جماعت، بر خدا دلبسته اند
وارث علم الهی، دربِ شهر مصطفی
با طناب جهل خود، از بهر بیعت بسته اند
بانوی خیر ِکثیرِ مرتضی در این دیار
بی خدا مردم چرا از او چنین دلخسته اند
در تقابل با علی هم بر علیه کردگار
مردم یثرب «مبین» شمشیر از رو بسته اند
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|