No Image
خوش آمديد!
کیست مادر پيوند ثابت

پس از سرودن شعر کیست مادر با جستجو در گوگل متوجه شدم که شعری با همین مطلع قبلا توسط آقای اسماعیل ولیخانی سروده شده است لذا به رسم امانتداری و برای آنکه متهم به سرقت ادبی نشوم عین سروده ی ایشان را از وبلاگ مرکز پیش دبستانی توتیا نقل می کنم/نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

کیست مادر؟ مظهر مهر و وفا

کیست مادر؟ آیت صدق و صفا

کیست مادر؟ زیر پای او بهشت

کیست مادر؟ بر سرش فرّ هما

کیست مادر؟ آنکه در دامان شب

خواب و آسایش کند بر ما فدا

کیست مادر؟ حق او بیش از پدر

کرده واجب امر او را کبریا

کیست مادر؟ گلشن سر سبز مهر

کیست مادر؟ چشمه فیض و دعا

کیست مادر؟ نغمه ساز لای لای

کیست مادر؟ روح بخش جسم ما

کیست مادر؟ دافع رنج و تعب

کیست مادر؟ گنج پر قدر و بها

(اسماعیل ولیخانی)

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر مادر ( کیست مادر؟) پيوند ثابت

کیست مادر مظهر مهر و وفا

کیست مادر منشأ لطف و صفا

کیست مادر زخم ها را مرهم است

بر تمام دردها باشد دوا

کیست مادر ترجمان پاک عشق

لیلی مجنون بگِرد بچه ها

کیست مادر در شب یلدای عمر

شمعِ جمعِ بزمهای بینوا

کیست مادر حلقه ی زنجیرِ وصل

عنصر پیوند دلها با خدا

کیست مادر زیر پایش شد بهشت

رحمتی گسترده و بی منتها

کیست مادر گر چه خود شد بی رمق

شیره ی جان میدهد بر جسم ما

کیست مادر با وجود خستگی

کی کند فرزند خود را او رها

کیست مادر سینه ی سرشار مهر

جای نفرین بر لبش دارد دعا

کیست مادر صبر هم در پیش او

سکه اش بی رونقست و بی بها

کیست مادر جود اندر پای او

در تلاطم میزند بس دست و پا

کیست مادر در زمین باشد ولی

جایگاهش گوشه ی عرش خدا

کیست مادر نکته ای گویم «مبین»

او بُوَد یک واژه ی بی انتها

 نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۱] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر برای مادر پيوند ثابت

سروده محمد حسین شهریار

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رباعیات پيوند ثابت

یکی از حکما گوید:
چهار چیز است که محتاج به چهار چیز است:
۱- حسب به ادب
۲- سروری به امن
۳- قرابت به مودت
۴- عقل به تجربه
و چهار چیز است که اندک آن اندک نیست:
۱- قرض
۲- آتش
۳- دشمن
۴- مرض

نظرات[۰] | دسته: سخنان نغز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آدم های بزرگ، متوسط و کوچک پيوند ثابت

آدم های بزرگ ، درباره ی ایده ها سخن می گویند.

آدم های متوسط، درباره ی چیزها سخن می گویند.

آدم های کوچک، پشت سر دیگران سخن می گویند.

***********************

آدم های بزرگ، درد دیگران را دارند.

آدم های متوسط، درد خودشان را دارند.

آدم های کوچک، بی دردند.

***********************

آدم های بزرگ، عظمت دیگران را می بینند.

آدم های متوسط، به دنبال عظمت خود هستند.

آدم های کوچک، عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

***********************

آدم های بزرگ، به دنبال کسب حکمت هستند.

آدم های متوسط، به دنبال کسب دانش هستند.

آدم های کوچک، به دنبال کسب سواد هستند.

***********************

آدم های بزرگ، به دنبال طرح پرسشهای بی پاسخ هستند.

آدم های متوسط، پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند.

آدم های کوچک، می پندارند پاسخ همه ی پرسش ها را می دانند!

***********************

آدم های بزرگ، به دنبال خلق مسأله هستند.

آدم های متوسط، به دنبال حل مسأله هستند.

آدم های کوچک، مسأله ندارند.

************************

آدم های بزرگ، سکوت را برای سخن گفتن بر می گزینند.

آدم های متوسط، گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

آدم های کوچک، با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از دست می دهند.

********* افق خانواده ضمیمه ی افق حوزه/شماره ۶۰/

نظرات[۰] | دسته: سخنان نغز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
به مناسبت روز کارگر پيوند ثابت

ای رنجبر
تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر      

    ریختن از بهر نان از چهره آب ای رنجبر

زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد    

  چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر

از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی         

 چند می ترسی زهر خان وحباب ای رنجبر

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز   

  وندرآن خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر

دیو آرزو خود پرستی را بگیر و حبس کن  

  تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می دهد     

   کی دهد عرض فقیران را  جواب ای رنجبر
آن که خود را پاک می داند ز هر آلوده گی  

   می کند مردار خواری چون غراب(۱) ای رنجبر
گر که اطفال تو بی شامند شب ها باک نیست   

  خواجه تیهو می کند هرشب کباب ای رنجبر
گر چراغت را نبخشیده است گردون روشنی   

  غم مخور می تابد امشب ماهتاب ای رنجبر
در خور دانش امیرانند و فرزندانشان            

  تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
مردم آنند کز حکم و سیاست آگهند       

  کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر

هر که پوشد جامه ی نیکو بزرگ و لایق است

  رو تو صدها وصله داری بر ثیاب(۲) ای رنجبر

جا مه ات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک

  از تو میبایست کردن اجتناب (۳)ای رنجبر

هر چه بنویسند حکام اندر این محضر رواست

 کس نخواهد خواستن ز ایشان حساب ای رنجبر

پروین اعتصامی

۱- کلاغ، زاغ

۲-جامه، لباس

۳- دوری

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر مادر پيوند ثابت

شعر

آسمان
را گفتم
می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز

من برای این کار
کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

شعر خاک

را پرسیدم
می توانی آیا

دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز
من برای این کار

بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم

شعر این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا
لفظ مادر گردی

همه ی رفعت را
همه ی عزت را

همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز
من برای این کار

آسمان کم دارم
اختران کم دارم

شعر رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم

آن جهان راگفتم
می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز
من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

شعر روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز
من برای این کار

بیکران بودن را
بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ

شعر قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم

 صبحدم را گفتم
می توانی آیا

لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو

لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

شعر

دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات

من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن

من ازان محرومم
خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است

خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
 شعرکردم از علم سوال

می توانی آیا
معنی مادر را

بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز

من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبیان کم دارم
 درپی عشق شدم

تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

 مادر

دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل

دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر

دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی

بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود


نقل از تبیان
منبع: سایت صبح امید
تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

 

 

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
۱۰ عامل افسردگی از نظر قرآن پيوند ثابت

با دقت در آیات و روایات و مراجعه به منابع دینی عوامل ذیل که یکی پس از دیگری بیان می شود به عنوان علل و عوامل نگرانی، اضطراب، افسردگی و سایر بیماری های روحی، مطرح می شود که بیشتر جنبه شناختی دارند. هر چند عوامل دیگر نیز وجود دارند. در این مقاله به ریشه برخی از این تنیدگی ها که در قرآن کریم آمده است اشاره می کنیم.

۱٫کفر و بی ایمانی

هر چند کفر در بینش اسلامی خود نوعی بیماری روانی است، لکن به نوبه خود یکی از علل بیماری روانی است؛ زیرا کفر یکی از موانع شناخت و درک صحیح واقعیات و حقایق است. به واسطه کفر، ابزار اصلی شناخت یعنی قلب، چشم و گوش از کار می افتد «خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمْعِهِم وَ عَلی اَبْصَارِهِم غِشَاوَه؛(۱)؛ خداوند بر دل ها و گوش ها و چشم های شان پرده افکنده است» و این یعنی ظلمت و گمراهی مطلق که در آیه دیگر فرمود: «وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورَاً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(۲) کسی که برای خدا برای او نوری قرار نداده برای او نور نیست» و این تاریکی و ظلمت مطلق همان ایجاد زمینه بالقوه برای اضطراب، تشویش درونی و نگرانی های روحی است.

۲٫ فراموشی یاد خدا و اعراض از آن

نظرات[۰] | دسته: قرآن, کمی به خود برسیم | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نعره ی مستانه پيوند ثابت

 

خــدایـــا ! در پـذیــر ایـن نعــــره ی مـسـتـــانه ی مـا را

                                مـکــن نـومـیـــد از حســـن قبــول افســـانه ی مــــا را

در آن صـحـــرا کـه چـون برگ خــزان انجــم فــرو ریــزد

                               بــه آب روی رحـمــــت، سـبـــز گـــردان دانــه ی مــا را

تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازی

                                   به چشم خلق، شیرین ساز تلخ افسانه ی مــــــا را

اگر چه بحر رحمت بی نیاز است از حساب ما

                                   به بــــــــــــــاد آستین مشکن دل پیمانه ی مـــــا را  

زمـیـــــن مـــرده احیـــا کـــردن آیـیــن کـــــرم بـاشـــد

                                چــراغـــان کــن به داغ خــود دل ویرانــــه ی مـــــا را

ز بـیـــم گـفتــگـوی حـشــــر فـــــارغ دار دل صـــــــائب                

                               شـفـــاعــت مـی کـنــد عشقــش دل دیــوانـه ی مـا را


از لابلای گفته ها/ سید محمد جواد مهری/صفحه ۱۰۹-۱۱۰/ انتشارات حضور

 

نظرات[۰] | دسته: مناجات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بالاترین آرزوهای سقراط پيوند ثابت
پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند، از وی پرسیدند:
بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟
پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان « آتن» صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم:
ای دوستان عزیز! چرا با این حرص و ولع، بهترین و عزیزترین سالهای زندگی خود را به جمع ثروت و سیم و طلا می گذرانید، در حالی که آنگونه که باید و شاید در تعلیم و تربیت اطفالتان که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید، همت نمی گمارید؟!
در لابلای گفته ها/ سید محمد جواد مهری/صفحه ۲۳۹/انتشارات حضور/

نظرات[۰] | دسته: داستانک | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 36
  • 47
  • 271,652
No Image No Image