✔️ تشکیل شده از مولفه های مختلفی است که همه آن ها در کنار یکدیگر، در انتقال پیام ها از فردی به فرد یا افراد دیگر، نقشی اساسی دارند. وجود مشکل در هر بخش از مولفه های ارتباط اثر بخش، باعث بروز مشکلات در انتقال صحیح و کارآمد پیام می شود. مولفه های ارتباط موثر عبارتند از:
فرستنده:
فردی که قصد فهماندن فکر، ایده، دیدگاه یا هر چیزی، به فرد یا افراد دیگر دارد. گیرنده :
شخص یا اشخاصی که مخاطب فرد فرستنده قرار گرفته و آنچه او می گوید را باید شنیده و درک کنند.
پیام:
آن چیزی که فرد فرستنده قصد فهماندش به شخص یا اشخاص گیرنده را دارد. کانال ارتباطی:
انواع مختلفی از شیوه های ارسال پیام با توجه به شرایط مختلف، ازجمله کانال کلامی یا گفتاری، غیر کلامی، نوشتاری یا تصویری
ارتباط موثر، یکی از انواع مهارت های زندگی است و به تلاش برای تبادل ایده ها، افکار، نظرات و خواسته ها با دیگران، به شکلی شفاف و واضح گفته می شود.
مهارت ارتباط موثر در
جریان گفگتو میان دو یا چند نفر، به افزایش درکاحساسات، معنا و فهم محتوای کلام، کمک می کند. شکل گیری ارتباط اثر بخش، وابسته به مهارت و توانایی هر دو طرف گفتگو است، که یکی از آن ها فرستنده پیام و دیگری دریافت کننده آن بوده و در طول مکالمه این نقش میان آن ها جا به جا می شود.
ارتباط موثر در اشکال مختلفی همچون ارتباط موثر کلامی، ارتباط موثر غیر کلامی، ارتباط موثر نوشتاری و ارتباط موثر تصویری، انجام می شود.
ارتباط موثر به عنوان یک مهارت نرم، در زمینه های مختلفی مانند محیط کار، سازمان ها، مدارس و خانواده کاربرد مهمی دارد و باعث بالا رفتن کیفیت زندگی افراد می شود. افرادی که در برقراری ارتباط موثر با دیگران دچار مشکل باشند، معمولا از درک نشدن توسط اطرافیان خود، شکایت داشته و نمی توانند منظور خود را به طور واضح، کامل و موثر به دیگر افراد بفهمانند. به عنوان مثال برای ارتباط موثر می توان به مدیر یک سازمان اشاره کرد که به دلیل مهارت ضعیف در برقراری ارتباط موثر، در تعامل با مدیران زیر دست خود دچار مشکل بوده و نمی تواند در جلسات کاری، آنچه که در ذهنش می گذرد را به شکل مطلوب برای دیگران توضیح دهد. در نتیجه در عملکرد خود دچار نقض و مشکلات زیادی می شود.
۵⃣ آیه پنجم: فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ فَجَعَلَهُمْ: پس گردانید آنان را. · فَ: حرف ربط به معنای «پس» یا «آنگاه». · جَعَلَ: فعل ماضی به معنای «قرار داد»، «گردانید». · هُمْ: ضمیر مفرد غایب به معنای «آنان» (اشاره به لشکر ابرهه). کَـ: حرف تشبیه به معنای «مانند»، «همانند». عَصْفٍ: (مصدر یا اسم) به معنای «کاه» یا «برگ و ساقه خشک شده گیاهان» که معمولاً پس از جدا کردن دانه (خرمنکوبی) باقی میماند. · مَّأْکُولٍ: صفت مفعولی از ریشه «أ ک ل» به معنای «خورده شده». اکل: خوردن «عصف ماکول» یعنى: برگ ِخورده یا جویده شده.
صحاح و قاموس آن را غلافى که مغزش خورده شده و پوستش مانده است گفتهاند، به قولى منظور برگ درخت است که الحال (کرم) آن را خورده و فاسد کرده است 🌷🌷🌷🌷🌷 🟢مباحث صرفی:
۴⃣ آیه چهارم: تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ حجاره: سنگها. مفرد آن حجر است، احجار جمع حجر در قرآن نیامده است. سجّیل: گویند آن معرب «سنگ گل» است یعنى کلوخ متحجر. به نظر راغب آن به معنى کلوخ سنگدار است، قرآن مجید این کلمه را در سه محل آورده و روى آن تکیه کرده است یکى در این سوره فیل دیگرى درباره قوم لوط👇 وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَهً مِنْ سِجِّیلٍ (حجر/ ۷۴) وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَهً عِنْدَ رَبِّکَ (هود/ ۸۲) ✅ سجیل در لغت نیز به معنای سنگگِل آمده است. به گفته علامه طباطبایی این واژه از 👈فارسی به زبان 👈 عربی راه یافته است 🌷🌷🌷🌷🌷 🟢مباحث صرفی: تَرْمِیهِمْ: فعل مضارع مرفوع و علامه رفعه الضمه المقدره على آخره منع من ظهورها الثقل و الفاعل ضمیر مستتر فیه جوازا تقدیره هی و الهاء ضمیر متصل مبنی على الکسر فی محل نصب مفعول به، و الجمله الفعلیه صفه ثانیه للطیر. بِحِجٰارَهٍ: جار و مجرور متعلقان ب (ترمیهم). مِنْ سِجِّیلٍ: جار و مجرور متعلقان بمحذوف صفه ل (حجاره).
کسایى گوید: مفرد ابابیل، ابول (بر وزن عجول) است راغب گوید: مفردش ابیل و به قولى اسم جمع است مفرد ندارد،. طبرسى فرموده: «جماعات فی تفرقه زمرهزمره».
تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، ج۱۲، ص۳۵۸ 🌷🌷🌷🌷🌷 (ابابیل) برخلاف آنچه در زبانهاى مشهور است، نام آن پرنده نبود؛ بلکه معنى وصفى دارد، بعضى آن را به معنى جماعات متفرقه دانستهاند، به این معنى که پرندگان مزبور (گروه، گروه) از هر طرف به سوى لشکر فیل آمدند. این کلمه معنى جمعى دارد که بعضى مفرد آن را ابابله به معنى گروهى از پرندگان یا اسبها و شتران دانستهاند، و بعضى مىگویند جمعى است که مفرد از جنس خود ندارد.
وَ : الواو حرف عطف، أَرْسَلَ: فعل ماضی مبنی على الفتح و الفاعل ضمیر مستتر فیه جوازا تقدیره هو.
عَلَیْهِمْ: جار و مجرور متعلقان ب (أرسل).
طَیْراً: مفعول به منصوب و علامه نصبه الفتحه الظاهره على آخره.
أَبٰابِیلَ: نعت ل (طیرا) منصوب و علامه نصبه الفتحه الظاهره على آخره.
وَ ⬅️ واو عطف أَرْسَلَ ⬅️ فعل ماضی و فاعل ضمیر مستتر هو عَلَیْهِمْ⬅️ جارومجرور متعلق به أَرْسَلَ طَیْرًا ⬅️ مفعول و لفظاً منصوب أَبَابِیلَ⬅️ صفت طَیْرًا و لفظاً منصوب
أَ : حرف ؛ حرف استفهام ؛ مبنیّ علی الفتح. لََمْ : حرف ؛ حرف جزم حرف نفى ؛ مبنیّ علی السّکون. یَجْعَلْ: «فعل مضارع مجزوم به سکون ظاهری» «فاعل این فعل ضمیر مستتر (هو) است که در تقدیر است» کَیْدَهُمْ: «مفعول به منصوب یا در محل نصب» «هاء ضمیر متصلی است در محل جر و مضاف الیه است» فِی: «حرف جر(محلی از اعراب ندارد)» تَضْلِیلٍ: «اسم مجرور یا در محل جر» أَ ⬅️ همزه استفهام
لَمْ یَجْعَلْ⬅️ فعل جحد و فاعل ضمیر مستتر هو
کَیْدَ⬅️ مفعول و لفظاً منصوب
هُمْ⬅️ مضاف الیه و محلاً مجرور
فِی تَضْلِیلٍ⬅️ جار و مجرور متعلق به لَمْ یَجْعَلْ