No Image
خوش آمديد!
مقام حسین(ع) پيوند ثابت

ماه محرم دمید ،موسم نام حسین(ع)

میرسد از هر طرف، موج پیام حسین(ع)

شام سیه پیش رو، نور خدایا رسان

مشعل راه بشر، گشت مرام حسین(ع)

باز دل عاشقان بال و پری میزند

تا که هویدا شود بر سر دام حسین(ع)

ماه محرم رسید، بر در درگاه او

از دل و جانت بگو، باز سلام حسین(ع)

از دل تاریخ تار، باز توانی شنید

روز دهم هر کجا ،حرف و کلام حسین(ع)

تن به مذلت مده، بنده ی ظالم مشو

گوش نمای ای بشر، راز پیام حسین(ع)

مِهر جهان را اگر، میطلبی از خدا

خواه نصیبت شود، مِهر مدام حسین(ع)

جمله ی پیغمبران، با همه ی عرشیان

مات شده از ازل، بهرِ مقام حسین(ع)

جام وفا در زمین، تا بشکست در فرات

علقمه شد مست آن، ماه تمام حسین(ع)

گر بنهی سر «مبین» بر در این خاندان

مست شوی هر سحر، از سر جام حسین(ع)

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن

نظرات[۱] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مقام علی (ع) پيوند ثابت

مقام علی (ع)

برو نگر عزیز من، قدر مقام علی(ع)

برو شنو، بگوش جان، تو هم پیام علی(ع)

خلق نمی شد آتش ار، که خلق عالم وجود

نهاده سر به طاعتِ راه و مرام علی(ع)

ای دل اگر درون خانه اش رهی نبردی

پری بزن به آسمان، برو به بام علی(ع)

کبوتر دلت دمی، اگر هوایی شده

به لحظه ای، دلت نما، اسیر دام علی(ع)

به کوثر ار که جان و دل سپاری

قدر سراسرش بُوَد، قدر مقام علی(ع)

غره مشو، امیر هر کجایی؟!

نجف شدی ،برهنه پا ،به احترام علی(ع)

سزد کسی شود فدای راهش

فدا برای قنبرش، همان غلام علی(ع)

سعادت ار که جستجو نمایی

بشین شنو ،عزیز من، تو هم کلام علی(ع)

گذر نما به شهر علم احمد

علی بُوَد درش تو هم، بگو سلام علی(ع)

مگر علی ولی انبیا نیست؟

ادب نما، به سادگی ،نبر تو نام علی(ع)

مست شوی «مبین» ز دست ساقی

طلب نمای از علی ، فقط توجام علی(ع)

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/ ساعت ۸ صبح  پنج شنبه ۱۸/۰۸/۱۳۹۱ برابر با ۲۳ ذی الحجه ۱۴۳۳

وزن شعر:مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 

نظرات[۲] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غدیر پيوند ثابت

همدم من، هم نفس من علیست

عطر گل و رونق گلشن علیست

ذکر لبم در همه جا یا علی

نور دل و چراغ روشن علیست

وزن شعر: مفتعلن مفتعلن فاعلن

 

***********************

عید عظیم شیعه شد غدیر است

علی ولی حق به ما امیر است

عرش خدا غرق سرور و شادی

غدیر او به عرش بی نظیر است

وزن شعر: مفعول مفاعلن فعولن

 

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), دو بیتی های مبین | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غدیریه پيوند ثابت

تقدیم به دلدار عزیز زهرا (غدیریه)

ای که نامت مست را هستی دهد

ای مقـامت هست را مستی دهد

هم مَلک وامانده اندر کـار تو

هم فلک جامانده از کردار تو

کی بنی آدم رسد بر حال تو

وا زده کــرّوبیان از قال تو

گشته حیرانت همه لاهوتیان

در تَمنّایت همه نــاسوتیان

یا علی تو کیستی برگو،فَتی

یا علی تو نیستی از ماسوی؟

محور هستیِّ عــالم یا علی

عالم از رخسار ماهت منجلی

سینه چاکت کعبه شد اول قدم

در میان خود گرفتت آن حرم

در حــریم کبریا ره باز شد

در طوافت کعبه در پرواز شد

آمدی زیباترینِ خوش جمال

تـا رسانی آدمی را برکمال

آمدی تـا عشق را معنا کنی

غنچه ی عدل خدا را وا کنی

مستیِّ ما جملگی از هست تو

هستی ما یا علی در دست تو

ای غدیرت، شد علامت بر همه

شـاد هستی از غدیر و فاطمه

ای وِلایت، شد وِلای کردگار

بی ولایت تلخ باشد روزگار

در غدیرت آتش از ربِّ جلیل

شد گلستانی بر روی خلیل

دشمنـانت در غدیرت مبتلا

جمله ی اعمالشان اندر هوا

ساکــنان آسمان هفتمین

در پذیرش در ولایت اولین

زینت آنها شده عرش خدا

اولین اُجرت بُود از این وِلا

با ولایت شد مزین چارمین

آسمان با بیت معمور این ببین

مکه از تسلیم در امرِ وِلا

افتخار کعبه را دارد دلا

شد مدینه شهـر پیغمبر،چرا؟

چونکه سر خم کرد در امرِ وِلا

کوفه شد تسلیم امرِ کردگار

در وِلایت سر نهاده زیرِ بار

شد مُزیَّن از قدومت یا علی

با نگاهی از سوی ربِّ جلی

کیمیایت را به هر کوهی زدند

دُرُّ و گوهرها از آنجا می برند

هست پاداش ولایت بس دقیق

سنگ شد فیروزه، یاقوت و عقیق

با تمام انبیاء تـو در نهان

تو پیمبر را بُدی تنها نشان

آدم و حوّا را در آب و گِل

بوده ای تنها امیدو جان و دل

نور واحد بوده ای تو با نبی

مظهر حقّیّ و حقّت منجلی

لوح محفوظ خدایی یا علی

مقصد و مقصود مایی یا علی

جان جانانِ رسولی یا علی

راحت جان بتولی یا علی

جان زهرای بتولت کــن مدد

حاجتم ده کن خلاصم تو ز درد

درد ما هجران مهدی هست و بس

درد ما اینست بر دادم برس

کن نظر بر حال زارم یا علی

بِه ز این کن روزگارم یا علی

یک نظر کن تا که در راه تو من

مدح تـو گویم به صدها انجمن

ای « مُبین» گر حُبِّ مولا داشتی

بــذر نیکی را به عالم کاشتی

ورنه گر دستت به هر نیکی رواست

گر نـداری حُبِّ او، بس نارواست

خیر دنیـا پیرو او بودن است

بِه ز آن هم ،دل به او بسپُردن است

 نصرالدین کریمی (مُبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
چو نفس پيوند ثابت

تو با منی همه جا ، من ترا نمی بینم

نشسته ای به همه ، حالتی به بالینم

تو با منی چو نفس بیصدا و پیوسته

همیشه در همه جا، ای نگار دیرینم

بجویمت به سما و تو در برم باشی

برفت بهر وصال تو، از کفم ، دینم

اگر چه هست دلیلت برای من روشن

ز باغ معرفتت، میوه ای نمی چینم

نشاید اَر که بغیرت نگار مه سیما

برای این دل بشکسته، یار بگزینم

ز بس که لاف تو را میزنم به شام و سحر

تهی شده ز درون و همیشه مسکینم

برای من تو ستاندی تمام هستی را

ولی چه سود که من، مست خواب دوشینم

طمع نموده به فرهاد و او به نیرنگی

 ز کف ببرده توان و روان شیرینم

صفا ز گفته اهل وفا بجو تو «مبین»

کسی را محرم رازِ حدیث ِاو نمی بینم

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/ شنبه ۰۶/۰۸/۱۳۹۱ برابر با یازدهم ذی الحجه ۱۴۳۳

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
حیران پيوند ثابت

هجر تو یوسف کنعان تا کی؟

سر ز هجرت به گریبان تا کی؟

عالمی در طلبت بی طاقت

تشنه ی چشمه ی حیوان تا کی؟

گوش شیدا به رهت یا مولا

چشم در هجر تو حیران تا کی؟

شده مردم ز تماشا محروم

مردم دیده پریشان تا کی؟

تا به کی در پس ابر غیبت

بشوی از همه پنهان، تا کی؟

لاله با داغ به باغ و نرگس

نگران از غم هجران تا کی؟

مرهم زخم دل خسته وصالت باشد

سینه در هجر تو سوزان تا کی؟

طعنه ها گشته روان از همه سو

بغض ها مانده گلومان تا کی؟

ظلم گسترده به عالم همه جا

شاهد ظلم به یاران تا کی؟

ای خدا از تو فرج میخواهم

ای «مبین» بی سر و سامان تا کی؟

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران جمعه ۹۱/۰۷/۲۸

وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نفس و دل پيوند ثابت

روانم پر شده،  از رنج و درده

دلم با نفس، دائم در نبرده

دلم گوید که دنیا هست فانی

نشاید عاقلی گردش بگرده

ولیکن نفس می گوید دمادم

ببین دنیای من دل از تو برده

برایم نفسِ سرکش لحظه لحظه

طریق ناکسی ها را شمرده

دل و جان همیشه، در همه حال

بغیر از راه حق، جایی نبرده

نگر احوال اجداد خودت را

ببین دنیا وفا با کس نکرده

دلم سوی خدایم می کشاند

گناهانم حجاب هستند و پرده

اگر بر نفس خود گشتی تو چیره

بدان این خصلت مردان مرده

به دنیا دل مبندا ای خردمند

که خاک تیره ی آن خیلی سرده

سعادت گر بجویی تو «مبینا»

مشو بر مال دنیا دل سپرده

نصرالدین کریمی (مبین) / جمعه ۲۸/۰۷/۱۳۹۱

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خلود پيوند ثابت

زندگی را می توان بهتر سرود

حرف حق را می توان بهتر شنود

عاشقی سخت است، راهش بیکران

عشق را باید ولی جاری نمود

با محبت کیمیاگر می شوی

گفتگویت را شروع کن با درود

بند دل را بند بر غیر خدا

از ازل تا به ابد او بوده بود

در جهان گر مومنی آگاه باش

بهر غیرش هیچ منمایی سجود

بازگشت هر کسی سوی خداست

نیست در غیرش برایت هیچ سود

مومنان پاک با ناز و وقار

می کنند در باغ رضوانش خلود

کافران را هست در روز جزا

آتش سوزان و درد و آه و دود

با زبان الکن خود ای «مبین»

حضرت حق را فقط باید ستود

یکشنبه /۲۳/۰۷/۱۳۹۱

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بیا دگر آقا پيوند ثابت

سرم هوای تو کرده، بیا دگر آقا

دلم پر از غم و درده ، بیا دگر آقا

بدون چهره ی تو ای نگار مه سیما

وجود مهر چه سرده، بیا دگر آقا

هزار پرده فتادست بین ما اما

دلم گرفته ز پرده، بیا دگر آقا

فتوت ار چه فسانه شده زمانه ی ما

زمین پر از گرده، بیا دگر آقا

رفاه سایه ی ظلمت فسرده جان و دلم

رفاه بی تو چو درده، بیا دگر آقا

خمیده پشت جهان بس ز رنج نامردی

در انتظار یه مرده، بیا دگر آقا

جهان و هر چه در آنست به گرد تو گردند

«مبین» به دور تو گرده، بیا دگر آقا

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
طریق عاشقان پيوند ثابت

مه جبینم، دلبرم ،دل بردی و گشتی نهان

نازنینم، گل ز بستان رفت، باغم شد خزان

در نهان داری سَر و سِر با همه ای نازنین

با من دلداده اما نیست، حرفی در میان

سر بنه بالین من تا که صدای قلب من

گویدت با تو ز من از حُبِّ تا سر حدِّ جان

عشق، بازی نیست، پاک است راه عشق

کی رسد بر در گهش هر خام یا هر سر گران

پختگی باید نهی پا در طریق عاشقان

ظرف دل می باید و لب دوختن از هر بیان

چون که محرم میشوی دریاب حتی نقطه ای

می توان با نقطه ای گردید از خیل مجرمان

عاشقی پیوستگی خواهد ز تو این را بدان

صبر باید صبر جانا، تا شدن پخته در آن

عاشقان را درد عشق از تندرستی خوشترست

صبر باشد  بهترین درمان درد عاشقان

عشق تو آتش فکنده بر دل و جان «مبین»

زان بسوزاند مرا تا بیخ و مغز استخوان

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 1
  • 374
  • 214
  • 256,596
No Image No Image