No Image
خوش آمديد!
لیلای علی پيوند ثابت

شهر نامردی به غمهای علی
شهر درد و رنج زهرای علی
آتش اینجا بر تسلی می برند
کس ندارد چونکه پروای علی
جوهر تردید در رگهایشان
سست پیمان در تماشای علی
او که درب شهر علم احمدیست
جهل مردم درد شبهای علی
ای مدینه ذوالفقار در غلاف
دیده ای در صبر والای علی
دیده مجنون کوچه ی تنگ ترا
میخورد سیلی لیلای علی
بغض هجران گل یاس کبود
میفشارد تا ابد نای علی
مهر کردی تا دهان مجتبی
محرم زهراست همپای علی
ای «مبین» کم کن سخن بس باشدت
از دل و جان کن تمنای علی
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر:فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کن دعا پيوند ثابت

کن دعا مهدی بیاید فاطمه
عقده هایم او گشاید فاطمه
قصه ام پر غصه شد بعد نبی
او غم دل را زداید فاطمه
دست من را بست بابت مصطفی
مهدی ما میگشاید فاطمه
در سکوت کنج خانه منتظر
تا که وقتش کی برآید فاطمه
بزم ما با آتش خصم ار گسست
شادی ما او فزاید فاطمه
بیقرار و در خروش باشد زمین
با ظهورش عشق زاید فاطمه
کوچه تنگ مدینه بعد تو
طاقتم را می رباید فاطمه
شد غمین تا صبر زین غم یا «مبین»
صبر هم ما را ستاید فاطمه
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
پیشم بمان پيوند ثابت

ای دلیل خلقت کون و مکان
فاطمه جانِ علی پیشم بمان
در غم هجران بابا مرضیه
گشته خون از دیدگانِ تو روان
همچنان ابر بهاری اشکِ تو
گریه هایت در غم او بی امان
در جوانی از چه شد یا فاطمه
خم شدی، قد تو شد چونان کمان
چشم وا کن فاطمه من در غمت
با که گویم درد خود را این زمان
در تب و تاب پدر بودی چرا
من چگونه درد خود دارم نهان
من پس از تو با که گویم درد دل
ظلم و جور بی حدِ این مردمان
عمر تو چون گل بسی گردید کم
بی خبر شد وقتِ تاراج خزان
از وفا دورست زهرا ،خود روی
بی تو مانم من میانِ دیگران
میروی زهرا چه سازم بعد تو
یا چه گویم از تو با این طفلکان
میروی تنهایِ تنها میشوم
میکنم با چاه دردِ خود بیان
دیده بگشا فاطمه من حیدرم
طاقت اشکم ندارند عرشیان
دیده بگشا حیدرِ خیبر منم
در غمت قد مرا منما کمان
شد کبود از ضرب سیلی روی تو
ای گلم شرمنده ام از باغبان
باغبان صبر تو دستم بسته بود
کارگر هرگز نباشد ریسمان
زینبت بس بیقراری می کند
مجتبی رازی بدل دارد نهان
ام کلثومت چه زاری می کند
یا حسین آهش رسد تا آسمان
دستها بر آسمانست ای« مبین»
ای خدا رحمی نما بر بیکسان
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۲] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سوار می آید پيوند ثابت

من غمینم گر بهار می آید
بر دلم رنج بی شمار می آید
عید زهرا همان زمان باشد
که بگویند غمگسار می آید
فاطمیه دلم به تاب و تبست
که خدایا نگار می آید
شد بهارم کبود در نوروز
غم دل از لاله زار می آید
هفت سینم پر از غم و دردست
اشک هم بی اختیار می آید
شد شکفته لبم ز یا زهرا
همنوا با هزار می آید
یک غباری ز ره نمایان است
همه گویند سوار می آید
یاد زهرا اگر بپا دارید
خیر هم در دیار می آید
کس نگوید که بی حرم زهراست
بر دلم همچو خار می آید
حرمی در دلم بسازم من
آنزمان دل به کار می آید
محترم میشود دلم ز لطف شما
تا به یاد نگار می آید
تا مبین در غم تو یا زهرا
با دلی بی قرار می آید
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فعلاتن مفاعلن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
همدم پيوند ثابت

عکس رویت در سحرگه روی جام افتاده بود

تار گیسویت به دل زنجیر دام افتاده بود

این سحرگه یار من ای کاش می شد در برم

در کنارش این دل ما هم به کام افتاده بود

عاشقی بد نامی آرد ای عزیزم در طریق

هر که شد عاشق بدان او نیک نام افتاده بود

پختگی باید قدم تا که نهادن در طریق

هر که نتوانست او داند که خام افتاده بود

کن صبوری در ره عشق هم قدم ثابت بدار

بر دل هرعاشقی این یک پیام افتاده بود

خون عاشق گر بریزد خصم بیند تا که او

در طریق عشق در شُرب مدام افتاده بود

سینه ام از غصه میسوزد نباشد همدلی

همدم این دل به عالم پس کدام افتاده بود

بر «مبین» گفتم دمی خوش باش در این عاشقی

گفت نه این عشرت است بر ما حرام افتاده بود

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران /

سه شنبه بیست و دوم اسفند ماه یکهزار و سیصد و نود و یک /

ساعت سی دقیقه بامداد /

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
زندگی چیست؟! پيوند ثابت

 زندگی چیست خدا را دیدن

گِرد او در همه جا پیچیدن

زندگی چیست خدایی گشتن

با خدا بر همگان بالیدن

زندگی چیست به فرمان خدا

پشت ابلیس به گِل مالیدن

زندگی چیست فقط بنده شدن

راه ایزد به جهان پوییدن

زندگی چیست بهاری گشتن

با طراوت شدن و باریدن

زندگی چیست چو خورشید شدن

بی ریا بر همگان تابیدن

زندگی چیست چنان شمع شدن

بی صدا تا به سحر نالیدن

زندگی چیست دمی جام شدن

تا لب یار توان بوسیدن

زندگی چیست «مبینا» برگو

به جهان عشق فقط ورزیدن

نصرالدین کریمی (مبین) دوشنبه ۰۷/۱۲/۱۳۹۱ برابر با ۱۴ ربیع الثانی

۱۴۳۴ هجری قمری

وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دست مرا بگیر بی دست کربلا پيوند ثابت

« السلام علیک یا ابالفضل العباس(ع)

السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین و…»

دست مرا بگیر، بی دست کربلا

آبی به من بده ،سقای تشنه ها

رنجور و خسته است روح و روان من

روحی به من بدم، آرام خیمه ها

صدها طبیب و من، درمان نمی شوم

آرامشی بده ،با جرعه ای مرا

گفتا چها بتول ،بر روی دامنش

با ناله و فغان، گفتی اخی بیا

قدری بمان برم، ساقیّ لشگرم

ای یار و یاورم، دردم نما دوا

برخیز برادرم، با من به خیمه گه

رو کن، بپا علم، ای صاحب لوا

وقتی تو می روی، دستان کوفیان

گردد گشاده بر، ناموس خیمه ها

وقتی تو می روی ،هر ناکسی به دشت

از غارت حرم، دارد بسر هوا

وقتی تو می روی ،هر روبهی شود

شیری ژیان رَود، رو سوی خیمه ها

وقتی تو می روی، پشت حسین تو

از درد و غصه ها، گردد ز غم دو تا

وقتی تو می روی ،خواهر چه میشود

تنها و بی کس و، یاور برادرا

وقتی تو می روی، شیرازه ی حسین

پاشیده می شود، لشگر شود فنا

وقتی تو می روی، سر از تن حسین

در موج شادیِّ ،دشمن شود جدا

وقتی تو می روی ،سرهای ما همه

با دست کوفیان ،گردد به نیزه ها

بعد از تو زینبم ،آواره می شود

بی یار و یاور و، با خیل بچه ها

بعد از تو خواهرم، از قوم نابکار

از کوفه تا بشام، بس میکِشد جفا

ای مظهر وفا، ای اسوه ادب

گشتی تو ماندگار، در خاک کربلا

با ناله ی حزین ،گوید ز دل «مبین»

در خون تپیده ای، ای ماه من چرا

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران / چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱

وزن شعر:مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کربلا پيوند ثابت

کربلا ای قبله گاه عاشقان

کربلا ای خیمه گاه عارفان

کربلا هم مقصد و مقصود ما

در همه جای زمین ،در هر زمان

کربلا ای نعره های پر طنین

با صلابت بر علیه ظالمان

کربلا میعاد گاه عاشقان

در طریق عاشقی در لامکان

قبله گاه قبله ای ای کربلا

برده ای دل از تمام عرشیان

کربلا بردی ز فردوس برین

هم طراوت، تازگی، روح و روان

کربلا صحرای بی آب و علف

در حسادت بر تو شد باغ جنان

کربلا بُردی ز جبریل امین

صبر را با ناله و آه و فغان

زائرانت را خدا ای کربلا

در میان نار هم داده امان

ای «مبین» خواهی شوی روشن ضمیر

کربلا را یاد کن در هر زمان

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مو پریشان پيوند ثابت

چندان که این مه، ماه عزا شد

ماه پر از آه، بر غصه ها شد

شوری به پا شد ،در کوی و برزن

عرش خدا هم ،ماتم سرا شد

خون گر بباریم، شایسته باشد

اشک ار تمام و چشم ار فنا شد

مبهوت و حیران ،چندان ذبیح بین

از سوز این غم، خواهد فدا شد

عالم سیه پوش، آدم غمین است

جبریل از غم، نوحه سرا شد

یعقوب چشمش ،در خون نشسته

از این جفا که ،در کربلا شد

با آه و افغان، یوسف به کنعان

از شدت غم، در نینوا شد

جهل جماعت، درمان نمی شد

خون حسینی، بر آن دوا شد

گریان « مبین» و لرزان زمین است

چون مو پریشان، خیرالنسا شد

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فع لن فعولن فع لن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ماه محرم پيوند ثابت

ماه محرم،  ماه عزا شد

ماه عزای ،خون خدا شد

گردون سیه پوش، مردم عزادار

در سوگ های ،آل عبا شد

از این مصیبت، بر آل طاها

قد زمانه، از غم دو تا شد

شد نوحه گر نوح، از این مصیبت

آدم ز ماتم ،اندر نوا شد

عیسی حزین و، موسی غمین است

از این ستم که، بر مصطفی شد

جامه دریده، هر عاقل اینجا

تا که به داغ، او آشنا شد

قتل حسین است ،جانم فدایش

در راه داور، او سر جدا شد

دیوانه ی او، عقلش فزون است

این دل زحب، او کیمیا شد

در روضه ی، او بتوان «مبینا»

از خود گذشت و غرق خدا شد

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر:مفعول مفاعلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 1
  • 374
  • 214
  • 256,596
No Image No Image