No Image
خوش آمديد!
پیشم بمان پيوند ثابت

ای دلیل خلقت کون و مکان
فاطمه جانِ علی پیشم بمان
در غم هجران بابا مرضیه
گشته خون از دیدگانِ تو روان
همچنان ابر بهاری اشکِ تو
گریه هایت در غم او بی امان
در جوانی از چه شد یا فاطمه
خم شدی، قد تو شد چونان کمان
چشم وا کن فاطمه من در غمت
با که گویم درد خود را این زمان
در تب و تاب پدر بودی چرا
من چگونه درد خود دارم نهان
من پس از تو با که گویم درد دل
ظلم و جور بی حدِ این مردمان
عمر تو چون گل بسی گردید کم
بی خبر شد وقتِ تاراج خزان
از وفا دورست زهرا ،خود روی
بی تو مانم من میانِ دیگران
میروی زهرا چه سازم بعد تو
یا چه گویم از تو با این طفلکان
میروی تنهایِ تنها میشوم
میکنم با چاه دردِ خود بیان
دیده بگشا فاطمه من حیدرم
طاقت اشکم ندارند عرشیان
دیده بگشا حیدرِ خیبر منم
در غمت قد مرا منما کمان
شد کبود از ضرب سیلی روی تو
ای گلم شرمنده ام از باغبان
باغبان صبر تو دستم بسته بود
کارگر هرگز نباشد ریسمان
زینبت بس بیقراری می کند
مجتبی رازی بدل دارد نهان
ام کلثومت چه زاری می کند
یا حسین آهش رسد تا آسمان
دستها بر آسمانست ای« مبین»
ای خدا رحمی نما بر بیکسان
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


نظرات بینندگان:
سیدفرهاد حسینی گفته:

جناب کریمی ؛ با سلام
از حضور و ارائه اشعارتان در مراسم هیئت های مذهبی قشلاق ممنونم / امیدوارم همواره در سایه توجهات حضرت فاطمه (س) موفق باشید.

ضمنا اشعارتان جهت استفاده اهالی شعر و ادب در شبکه اطلاع رسانی خبر ایران درج شده است.
لینک خبر
http://inni.ir/?code=1687

نصرالدین کریمی گفته:

سلام سپاسگزارم البته بنده ی حقیر فقط برای کسب فیض حضور یافته بودم اما ظاهرا قسمت چیز دیگری بود امیدوارم مورد قبول قرار گیرد و خداوند به شما خادمین اهل بیت توفیق روز افزون عنایت فرماید


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image