چندان که این مه، ماه عزا شد
ماه پر از آه، بر غصه ها شد
شوری به پا شد ،در کوی و برزن
عرش خدا هم ،ماتم سرا شد
خون گر بباریم، شایسته باشد
اشک ار تمام و چشم ار فنا شد
مبهوت و حیران ،چندان ذبیح بین
از سوز این غم، خواهد فدا شد
عالم سیه پوش، آدم غمین است
جبریل از غم، نوحه سرا شد
یعقوب چشمش ،در خون نشسته
از این جفا که ،در کربلا شد
با آه و افغان، یوسف به کنعان
از شدت غم، در نینوا شد
جهل جماعت، درمان نمی شد
خون حسینی، بر آن دوا شد
گریان « مبین» و لرزان زمین است
چون مو پریشان، خیرالنسا شد
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فع لن فعولن فع لن فعولن
دسته: