No Image
خوش آمديد!
همدم پيوند ثابت

عکس رویت در سحرگه روی جام افتاده بود

تار گیسویت به دل زنجیر دام افتاده بود

این سحرگه یار من ای کاش می شد در برم

در کنارش این دل ما هم به کام افتاده بود

عاشقی بد نامی آرد ای عزیزم در طریق

هر که شد عاشق بدان او نیک نام افتاده بود

پختگی باید قدم تا که نهادن در طریق

هر که نتوانست او داند که خام افتاده بود

کن صبوری در ره عشق هم قدم ثابت بدار

بر دل هرعاشقی این یک پیام افتاده بود

خون عاشق گر بریزد خصم بیند تا که او

در طریق عشق در شُرب مدام افتاده بود

سینه ام از غصه میسوزد نباشد همدلی

همدم این دل به عالم پس کدام افتاده بود

بر «مبین» گفتم دمی خوش باش در این عاشقی

گفت نه این عشرت است بر ما حرام افتاده بود

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران /

سه شنبه بیست و دوم اسفند ماه یکهزار و سیصد و نود و یک /

ساعت سی دقیقه بامداد /

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image