No Image
خوش آمديد!
خزان پيوند ثابت

شد خزان، یادی نما از مردگان

فصل سوم، بهرمان باشد نشان

روز و شب با رفت و آمدهای خود

می نماید این بهارم را، خزان

صبحگاهان نوحه ها دارد خروس

عمر خود دریاب، هر دم ای جوان

آینه هر صبح دارد گفتگو

حاصل عمرت نباشد، بس زیان

تار موهایت همه در جنب و جوش

خوب بنگر حال خود، ای نکته دان

آفتِ عمرست پنهان و پلید

شهرت و شهوت بُوَد، این را بدان

تو مشو غافل ز یاد حق و مرگ

خوب بنگر برگ ریزانِ خزان

رنگ زرد ِبرگ باشد عبرتی

شد غروب باغ و بستان این زمان

عیش و نوش بلبل و گل شد تمام

بشنو از بلبل فقط آه و فغان

مرگِ برگ دارد به بر ننگِ سقوط

زین نباشد مرگ بدتر در جهان(۱)

مرگ شعله بهترین مرگ جهان

میرود چون شعله رو به آسمان(۲)

ای «مبین» طوفان سوزان گنه

قد ایمان را نماید چون کمان

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/ جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۰۷مصادف با میلاد با سعادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

(۱)   و (۲) این دو بیت از سروده ی زیبای دکتر شفیعی کدکنی مضمون سازی شده است.

در میان گونه گونه مرگ ها

تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

زانچه بینی٬ آشکارا و نهان

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها

استاد  شفیعی کدکنی

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ضامن آهو رضا(ع) پيوند ثابت

ای حرمت برده دل، از همه ی عرشیان

طوف حریمت شده، خیل ملک هر زمان

طوف ترا می کند دم به دم از بس ملک

بر حرمت غبطه ها برده که ، باغ جنان

ضامن آهو رضا ،ضامن من می شوی

آهوی این شهر شد شهره به عالم چنان

کی بپرد از برت کفتر کویت رضا

گیر مرا هم به بر ده به منم تو امان

دعبل اگرچه نیم لیک امام رئوف

شعر مرا کن نظر زیر لبت آن بخوان

درب حریمت بود باز به روی همه

بنده نوازی کنی دوست نه بیگانگان

با دل غمگین «مبین» دور بماند از حرم

شاد نما این غمین، برحرم خود رسان

وزن شعر: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
یاد جبهه پيوند ثابت

یاد جبهه، یاد سنگر میکنم

یاد مردانِ دلاور میکنم

یاد سیزده ساله های غرقه خون

یاد قاسم، یاد اکبر میکنم

خون نوشتاری با دستِ قلم

یادِ عباسِ دلاور میکنم

دست بر پهلو نشسته یاوری

یادی از زهرای اطهر میکنم

یاد سرهای دریده در نبرد

یادی از محرابِ حیدر میکنم

یاد سرهای جدا از تن شده

یاد آن مولای بی سر میکنم

یاد ضجه، ناله های کودکان

یاد عبدالله پرپر میکنم

ناله هم نایی ندارد در عطش

یاد لب های پُر آذر میکنم

یاد بمبارانِ صدها مدرسه

یاد اشک و آهِ مادر میکنم

یاد موشکهای صدام لعین

کینه ام را صد برابر میکنم

یاد فرمانهای آن روح خدا

جان فدای راه رهبر میکنم

یاد تنهاییِّ ایران عزیز

بهرِ فردا فکرِ بهتر میکنم

یاد تحریم بلوک شرق و غرب

جیره ام از قبل کمتر میکنم

یاد سلمان و علی مرتضی

یاد خندق، یاد خیبر میکنم

یاد شیران ژیان پارسی

ارتجاع در خون شناور میکنم

با جهان آرا به خونین شهرِ عشق

شعر خود را هم ،معطر میکنم

رزقتان را ای شهیدان خدا

از صمیمِ قلب باور میکنم

من شهادت را  برایت ای«مبین»

آرزو از حیِّ داور میکنم

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مقام محمد (ص) پيوند ثابت

غبطه خورد عرش و فرش بر مقام محمد(ص)

آدم و جنّ و ملک مستِ جام محمد(ص)

برده دل و جان مرا نام قشنگش

زینت عرش برین نام محمد(ص)

پادشهان هر که و در هر کجا

گشته ز روز ازل، غلام محمد(ص)

نیست تعادل به سرو، در همه عالم

دال بود در برِ قیام محمد(ص)

میرسد آخِر به همه عالم و آدم

رحمت حق به یقین با پیام محمد(ص)

مکر مکن ملحد بیچاره برایش

وای به روزی که دَراُفتی بدام محمد(ص)

فوت مکن نور خدا، ورنه بسوزی

در آذر نفرین وَ دشنام محمد(ص)

نظم جهان میرسد آنجا که درآید

آخِر امرش مطیع نظام محمد(ص)

دشمن او گر شوند جمله خلائق

آخِر کار جهان شود بکام محمد(ص)

کرده سلام حضرت حق چونکه نثارش

با صلوات نما، احترام محمد(ص)

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی (۱)

سعی نمودند، بر مرام محمد(ص)

مِهر خدا گر رسد به امت اسلام

تیغ خدایی برآید از نیام محمد(ص)

تفرقه بگذارد اگر امت اسلام

مهر جهان هم برآید از بام محمد(ص)

قدر دل خویش «مبینا » تو بدانی

گر که دلت را کنی رام محمد(ص)

(۱)    این مصرع از سعدی می باشد: آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی- آمده مجموع در طلال محمد(ص)

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

جمعه ۲۴/۰۶/۱۳۹۱ برابر با ۲۷ شوال ۱۴۳۳/ در اعتراض به فیلم موهن آمریکایی- صهیونیستی بر علیه پیامبر اعظم (ص) سروده شد.

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دل ما می شکنی پيوند ثابت

دل و جان مست نگاهت، تو نگاهی نکنی

تو به صد عشوه گری، این دل ما می شِکَنی

گر نگاهم بسویت نیست، غرض این باشد

که نفهمند حریفان که تو منظور منی (۱)

دل شده مستِ رخت، نه که فقط این باشد

ریزی از لب شکر و بس که تو شیرین سخنی

سر نهم بر کف پایت که بدانی هر دم

تو چنان رخنه به دل کرده که جان در بدنی

لعل گلرنگ توچون بوسه زده ساغر و می

خنده ی تلخ تو بُردَست زمن کبر و منی

در پی زلف تو گر همنفس باد صبا

شوم هرگز نرسم بهتر از آهو ختنی

مرد ره باید و صبری که نشیند به رهت

ای «مبین» کار بباید نه که شیرین دهنی

(۱)   برگرفته از مصرعی از سعدی : تا ندانند حریفان که تو منظور منی

وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۱] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
فدای پای تو باد پيوند ثابت

یگانه ای به جهان، تو، ز هر چه بند آزاد

هزار بار ، روح و روانم، فدایِ پای تو باد

به ظلمتی که برآمد زخرقه ی سالوس

کسی نبود بِغیرت ، مقابل بیداد

هر آن سلامِ همه عاشقانِ پاکِ خدا

به روحِ پاک و روانت، رساند هر دم باد

درود حضرت جبریل و فوج فوج ملک

به روح پاک چنان مادری،چون تو بزاد

زمانه گر چه قدیمست، از زمان شما

فتوت پدرت را ،زَمَن نبرد از یاد

حماسه ی تو شده یک فسانه در عالم

خیال آدمیان بر، حماسه ات مَرِساد

ز کربلای تو در خاطرم گذر کردست

فغان و ضجه ی طفلان و ناله و فریاد

ز کربلای تو هستی کشید صفحه ی غم

زمین و عرش و ملائک همه شده ناشاد

ز کربلای تو مولا، شود دل من گرم

حرارتی زتو بر قلب مومنان افتاد

مگر که مصلح کل آید و برای جهان

کَنَد جفا و ستم را ز ریشه و بنیاد

خدا رسان خبری خوش ز زاده ی زهرا

ز آن خبر دل زهرا، نما دمی دلشاد

دل «مبین» که هماره غمین ز کرببلاست

نشسته منتظرِ منتقم که گیرد داد

 

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عهد مشکن پيوند ثابت

عهد مشکن که من زار سر پیمانم

روز و شب، ملتمسِ یک نگه و احسانم

گفتنی نیست بگویم که دل من چونست

می کشد آخرم این،  درد و غم هجرانم

چه کنم گر نکنم صبر بر این جور و جفا

درد عشقت بدل و سر به خط فرمانم

آید هر دم به خیالم، شَبَهی از رویت

خواب و بیدار، ز وصف رخِ تو حیرانم

نروم تا به ابد، از سر پیمان با تو

بسرت صبر زتو ، بیش ز این نتوانم

بی تو باغم به چه کار آید و بلبل چکنم

با تو باغ و گل و بلبل بنوازد، جانم

دیدگانِ همگان ، دیده بسی روی تو را

من بسی قصه ز روی نکویت، میدانم

دگران گر که بخوانند تو را میدانی

من تو را بهر خودم، نه، بخدا میخوانم

جان رسیده به لب از، داغ و غم هجرانش

نظری کن تو «مبین»،  داغِ غمم بنشانم

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
علقمه جوهر شد و … پيوند ثابت

علقمه جوهر شد و دستان عباسست قلم

تا نویسد عشق بازی نیست کار هر صنم

برگ برگِ نخلها دفتر شد و خون جوهرش

با بصیرت در زمین و در زمان، تنها منم

سر هوادارِ  ولایت، دل ز غیرش پاکِ پاک

دیده باید غیر مولا را ، نیارد در رقم

دیده گر تقصیر کرده، دیده آبی بس روان

آن دریده بِه،  نماید دیده بانی در حرم

دشت در دشت ار شود کرب و بلا پر از بلا

در کنار حق ندارم، لحظه ای من بیم و غم

جان به کف بهرت نهادم یا حسین، مولای من

غم نباشد ار دهم، جان از برایت دم به دم

گر امان آورده اند و سر برفت در آن هوا

بر سر زخم سرم، آمد عمودی مرِهم 

من شدم شرمنده از رخسار ماه دخترت

تا ابد بر جان زند، آتش دمادم این الم

ای عزیز فاطمه ،جسمم مبر بر خیمه گه

این خجالت را مبر بر اهل بیت و بر حرم

تیر کین بر کش ز دیده تا ببینم روی تو

ای مسیحا با نگه یا با دمی برجان بدم

مادرت زهرا صدا کردم که عباسم بیا

یا اخی خواندم تو را ، نه که ادب را وا نهم

گر ادب خواهی بیاموز اینچنین از او «مبین»

دست خود را کن دراز بر سفره ی پر از کرم

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نور خدا نیست دگر پيوند ثابت

نقیضی بر غزل حضرت حافظ با مطلع« در خرابات مغان نور خدا می بینم»

**********************************************

در خرابات مغان نور خدا نیست دگر

وندران ذکر لب و شور دعا نیست دگر

شده ام بیدل و از غصه نباشد راهی

در دل پیر خرابات ،صفا نیست دگر

دل شده بی هنر و خسته و بیمار و ملول

سحرم آگهی از باد صبا، نیست دگر

شد عبث عاشقی و عشق شده رسوایی

دل مشتاق بجز ، روی و ریا نیست دگر

بس جماعت شده سرمست ز هر لهو و لعب

عاشقی گشته فسانه ، روا نیست دگر

دوستان عیب مرا گر چه نهان می دارند

غیبت و تهمت رندان، خطا نیست دگر

کس لبی تر نکند در غم و سوز دگران

مستحق را بجز از پند سزا نیست دگر

از روی ماه تو نقشی نرسد چون به خیال

دل پر از نقش هوا ، شور و بها نیست دگر

بیم در جان کسی نیست ز تاوان عمل

در میان لطف و صفا،مهر و وفا نیست دگر

غیر رخسار نکوی تو طبیبا به جهان

از برای دل پر درد، دوا نیست دگر

غیر نام نکویت یوسف زهرا به جهان

بر لبان بشری هیچ نوا نیست دگر

شکوه دارد چو «مبین» از غم دورانِ خزان

ناله اش بهر خدا یا ز رضا نیست دگر

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بده مرا خبری پيوند ثابت

صبا ز منزل جانان، بده مرا خبری

ز کوی او بده ما را، ایا صبا گذری

ز ظلمت شب یلدا، سیه شده دل من

خدا کند که برآید، سپیده ی سحری

دو دیده خیره شده بر در تو شام و سحر

امید، تا که برآیی، کنم به تو نظری

گشادِ کار من بینوا ،بدرگه توست

بجز بدرگه تو من، نمیروم به دری

سرم به کوی تو دل بسته و هوای کسی

نمی کند به درونش نفوذ مختصری

کمند زلف تو قَدَّم، چنان نموده کمان

کمین و ترکش تیرت، نشانده بس اثری

رسد ز شیخ و ز واعظ دمادم ار فتوا

برای وصل تو هرگز، نمی کند خطری

وفا و لطف و صفا را نهان ز مردم بین

عیان شده به جماعت، بساط بی هنری

نشسته با دل پر خون، به باغ لاله دگر

نسیم وصل تو آرد، به باغ بار و بری

الا تو ماه تمامم، ز نور رخسارت

به دل عنایت و بر دیده ام ،رسان بصری

اگر چه آتش عشقت، گداخت جان و دلم

دوای درد، وصالست، نه بذل سیم و زری

ادای خواجه ی شیراز ، دَرآوَرَد چو «مبین»

نبرده شعر وی از، حافظش ولی ثمری

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image