دل و جان مست نگاهت، تو نگاهی نکنی
تو به صد عشوه گری، این دل ما می شِکَنی
گر نگاهم بسویت نیست، غرض این باشد
که نفهمند حریفان که تو منظور منی (۱)
دل شده مستِ رخت، نه که فقط این باشد
ریزی از لب شکر و بس که تو شیرین سخنی
سر نهم بر کف پایت که بدانی هر دم
تو چنان رخنه به دل کرده که جان در بدنی
لعل گلرنگ توچون بوسه زده ساغر و می
خنده ی تلخ تو بُردَست زمن کبر و منی
در پی زلف تو گر همنفس باد صبا
شوم هرگز نرسم بهتر از آهو ختنی
مرد ره باید و صبری که نشیند به رهت
ای «مبین» کار بباید نه که شیرین دهنی
(۱) برگرفته از مصرعی از سعدی : تا ندانند حریفان که تو منظور منی
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
دسته: