No Image
خوش آمديد!
فدای پای تو باد پيوند ثابت

یگانه ای به جهان، تو، ز هر چه بند آزاد

هزار بار ، روح و روانم، فدایِ پای تو باد

به ظلمتی که برآمد زخرقه ی سالوس

کسی نبود بِغیرت ، مقابل بیداد

هر آن سلامِ همه عاشقانِ پاکِ خدا

به روحِ پاک و روانت، رساند هر دم باد

درود حضرت جبریل و فوج فوج ملک

به روح پاک چنان مادری،چون تو بزاد

زمانه گر چه قدیمست، از زمان شما

فتوت پدرت را ،زَمَن نبرد از یاد

حماسه ی تو شده یک فسانه در عالم

خیال آدمیان بر، حماسه ات مَرِساد

ز کربلای تو در خاطرم گذر کردست

فغان و ضجه ی طفلان و ناله و فریاد

ز کربلای تو هستی کشید صفحه ی غم

زمین و عرش و ملائک همه شده ناشاد

ز کربلای تو مولا، شود دل من گرم

حرارتی زتو بر قلب مومنان افتاد

مگر که مصلح کل آید و برای جهان

کَنَد جفا و ستم را ز ریشه و بنیاد

خدا رسان خبری خوش ز زاده ی زهرا

ز آن خبر دل زهرا، نما دمی دلشاد

دل «مبین» که هماره غمین ز کرببلاست

نشسته منتظرِ منتقم که گیرد داد

 

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 2
  • 371
  • 214
  • 256,593
No Image No Image