No Image
خوش آمديد!
بده مرا خبری پيوند ثابت

صبا ز منزل جانان، بده مرا خبری

ز کوی او بده ما را، ایا صبا گذری

ز ظلمت شب یلدا، سیه شده دل من

خدا کند که برآید، سپیده ی سحری

دو دیده خیره شده بر در تو شام و سحر

امید، تا که برآیی، کنم به تو نظری

گشادِ کار من بینوا ،بدرگه توست

بجز بدرگه تو من، نمیروم به دری

سرم به کوی تو دل بسته و هوای کسی

نمی کند به درونش نفوذ مختصری

کمند زلف تو قَدَّم، چنان نموده کمان

کمین و ترکش تیرت، نشانده بس اثری

رسد ز شیخ و ز واعظ دمادم ار فتوا

برای وصل تو هرگز، نمی کند خطری

وفا و لطف و صفا را نهان ز مردم بین

عیان شده به جماعت، بساط بی هنری

نشسته با دل پر خون، به باغ لاله دگر

نسیم وصل تو آرد، به باغ بار و بری

الا تو ماه تمامم، ز نور رخسارت

به دل عنایت و بر دیده ام ،رسان بصری

اگر چه آتش عشقت، گداخت جان و دلم

دوای درد، وصالست، نه بذل سیم و زری

ادای خواجه ی شیراز ، دَرآوَرَد چو «مبین»

نبرده شعر وی از، حافظش ولی ثمری

وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image