No Image
خوش آمديد!
غصه جانسوز تو دارم پيوند ثابت

من میروم و غصه ی جانسوزِ تو دارم

بودی تو علی (ع) جان، همه ی دار و ندارم

بعد از من علی (ع)، چاه شود مونس و یارت

ای عشق خدا، من به خدایت بسپارم

ای فاتح خیبر، که چنین زار و ملولی

آرام بگیر، ای همه آرام و قرارم

این اشک تو، آتش زندم حضرت مولا

این زخم، دگر می کند آن چاره کارم

مظلوم تر از تو، نبود در همه عالم

زین روست که من در غم تو، زار و نزارم

من غیر محبت، ز تو ای ماه ندیدم

عشق تو به جان میخرم، ای یار و نگارم

گفتم محکی تا بزنم بر دل ریشم

خونم به رهت ریخت  وَ افزود عیارم

ای دست خدا، بست دو دست تو پیمبر

اشک تو زند آتش و بُردست قرارم

من طاقت اشک تو ندارم مددی کن

از داغ فراق و غم تو، اشک ببارم

در وصل تو گفتم که غمی نیست «مبینا»

تاراج خزان آمد و بَد گشت بهارم

 

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/چهارشنبه سیزدهم فروردین ماه ۱۳۹۳

 

وزن شعر:  مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
قبر من پيوند ثابت


قبر من، پایان دنیای دنی

قبر من، آغاز عقبی منی

قبر من، ای درب دوزخ یا بهشت

انتها و ابتدای سرنوشت

قبر من، ای خانه تنهایی ام

قبر من، بیداری و بینایی ام

منزل پر کرم و پر از مور من

محفل تاریک یا پر نور من

قبر من، ای مرکب رهوار من

قبر من ،ای مخزن کردار من

قبر من ،عمری تو را من ساختم

یا که عمرم را برایت باختم

قبر من، ای کاش، چون یاد خدا

یاد تو بودم همیشه، هر کجا

قبر من، ای کاش چشم و گوش من

یاد تو می بود اندر هر زمن

سخت تر از مرگ باشی، گور من

ای فشار و تنگی روح و بدن

امتحان قبر خود را، چاره کن

خویش را از بهر آن، آماده کن

قبر تو باشد سرآغاز سفر

این سفر باشد برایت پر خطر

امتحانی سخت باشد پیش رو

قبر خود را کن نگه در روبرو

خانه ای تاریک پر از مور و مار

یا که باغی از بهشت کردگار

قبر خود را ای «مبین» آماده کن

منزل خود را خودت اندازه کن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/

یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۳ هجری شمسی

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نوحه حضرت عباس (ع) پيوند ثابت

ماه بخون شناورم، در خون نشسته در برم،          برادرم ، برادرم

**************

بر خیز و ای برادرم، پشت و پناه لشگرم

آبی رسان به خیمه ها، ای ساقی اهل حرم            برادرم،برادرم

**************

برخیز و ای میر سپه، روزم شده چون شب سیه

یکبار دیگر کن نگه، بنگر تو حال مضطرم               برادرم،برادرم

**************

برخیز و بین که در حرم، شیری ندارد اصغرم

چشم انتظارت یا اخی ، با غم نشسته دخترم           برادرم،برادرم

**************

برخیز و ای مرد وفا، این قوم پر جور و جفا

خندد به من در این عزا، زین غم شده خم کمرم    برادرم، برادرم

**************

برخیز و ای مه از زمین، در دامن زهرا حزین

یکبار دیگر دلنشین، برگو به من برادرم                   برادرم، برادرم

 **************

برخیز و گو حیدر مدد، یا حضرت داور مدد

زهرای من مادر مدد، برخیز و ای دلاورم             برادرم، برادرم

**************

برخیز نشسته دل غمین، چشم انتظار ام البنین

گوید به آوای حزین، مادر فدایت پسرم                  برادرم،برادرم

**************

خیز و ز جا تنها شدم، تنها درین صحرا شدم

بی بال و پر اینجا شدم، مضطر نشسته خواهرم        برادرم، برادرم

**************

زهرا شده بر سر زنان، زینب بگوید الامان

ام البنین با صد فغان، مضطر همه اهل حرم            برادرم، برادرم

******************

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ساغر کرببلا پيوند ثابت

ساغر کرببلا ، پر ز شرابست هنوز

حالِ گلگون کفنان، از تو خرابست هنوز

گر چه بسیار گذشتست ز داغ تو ولی

حال خونینِ دل، از داغ، کبابست هنوز

ظالمی خواست نماند ز تو نامی اما

دیده کور یزیدی به سرابست هنوز

چشمِ سقای حرم دوخته بر آب فرات

اصغر آخر به حرم تشنه آبست هنوز

اصغرم چنگ مزن، رفته عمو آب بیاره

مَشک عباس تهی، فکر ربابست هنوز

میرسد بانگ عمو، العطشی بر گوشم

همچو امواج، عمو، در تب و تابست هنوز

بینوا دخترکی ،گرم به آن وعده آب

ساقیا ،رو به حرم، وقتِ شتابست هنوز

تا ز خجلت، به زمین خورد، چنان خیمه گهت

عالمی در غمِ تو، خانه خرابست هنوز

کوفیان آب رویِ زاده زهرا بستند

کربلا ،تشنه یک، جرعه جوابست هنوز

خون چکان دیده درین ماتم عظماست «مبین»

عالمی در غمِ او، در تب و تابست هنوز

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

   وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن/

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عید غدیر پيوند ثابت

دلا خوش باش، خوش عید غدیر است

تمام خلق را حیدر، امیر است

بزن مطرب نوایی خوش، به عالم

که بر خلق جهان، عیدی کبیر است

شکفته گل به گلزار ولایت

بخوان بلبل، نوایت بی نظیر است

چراغان عرش حق از حکم مولا

درخشان فرش هم، چونان منیر است

محمد حکم را ابلاغ فرما

خدای آسمانها ،خود بشیر است

ولایت رکن دین باشد و الا

بسی دینت به این عالم، فقیر است

دلت گرم ای «مبین» از عشق حیدر

بدون او دلت چون زمهریر است

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

هشتم ذی الحجه ۱۴۳۴ / بیست و دوم مهر ماه ۱۳۹۲


نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عید فطر پيوند ثابت

 

عید فطر و جشن رمضان می رسد

عید خشنودیِّ یزدان می رسد

جشن پاکی از پلیدی میشود                                                                        

عید وصل نیکنامان می رسد

اهل ایمان شاد و مسرورند همه

 روز غم، بر بی نصیبان می رسد

عید همراهانِ قرآن میشود

جشن خوبان، اهل ایمان می رسد

جشن غفران از گناهان میشود

وقت شوقِ جسم و هم جان می رسد

وقت حمد حضرت سبحان رسید

 عید شکر ما ،ز سلطان می رسد

اهل ایمان را بشارت میدهد

بر مشامم ،بوی رضوان می رسد

بر پدر، بر مادرم رحمت فرست

رحمتت هر دم به خوبان می رسد

بی نیازا این منم پر از نیاز

روزی من، پر ز احسان می رسد

شو پذیرا، عذر ما را ای رحیم

عید رمضان، جشن جبران می رسد

ای خدا پایان ماهت میشود

بر جفایم خط پایان می رسد

یارب افکارم نما، پاک از گنه

روز نو بر حال دوران می رسد

شو پذیرا ،توبه ام را ای خدا

رحمتت بر دل چو باران می رسد

کن عطا از فضل خود، یارب به ما

ورنه باز ایام خسران می رسد

یادم آید روز محشر در سرم

حسرتی بر اهل کفران می رسد

ترسم از نارست و شوقم بر بهشت

تـا نصیبم این یـا آن می رسد

دم بدم بر احمد و آلش درود

این سلام از سوی قرآن می رسد

شد« مبین» در بند دنیا هر زمان

رهزنی، کارش به سامان می رسد

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آیینه ذات خدایی پيوند ثابت

امشب نمی آید ز مولایم نوایــــی
از کوفه بسته، بار خود را پارسایی
امشب مناجات علی خاموش گردید
امشب نمی آید دگر از او صدایی
در مسجد کوفه سحرگاه شب قدر
بشکست آن آیینه ذات خدایی
نوشید شیری قاتل و گفتا به زینب
هرگز نمی بینم علی را من دوایی
امشب نشسته خاکِ غم، بر شهر کوفه
دیگر نبیند شهر، رنگ روشنایی
هرگز نمی بینم که در دنبال امروز
باشد برای مردم این شهر فردایی
بوی وفا از چاه می آمد به مولا
تنهایِ بیکس ، در میان بیوفایی
با چاه درد خود بگفتا ،ماه دیدش
اشک دمادم را ز حال مرتضایی
هر نخل شد سیراب از سیلاب اشکش
تشنه دلان را او نموده بس سقایی
من تشنه ی جام توام مولای خوبان
ای شه نظر کن آمدم بهر گدایی
گفتم «مبینا» او ز درد خار چشمش
وز استخوانِ در گلویش شد رهایی

سه شنبه ۲۱ رمضان ۱۴۳۴/هشتم مرداد ماه ۱۳۹۲/ ساعت ۱۷ تا ۱۸
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
امشب علی مرتضی دل در دلش نیست پيوند ثابت

امشب علی مرتضی دل در دلش نیست
اما نمی داند کسی تا فکر او چیست
امشب علی بس بی قرار مسلمین است
غیر از علی در هر زمان در فکر دین کیست
امشب علی بار سفر بر عرش می بست
بر دیدن زهرا نگر حالش چه عالیست
از یاد ایتام او شبی هرگز نیاسود
بر دوش او از کوله بارش بس نشانیست
امشب سفارش بر یتیمانش نماید
در این وصیتها نگر مقصد خداییست
گفتا که دنیا را مجویید ای عزیزان
دانید این دنیای دون فانیست فانیست
تقواست دارویی برای درد و رنجت(۱)
در پرتو تقوا بدان هرگز بلا نیست(۲)
امشب « مبین» لرزان شده عرش الهی
بر حضرت حیدر جهان در سوگواریست
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
(۱) خطبه ۱۹۸ نهج البلاغه: فَاِنَّّ تَقوَی اللهِ دَواءُ داءِ قُلُوبِکُم
(۲) خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه : فَاِنَّ التَقوَی فِی الیومِ الحِرزَ

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
همصحبت چاه کوفه پيوند ثابت


امشب به کوفه جز غم و درد و بلا نیست
مولای مظلومان ز زهر کین چه حالیست
امشب وصیت می کند در بستر مرگ
حتی سفارش های او غیر از خدا نیست
گفت از نماز و حج، زکات و روزه ، قرآن
ای شیعه اینها جملگی راه تعالیست
پوران همه جمعند در اطراف حیدر
عباس هم در گوشه ای در حال زاریست
کلثوم و زینب در فغان و آه و زاری
ام البنین سوزد ز جان، در سوگواریست
همصحبت شبهای چاه کوفه امشب
در انتظار جرعه ای از دست ساقیست
فردا طلوع مهر با رنگ کسوف است
ای وای بر چرخ و فلک، بد روزگاریست
بر زخم مولا یک نگاهی کرد گفتا
این زهر در فرق علی کاریست ،کاریست
بنگر «مبین» زخم سر مولای خود را
امید بهبودی دگر بر مرتضی نیست
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دل نوشته ای برای میلاد امام حسن مجتبی (ع) پيوند ثابت


عرش خدا امشب شد نور باران
هفت آسمان امشب گشته چراغان
امشب کریم اهل بیت آمد بدنیا
روشن ز روی ماه او چشمان زهرا
امشب عطا شد بر نبی خیر کثیری
داده خدا بر ساقی کوثر وزیری
روشن ز رخسارش شده چشمان مولا
این مادری بادا مبارک بر تو زهرا
امشب علی مرتضی گردیده بابا
کوثر شده امشب عطا بر آل طاها
دیگر نبی ابتر نباشد اهل دنیا
گردیده کور از این پسر چشمان اعدا
در نیمه ماه خدا گشته نمایان
ماه دل آرای علی از لطف یزدان
امشب به پترب منجلی نور خدا شد
بنگر مبین تفسیر کوثر بر ملا شد
جشن کریم اهل بیته دلبرم نیست
شد شام غیبت همچو یلدا علتش چیست؟
یارب رسان مهدی امام غائب ما
بار دگر روشن نما چشمان زهرا

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), دل نوشته ها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 3
  • 373
  • 214
  • 256,595
No Image No Image