| آیینه ذات خدایی |
|
امشب نمی آید ز مولایم نوایــــی
از کوفه بسته، بار خود را پارسایی
امشب مناجات علی خاموش گردید
امشب نمی آید دگر از او صدایی
در مسجد کوفه سحرگاه شب قدر
بشکست آن آیینه ذات خدایی
نوشید شیری قاتل و گفتا به زینب
هرگز نمی بینم علی را من دوایی
امشب نشسته خاکِ غم، بر شهر کوفه
دیگر نبیند شهر، رنگ روشنایی
هرگز نمی بینم که در دنبال امروز
باشد برای مردم این شهر فردایی
بوی وفا از چاه می آمد به مولا
تنهایِ بیکس ، در میان بیوفایی
با چاه درد خود بگفتا ،ماه دیدش
اشک دمادم را ز حال مرتضایی
هر نخل شد سیراب از سیلاب اشکش
تشنه دلان را او نموده بس سقایی
من تشنه ی جام توام مولای خوبان
ای شه نظر کن آمدم بهر گدایی
گفتم «مبینا» او ز درد خار چشمش
وز استخوانِ در گلویش شد رهایی
سه شنبه ۲۱ رمضان ۱۴۳۴/هشتم مرداد ماه ۱۳۹۲/ ساعت ۱۷ تا ۱۸
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|