No Image
خوش آمديد!
خسته پيوند ثابت

عجب روزگاریه!

فقط منتظرن بگی خسته ام

تا بگن!

منم داشتم تحملت می کردم

 

هامان

 

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
درد‌دل پيوند ثابت

دلم‌ با‌ خود‌ بسی‌ درگیر و دار است

گهی‌ آرام‌ و گه‌ بر موج‌ سوار است

گهی‌ دارد صلابت‌ چون‌ دماوند

گهی‌چونان دماوند‌ پرشیار است

گهی‌ پوشیده‌ از املاح‌ چو مرداب

گهی‌ صاف‌ و زلال‌ چون‌ آب‌ لاراست

گهی‌ تاریک‌ و مبهم‌ چون‌ ته‌ چاه

گهی‌روشن‌چو‌ماه‌ده چار است

گهی بیرون‌زهرسویش‌شراره

گهی‌معصوم‌چو‌طفل شیرخوار است

گهی‌ چونان به‌ فصل‌ برگریزان‌

گهی‌ پر گل‌ چو فصل‌ نو‌ بهاراست

گهی‌ دارد‌ به لکنت‌ جمله ای چند

گهی‌ ثابت‌ بیان‌ و استوار است

زمانه‌ دوخته‌ است بهرش‌ قبایی

که‌پودش‌سست‌تارش‌بی شمار است

نمیدانم‌چگونه‌گیردش‌پند

که‌حسنش‌کم‌دردش‌ آشکار است

احمد نجفی زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اسب چموش پيوند ثابت

گویم سخنی با تو فراگیر به گوش

هرگز ندهد سواری یک اسب چموش

گر رام تو او نیست مبادا نگران

بر تربیتش کاسه ی صبری تو بنوش

 

احمد نجفی زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اگر ها و مگرها پيوند ثابت

اگر ها و مگرها را دهید بر آب

بایدها و شایدها کنید پرتاب

یقینا” می شود جاری

به پای هر سپیداری

آن گرانقدر مایع کمیاب

دگر عمری نمانده بهر من باقی

که تا شُویَم ز تن دست و شوم یاغی

زنم بر کوه و دشت و دره و دریا

چنان مرغکان در دشت ، بی پروا

زنم نوک بر زمین، کاوم با منقار

بچینم دانه و ریشه ز آنش خار

برم آن را ورای لار

که هر روینده ای از رویشش بیزار

در آنجایی که روزی رستم دستان

نمود آن دیو دجال را ذلیل و خوار

نمایم من هم دفن، دانه ی زشت و پلید شرار

برد با خود به گور آن حسرت آفتاب را دیدار

اگر ها و مگرها را دهید بر باد

نباید ها و شاید ها کَن از بنیاد

برون آرید ز آستینها دمی دستان

ز حَتمَنها (حتما”ها) ببندید نقش بر ایوان

احمد نجفی زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گفتگوی پیر با فرزند پيوند ثابت

ز پیر پرسیدم احوالش به روزی

فغان سر داد با آه و به سوزی

چه گویم بر تو ای فرزند دلبند

که از گفتار من گیری کمی پند

چه گویم من به تو از زحمت کار

شده کارم به زیر بار بَد زار

نداشت فرقی برام کوه یا که صحرا

کسی باشد به بر یا اینکه تنها

نبود فهمی مرا از کاشت برداشت

چو میدیدم همی از داشت برداشت

نمودم سعی تا من هم بکارم

شوم ابری به هر جایی ببارم

چنین شد تا که من فرزند دلبند

گرفتم اره و تیشه، کمی بند

شدم راهی به این جوی و به آن نهر

خجل از آب دیده گشت آن بحر

نمودم قطع هر شاخی که بود هرز

گهی از بید و گه از توت و گه رَز

نمودم مطبخ همسایه را گرم

کند تا تکه او بر بالشی نرم

ز این حاصل مرا رنجی نصیب گشت

شدم لوکی(۱) رها گردیده در دشت

نمودم هیمه ها را حمل بر پشت

کنون بینی عصا باشد در این مشت

احمد نجفی زیارانی ۱۳۹۶/۰۷/۱۸

 (۱) نوعی شتر

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image