| درددل |
|
دلم با خود بسی درگیر و دار است
گهی آرام و گه بر موج سوار است
گهی دارد صلابت چون دماوند
گهیچونان دماوند پرشیار است
گهی پوشیده از املاح چو مرداب
گهی صاف و زلال چون آب لاراست
گهی تاریک و مبهم چون ته چاه
گهیروشنچوماهده چار است
گهی بیرونزهرسویششراره
گهیمعصومچوطفل شیرخوار است
گهی چونان به فصل برگریزان
گهی پر گل چو فصل نو بهاراست
گهی دارد به لکنت جمله ای چند
گهی ثابت بیان و استوار است
زمانه دوخته است بهرش قبایی
کهپودشسستتارشبی شمار است
نمیدانمچگونهگیردشپند
کهحسنشکمدردش آشکار است
احمد نجفی زیارانی
دسته: دستهبندی نشده | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|