No Image
خوش آمديد!
آدم و حوّا پيوند ثابت

درد وقتی هست درمان هم فراهم می شود
عاقبت از قلبها مان غصه ها کم می شود

اتفاقا آنکه فکرش هم برایت مشکل است
روی زخم قلب تو یک روز مرهم می شود

با کسی از درد هایت لب به شکوه وا مکن
ناگهان دیدی خود او علت غم می شود

فکر تغییر وجود دیگران هرگز نباش
تو فقط حوّا بمان آدم خود آدم می شود

با همه از راه خوش خلقی و خوش رویی درا
بند بند دوستی با مهر محکم می شود

هر چقدر از مال را تا می شود انفاق کن
آدمی از بخشش بسیار حاتم می شود

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
علی (ع) پيوند ثابت

ظاهرا انسان ولیکن نور بود
از هوی و از هوس ها دور بود

گه شده بازیچه طفلان شهر
گه زمین در مشت او مسحور بود

جانشین مصطفی حقاً علیست
منکر او هم کر و هم کور بود

کفو او انسیه الحورا شده
فاطمه ، انسان ترینِ حور بود

در کریمی گشته استاد حسن
در رکوع او گدا مسرور بود

در زمین با نام زیبای علی
پادشاه کربلا مشهور بود

کاش گردد با غلامان علی
روز محشر همدم و محشور بود

مدح او گفتن نشاید در غزل
ظاهرا انسان ولیکن نور بود

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نشان پایتخت فرهنگی جهان اسلام به استاد شفیعی‌کدکنی اهدا شد پيوند ثابت
توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

نشان پایتخت فرهنگی جهان اسلام به استاد شفیعی‌کدکنی اهدا شد

شناسهٔ خبر: ۴۰۸۶۷۰۲ –

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مشهد ضمن دیدار با استاد شفیعی کدکنی نشان فرهنگی پایتخت فرهنگی جهان اسلام را به وی اهدا کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سید عباس صالحی به همراه دکتر محمد جعفر یاحقی؛ استاد دانشگاه فردوسی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سید سعید سرابی؛ مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی و دست اندرکاران دبیرخانه پایتخت فرهنگی جهان اسلام با دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی دیدار کردند.

در این دیدار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از استاد شفیعی کدکنی به عنوان یک چهره ماندگار و تاثیر گذار بین المللی یاد کرد که تالیفات و تحقیقات گسترده ای در حوزه زبان و ادب فارسی دارد.

سید عباس صالحی در ادامه مفاخر علم و ادب و فرهنگ ایران زمین را سرمایه های این مرز و بوم دانست و از خراسان به عنوان مهد فرهنگ ایران یاد کرد که بزرگانی را چه در گذشته و چه در عصر حاضر در خود پرورانده است.

سید سعید سرابی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عشق به مولا علی (ع) پيوند ثابت

سینه به عشق تو، تپیدن خوشست

ذکرِ تو، از هر که، شنیدن خوشست

گندم اگر کرد، برون آدمی

نان جویی، از تو جَویدن، خوشست

خضر اگر هست، زِ آبِ حیات

جرعه ی مهرِ تو، مکیدن خوشست

نوح بسی گشت، شَوَد ناخدا

لنگرِ حبِّ تو، گُزیدن خوشست

سرد اگر آتش نمرود شد

آتشِ عشقِ تو، چشیدن خوشست

دیده ی یعقوب، اگر دیده وَر

سرمه ی خاک تو، کشیدن خوشست

یوسف اگر، غمزه به جانان نمود

طاقتِ طاقش، ز تو دیدن خوشست

یونس اگر، گشت اسیر نهنگ

طعمِ کمندِ تو، چشیدن خوشست

صبر، خجل در برِ ایوب شد

بر کفِ صبرِ تو، رسیدن خوشست

داود اگر حکم کند، در جهان

حکم تو را، نیک، گُزیدن خوشست

ملک سلیمان که پُر آوازه شد

با گلی از باغِ تو، چیدن خوشست

موسی اگر چه لقبش شد کلیم

صوت خدا، از تو شنیدن، خوشست

دم بدهد حضرت عیسی اگر

بازدمی، از تو دمیدن، خوشست

در شبِ معراج، صدایِ خدا

صوتِ تو، معراج، شنیدن خوشست

حضرتِ جبریل درِ مکتبت

در پیِ علمِ تو، دویدن خوشست

کعبه که از آمدنت، مُنقلِب

سینه به پایِ تو، دریدن خوشست

مهر که روشن کند هر مرز و بوم

در دلِ خود، مهرِ تو، دیدن خوشست

ماهِ شبِ چارده از عشقِ تو

کال نباشد، که رسیدن خوشست

ساقی کوثر که دهی جام می

ساغر نابِ تو، چشیدن خوشست

جاری و ساریست، قناتِ علی

اشکِ تو در چاه، چکیدن خوشست

سنگ ز حبِّ تو، گُهر میشود

دل به هوای تو پریدن خوشست

عطرِ گل و نافه و مُشکِ ختن

از سر گیسوت، وزیدن خوشست

چه چه بلبل، به چمن در بهار

از سر ذوق تو، شنیدن خوشست

خون خدا داد پیامی چنین

خون، به هوای تو، چکیدن خوشست

حق خدا گشت ز تو مُنجلی

پیروی از تو، طلبیدن خوشست

دست خدایی و تو دستم بگیر

برسر خود، دستِ تو، دیدن خوشست

باش چنان در دم آخر «مبین»

روی به پای تو، کِشیدن خوشست

 

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
عید غدیر ۱۳۹۶/۰۶/۱۸

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
تقدیم به پدر عزیز تر از جانم پيوند ثابت

واژه ها در وصف تو وا مانده اند

جمله ها از سطرها جا مانده اند

سطرها در وصف تو، حرفی نداشت

متنها در مدح تو، ژرفی نداشت

من وجودم را، شدم مدیون تو

تار و پودم را، شدم مدیون تو

تو ستونِ محکم امن منی

چلچراغ روشنِ صحن منی

بارشِ پر مهری از سوی خدا

ای بهار خنده های دلربا

ای دلم قرص از نگاه مهر تو

پشت من، گرم از فروغِ چهر تو

قوت من ، قدرت من ، تاج من

ایستاده در برِ تاراج من

آبرویم، انتسابم از تو شد

اعتبارم، اکتسابم از تو شد

پینه ی دستان تو، آرامشم

هیبتِ چشمان تو، آسایشم

ای جبین پر چروکت ، ماه من

شوکت تو در سلوکت، جاه من

ای سکوتت، قصه فریادها

مهر تو، سرپوش بر بیدادها

گوشه ی چشمت، غم دل را زدود

گامهایت، غصه هایم را ربود

شانه هایِ تو همه سرمایه ام

گرمیِّ دستت فزوده پایه ام

سایه ی تو خستگی از تن زدود

آفتاب رویِ تو، گرمم نمود

هر کجا، هر مشکلی آمد پدید

دست تدبیرت به فریادم رسید

هر کجا، حیران شدم از روزگار

گرمی دستت مرا آمد به کار

کوهِ غم، هر جای ،پشتم را خمید

خنده ات، روحی دگر بر من دمید

هر کجا زخمی، ز ناکس باز شد

از وجودت، مرهمش ابراز شد

حیف باشد ،دفترت خورده ورق

گشت دست وپایِ تو، هم بی رمق

ای فدایِ دستهایِ عاجزت

 تشنه ام، بر گفته هایِ مؤجزت

ای تمام هستی ام، بابای من

عشق من، سر مستی ام بابای من

ای پدر، سلطان رنج و درد و غم

خنده ات، پایان غمها و اَلم

عزتت بابا، همیشه مستدام

اعتبارت، پایدار و با دوام

سایه ات بابا، ز رویم کم مباد

قلب من، از هجر تو پر غم مباد

تا ابد تا هر زمان باشد جهان

نام تو بابا، بماند جاودان

ای خدایِ آسمانها و زمین

خواهشی دارم ز درگاهت چنین

غنچه ی لبخندِ بابا باز کن

با پدر آهنگِ هر کس، ساز کن

بی پدر هرگز نگردد کودکی

بالاخص در روزگار کوچکی

بی پدر، فرزند، در دنیا مباد

زندگی باشد ز بابا شاد شاد

ای خدا دستان بابایم بگیر

غیرِ تو، او را نباشد دستگیر

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱۲/۰۶/۱۳۹۶

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image