بشنو از قرآن حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
من غریبم بینتان ،ای مسلمین
تا به کی قرآن بماند بر زمین
آنکه مهجورست در بین شما
آن منم، قرآن کتاب مصطفی
بشنو از قرآن شکایت می کند
این بشر تا کی، جنایت می کند
روز محشر مصطفی گوید: خدا
قوم من کردند، قرآن را رها
می شود شاکی پیمبر از شما
از برایم مردمان روز جزا
بشنو از قرآن عنایت می کند
رحمتش را بی نهایت می کند
من کتاب رحمتم ای مسلمین
هم شِفا بر دردِ دلهای حزین
بشنو از قرآن، روایت می کند
این بشر را او، هدایت می کند
از شما دارم گله ای مردمان
بی تفاوت گشته بر سود و زیان
گوش دل باید مرا تا بشنوید
بی تدبر از کنارم مگذرید
برترم من بعدِ یزدان، از همه
کس ندارد لیک، از من واهمه
بشنو از قرآن ،حکایت می کند
حق و باطل را ،روایت می کند
با ادب باید شوی در محضرم
معرفت خواهی اگر، از دفترم
گر بخواهی گفتگو تو با رحیم
باید اول دور گردی، از رجیم
بشنو از قرآن، هدایت می کند
او عجینت با ، ولایت می کند
ثقل اکبر در روایتها منم
ثقل اصغر را همیشه یاورم
من کتاب روشنی بخشم،« مبین»
جلوه ی حق را فقط در من ببین
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
دسته: