درس اول:
شعر : اکثر صاحب نظران، شعر را سخنی موزون و قافیه دار گفته اند. اصولاً شعر همیشه موزون بوده و تنها در سده اخیر اشعار بی وزن هم گفته شده است.
غرض از خیال انگیز بودن شعر چیست ؟
اگر بگویید: « خورشید طلوع کرد » تنها خبر از طلوع خورشید داده اید. اما اگر بگویند « گل خورشید شکفت » علاوه بر دادن خبر، سخن شما خیال انگیز و موزون و زیباست. خیال انگیز است چون شما پیوند نهانی زیبایی میان خورشید و گل یافته و خورشید را به گل تشبیه کرده اید و موزون نیز هست زیرا بخش (مجاهل) آن با نظمی کنار هم نشسته اند.
وزن : وزن به شعر زیبایی سحر انگیزی می بخشد و آن را شور انگیز می سازد. مثلاً شعر :
دانه چو طفلی است در آغوش خاک
روز و شب این طفل به نشو و نماست
اگر به صورت بی وزن در آید، زیبایی شور انگیزش را از دست می دهد :
دانه چو طفلی در آغوش خاک است
این طفل روز و شب به نشو و نماست
قافیه : قافیه به زیبایی و خوش آهنگی شعر می افزاید و گوش را نوازش می دهد، مثلاً :
فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامت است آن یا قیامت، عنبر است آن یا عبیر
حرف : واژه از واحدهای کوچک تری به نام حرف درست می شود. در قافیه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف ( واج ) مورد نظر است نه شکل مکتوب. مثلاً :
واژه ی نامه به صورت نامِِ تلفظ می شود و چهار حرف دارد ( ن ، ا ، م ، ِ ).
حروف ملفوظ بر دو گونه است :
۱ – مصوت
۲ – صامت
مصوت : زبان فارسی دارای سه مصوت کوتاه َ ِ ُ و سه مصورت بلند ا ی و است.
صامت : زبان فارسی دارای ۲۳ صامت است :
ء = ( ع )
ب، پ، ت = ( ط )
ج، چ، خ، د، ر، ز = ( ذ ، ظ ، ض)
ژ، س = ( ث ، ص )
ش، غ = ( ق )
ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه = ( ح ) ی
ردیف : کلمه یا کلماتی که بعد از واژه های قافیه، عیناً تکرار می شود.
واژه های قافیه : واژه هایی است که حروف قافیه در آخر آن ها مشترک باشد.
حروف قافیه : حرف یا حروف مشترک که در آخر واژه های قافیه می آید.
مثال : به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
آفرین ردیف است و جان، زبان واژه های قافیه و ان حروف قافیه است.
قواعد قافیه ( الف )
قافیه ی شعر فارسی تابع دو قاعده است:
۱– هر یک از مصوت های ا ، و به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرند. مثلاً :
ای چشم تو دل فریب و جادو
در چشم تو خیره چشم آهو
مصوت ( و ) حرف قافیه است.
۲- هر مصوت با یک یا دو صامت بعدش قافیه قرار می گیرد : مصوت + صامت ( + صامت )
مثلاً :
کسی دانه ی نیک مردی نکاشت
کزو خرمن کام دل بر نداشت
اشت : ( مصوت + صامت + صامت ) حروف قافیه هستند.
درس دوم : قواعد قافیه ( ب )
در درس نخست دیدیم که قافیه شعر فارسی تابع دو قاعده است این دو قاعده کلی استثنایی هایی دارند که آن ها را می توان در هفت مورد طبقه بندی کرد:
۱– حروف الحاقی : جزء حروف مشترک قافیه ناد و رعایت آن ها لازم است.
۲– واژه های مختوم : به مصوت های ِ ( ه بیان حرکت ) و ی از نظر قافیه الحاقی به شمار می آیند.
یکی مشکلی برد پیش عَلی
مگر مشکلش را کند منجَلی
َ لی حروف قاقیه است: َ ل اصلی و ی در حکم الحاقی
۳– اگر در قاعده ۲ ( مصوت + صامت + صامت ) مصوت کوتاه باشد و قافیه حروف الحاقی داشته باشد، این مصوت کوتاه می تواند متفاوت باشد. مثلاً:
سراسر همه دشت پر گشته بود
زمین چون گل ارغوان گشته بود
ُ شت و َ شت –> حروف اصلی قافیه اند و َ ( ه بیان حرکت ) حروف الحاقی است.
۴– پسوند و پیشوند گاهی در قافیه شعر در حکم واژه ی قافیه قرار می گیرند. مثلاً:
چنان صورتش بسته تمثالگَر
که صورت نبندد از آن خوب تَر
« گَر » و « تَر » پسوند هستند و باید الحاقی به حساب آیند ؛اما خود واژه ی قافیه قرار گرفته اند.
۵- اگر قبل از حروف قافیه ( در قاعده ۱ و ۲ ) حرف یا حروف دیگری مشترک باشند، آن ها جزء حروف قافیه نیستند. مثال:
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند
« ایت » حروف مشترک است اما فقطَ ت حروف قافیه است.
۶- اگر واژه های قافیه لفظاً یکسان ولی در معنا متفارت باشند، قافیه درست است و جناس هم دارد:
زین ناحیت کاروان ها روان ( = رونده )
به دیدار آن صورت بی روان ( = روح )
۷- گاه حروف قافیه در بیش از یک واژه قرار می گیرد:
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز خال تو با حال خویش پروا , نه
در مصراع دوم: پروا + نه ( پروا نیست ) با پروانه قافیه شده که حروف قافیه ا + نه است.
واژه های هم قافیه :
در بعضی از زبان ها تعداد واژه های هم قافیه زیاد است و در بعضی کم. ولی در زبان فارسی نسبتاً زیاد است مانند: « ا ر » در کلمات ( کار، تار، یار، نگار … )
قافیه ی میانی و درونی :
گاهی قافیه را در درون مصرع یا پایان نیم مصرع نیز می آورند. مانند این شعر مولوی:
یار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا
روح تویی، نوح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی، بر در اسرار مرا
ذوقافیتین : گاهی شعر دارای دو قافیه ی پایانی است مثلاً:
گزید از غنیمت ظرایف بسی
کز آن سان نبیند طرایف کسی
قافیه خطی : در قافیه ها علاوه بر صورت ملفوظ باید شکل مکتوب هم نیز رعایت شود.
عیوب قافیه : در شعر فارسی رعایت قواعد و ظوابط قافیه الزامی است و هر چه خلاف آن ها باشد غلط است مثل قافیه کردن پُر با تَر. همچنین تکرار واژه های قافیه عیب فاحش به شمار می رود مگر اینکه ابیات شعر از بیست و سی درگذرد یا قصیده دو مطلع داشته باشد.
تکرار واژه های غیر ساده قافیه : تکرار واژه های غیر ساده ( مشتق، مرکب ) در صورتی که اجزای سازنده ی آن ها چندان آشکار نباشد یا بتوان میان معنای دو جزء فرقی نهاده رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب.
قافیه در شعر نو : قافیه ی شعر نو بر خلاف شعر کلاسیک در آخر ابیات نمی آید؛ بلکه بستگی به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافیه دار نیست و شاعر خود را اسیر قافیه نمی سازد، معمولاً در هر مطلب دو یا چند مصرع قافیه دار می آید.
بخش دوم : عروض ( وزن شعر )
درس سوم : ( حرف – هجا – وزن )
– حرف : در بخش ( ۱ ) توضیح داده شده است فقط تبصره ها ذکر می گردد.
تبصره ۱ : چون هر مصوت بلند تقریباً دو برابر مصوت کوتاه تلفظ می شود، در وزن شعر دو حرف به حساب می آید. اما مصوت کوتاه برابر یک حرف است.
مثال : « ما » –> سه حرف : م + مصوت بلند « ا » که دو حرف به حساب می آید.
سرد –> چهار حرف : س + َ + ر + د
تبصره ی ۲- « ا » ، « و » ، « ی » در صورتی دو حرف به حساب می آیند که دومین حرف هجا باشد.
– هجا : هجا ( بخش ) یک واحد گفتار است که با هر ضربه ای هوای ریه به بیرون رانده می شود.
انواع هجاهای فارسی :
۱- هجای کوتاه
۲– هجای بلند
۳– هجای کشیده
هجای کوتاه : دارای ۲ حرف است با علامت U مانند : کلمات ن َ ( نه )، ت ُ ( تو )
هجای بلند : دارای ۳ حرف است با علامت — مانند کلمات : سر – پا
هجای کشیده : دارای ۴ یا ۵ حرف است با علامت — U مانند کلمات نرم، سرد
۱– هرگاه « ن » بعد از مصوت بلند و در یک هجا ( بخش ) قرار بگیرد به حساب نمی آید.
مانند : جان = جا، خون = خو، اما اگر به هجای بعد منتقل گردد به حساب می آید.
۲- « آ » در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند « ا » است.
وزن : وزن شعر عبارت است از نظمی در اصوات گفتار.
عروض : علمی است که از قواعد تعیین و طبقه بندی اوزان شعر بحث می کند.
واحد وزن : واحد وزن در شعر فارسی مصراع و در شعر عرب بیت است اما در نام گذاری اوزان شعر فارسی طبق سنت واحد وزن را بیت می گویند.
قواعد تعیین وزن : برای تعیین وزن یک شعر، چهار قاعده را باید به کار برد:
۱– درست خواندن شعر و درست نوشتن آن
۲– تقطیع هجایی
۳– تقطیع به ارکان
۴– اختیارات شاعری
درست خواندن شعر و درست نوشتن آن ( استفاده از خط عروضی )
برای پیدا کردن وزن یک شعر نخست آن را باید دقیقاً روان و فصیح خواند و پس از این باید عین تلفظ را واضح بنویسیم که این خط ( خط به صورت ملفوظ ) خط عروضی نامیده می شود.
مانند:
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
وقتی درست بخوانیم « طاعت آن » به صورت « طاعتان » و « پیش آر » به صورت « پیشار» تلفظ می شود.
در نوشتن شعر به خط عروضی رعایت چند نکته لازم است :
۱– اگر در فصیح خواندن شعر، همزه ی آغاز هجا ( وقتی قبل از آن صامتی باشد )، تلفظ نشود، در خط نیز همزه را باید حذف کره چنان که در شعر فوق « طاعت آن » با حذف همزه به صورت « طاعتان » تلفظ می شود.
۲– در خط عروضی باید حرکات ( مصوت های کوتاه ) گذاشته شود.
۳– حروفی که در خط هست اما به تلفظ در نمی آید در خط عروضی حذف می شود.
مثلاً : خویش –> خیش نوشته می شود.
۴– مصوت، دومین حرف هر هجاست، لذا حروف « و » ، « ا » ، « ی » فقط وقتی دومین حرف هجا باشند مصوت هستند و دو حرف به حساب می آیند. مانند: سار
۵– حرفی که مشدد تلفظ می گردد باید به صورت دو حرف نوشته شود مانند « عزت » که باید به صورت « عززت » نوشته شود.
تقطیع هجایی :
منظور از تقطیع هجایی مشخص کردن هجاهای شعر اعم از کوتاه، بلند و کشیده است. برای این کار ابتدا باید هجاهای شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودی کوتاهی مشخص کرد. دقت شود که به تعداد مصوت ها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهای کشیده باید با خط عمودی به یک هجای بلند ( سه حرف اول ) و یک هجای کوتاه ( یک یا دو حرف بعد ) تقسیم شوند. پس علامت هر هجا زیر آن آورده شود.
مثال:
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند
مَ
رَ
ن
جا
ن
دِ
لم
را
ک
این
مُر
غِ
وَح
شی
U
–
_
U
_
_
U
_
_
U
_
_
زِ
با
می
کِ
بر
خا
ست
مُش
کل
ن
شی
ند
نکته :
– هجای پایانی اوزان شعر فارسی همیشه بلند ( — ) است.
– حرکات ( مصوت های کوتاه ) مانند دیگر حروف هستند؛ اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب می آید. هم چنین « ن » ساکن بعد از مصوت بلند در یک جا حساب نمی شود.
درس چهارم : تقطیع به ارکان
پس ار تقطیع هجایی می بینیم که علامت های هجاها دارای نظمی هستند، نظمی تکراری یا نظم متناوب که به صورت ۴ تا ۴ تا یا ۳ تا ۳ تا یا ۴ تا و ۳ تا یا ۴ تا و ۲ تا می باشند که به آن تقطیع به ارکان می گوییم.
مثال:
ای
سا
ر
با
آ
هِس
تِ
ران
کا
را
مِ
جا
نَم
می
رَ
وَد
_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_
هجاهای هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا کنیم نظمی در آن ها نمی بینیم ولی اگر چهار تا چهار تا جدا کنیم نظم آن ها آشکار می شود، به این صورت که از تکرار چهار بار
« — — U — » تشکیل شده است:
نکته: اکثر اوزان شعر فارسی دارای نظم تکراری هستند و بعضی نیز نظم متناوب دارند و در اندکی اوزان نظمی دیده نمی شود. ضمناً نظم تکراری بر متناوب ترجیح دارد.
ارکان عروضی :
وقتی هجاهای شعری را به اجزای چهار تا چهار تا یا سه تا سه تا یا چهار تا و سه تا به نحوی که نشان دهنده ی نظم آن ها باشد، جدا کردیم ساده تر این است که به جای هر یک از اجزای چهار یا سه هجایی معادل آن ها را بیاوریم.
در عروض عربی و فارسی، هم وزن هجاهای جدا شده ی هر مصراع را ( که نمایانگر نظم وزن هستند ) از « فعل » ساخته اند، فی المثل « فعولن » را هم وزن « U — — » آورده اند این قالب ها را ارکان عروضی نامیده اند.
مهم ترین ارکان عروضی فارسی ۱۹ تا است:
الف – ارکانی، که در آغاز و میان و پایان مصراع می آیند:
۱-
فاعلاتُن
=
_ U _ _
۲-
فاعلُن
=
_ U _
۳-
مفاعیلن
=
U _ _ _
۴-
فعولن
=
U _ _
۵-
مشتفعلن
=
_ _ U _
۶-
مفعولن
=
_ _ _
۷-
فعلاتن
=
U U _ _
۸-
فعلن
=
U U _
۹-
مفاعلن
=
U _ U _
۱۰-
مفتعلن
=
_ U U _
۱۱-
فع لن
=
_ _ (= فاعل)
ب – ارکان غیر پایانی که در آخر مصراع قرار نمی گیرند:
۱-
فاعلاتُ
=
_ U _ U
۲-
فعلاتُ
=
U _ U U
۳-
مفاعیلُ
=
U _ _ U
۴-
مستفعلُ
=
_ _ U U
۵-
مفعولُ
=
_ _ U U
۶-
مفاعلُ
=
U U _ U
ج – ارکان پایانی که فقط در آخر مصراع می آیند:
۱-
فعَل
=
U _
۲-
فع
=
_
درس پنجم : چگونگی تقطیع شعر به ارکان
ابتدا شعر را تقطیع هجایی می کنیم سپس هجاها را به صورتی که نظم آن ها مشخص شود ( با خط عمودی پر رنگ تری ) به اجزای ۳ یا ۴ هجایی تقسیم می کنیم. آن گاه با مراجعه به ارکان معادل آن اجزا را زیرش می نویسیم.
مثال :
اگر هجاها ی شعر زیر را به صورت چهار تا « U — — » تقسیم کنیم با مراجعه به ارکان می بینیم که معادل
« U — — » رکن فعولن است که آن را زیر هر « U — — » می نویسیم:
مرنجان
دلم را
که این مر
غ وحشی
_ _ U
_ _ U
_ _ U
_ _ U
فعولن
فعولن
فعولن
فعولن
اختیارات شاعری :
شاعر در سرودن شعر اختیاراتی دارد که به ضرورت از آن ها استفاده می کند و بر دو گونه است :
۱– اختیارات زبانی
۲ – اختیارات وزنی
۱– اختیارات زبانی
در هر زبانی بعضی کلمات دارای دو یا چند تلفظ هستند و گوینده اختیار دارد هر کدام را که می خواهد به کار ببرد و بر دو نوع است:
۱- امکان حذف همزه : اگر قبل از همزه آغاز هجا حرف صامتی بیاید همزه را می توان حذف کرد.
مثلاً : « در آن » را بگوییم « دران »
— — U —
۲– تغییر کمیت مصوت ها :
شاعر در موارد خاص مختار است که به ضرورت وزن شعر، مصوت کوتاه را بلند و یا مصوت بلند را کوتاه تلفظ کند.
الف- بلند تلفظ کردن مصوت های کوتاه : مصوت کوتاه پایان کلمه کسره ی اضافه و « و » عطف را می توان بلند حساب کرد مثلاً: « تُ ، U » را بگوییم « تُ ، — ».
ب- کوتاه تلفظ کردن مصوت های بلند : هرگاه کلمه ای به مصوت و یا ی ختم شده باشد و پس از آن مصوت دیگری آمده باشد، شاعر اختیار دارد که این دو را کوتاه تلفظ کند و صامت ی را میان در مصوت بیاورد که آن را ی میانجی می نامند.
مثال: برای کوتاه تلفظ کردن مصوت بلند « و » : و + ی میانجی + مصوت.
آ
ر
زو
یی
_
U
_ U
_
درس ششم : اختیارات وزنی
اختیارات وزنی امکان تغییرات کوچک در وزن را به شاعر می دهد و بر چهار گونه است:
۱- بلند بودن هجای پایان مصراع : آخرین هجای هر مصراع بلند است اما شاعر می تواند بر جای آن هجای کشیده یا کوتاه بیاورد.
۲- آوردن فاعلاتن ( — U — — ) به جای فعلاتن ( U U — — ) در آغاز وزن.
مثال:
از
دِ
لُ
جان
شَ
رَ
ف
صُح
بَ
تِ
جا
نان
غَ
رَ
ضست
_
U
U
U
_
_
_
_
U
U
U
_
U
U
U
_
_
U
U
_
هَ
م
آ
نس
ت
و
گر
ن
دِ
لُ
جان
این
هَ
مِ
نیست
چنان که می بینید وزن مصراع اول این شعر با _ U _ ( فاعلاتن ) شروع شده و حال آن که در اصل وزن ( فعلاتن ) بوده است.
۳- آوردن یک هجای بلند در مقابل دو هجای کوتاه میان مصراع، U U –> —
۴ – ثابت : شاعر به ضرورت وزن می تواند یک هجای بلند و یک هجای کوتاه کنار هم را جابه جا کند .
— U –> U —
تقطیع شعر با اختیارات شاعری
در اختیارات شاعری یک راه تشخیص، استفاده از گوش است و راه دوم، روش ساده ی مقایسه ی هجاهای دو مصراع یک شعر است. می دانیم که ترتیب هجاهای کوتاه و بلند یک مصراع شعر در تمام مصراع های دیگر عینا، رعایت می شود. حال اگر یک یا چند هجای مصراعی با معادل هایشان در مصراع های دیگر مطابقت نداشته باشد باید آن را از طریق اختیارات شاعری با بقیه تطابق داد و گرنه وزن شعر مختل می شود.
درس هفتم : اوزان
– طبقه بندی اوزان : تعداد اوزان شعر فارسی بسیار زیاد است و اوزانی که از نظر نظم میان هجاهای کوتاه و بلند یکسان هستند یک گروه را تشکیل می دهند و از ۴ رکنی (مثمن )، ۳ رکنی ( مسدس ) ۲ رکنی ( مربع ) ساخته می شوند.
– نام اوزان : نام اوزان حاصل از تکرار ارکان چنین است:
– مفاعیلن –> هَزَج
– مستفعلن –> رَجَز
– فاعلاتن –> رَمَل
– فعولن –> متقارب
پر کاربرد ترین اوزان :
پر کاربردترین اوزان شعر فارسی ۲۹ تاست. این اوزان را بر مبنای نظم میان هجاهای کوتاه و بلند آن می توان به ۹ گروه که هر کدام شامل ۲ یا ۳ وزن هستند و ۵ تک وزن مرتب کرد.
· گروه ۱ :
۱ – فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن
چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد
۲– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری
( سومین وزن پر کاربرد )
۳– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
نی حریف هر که از یاری برید
· گروه ۲ :
۱– فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن
همه اسمند و تو جسمی، همه جسمند و تو روحی
۲- فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
که چون من سوخته در خیل تو بسیاری هست
( چهارمین وزن پر کاربرد )
۳- فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
نامور شو به فتوت چون خلیل
· گروه ۳ :
۱– مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن
خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی
۲– مفتعلن , مفتعلن , فاعلن
روز و شب این طفل به نشو و نماست
۳– مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن
کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش
· گروه ۴ :
۱– مستفعل , مستفعل , مستفعل , مستف
( = مفعول , مفاعیل , مفاعیل , فعولن )
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه (هفتمین وزن پر کاربرد)
۲– مستفعل , مستفعل , مستفعل , فع
( = مفعول , مفاعیل , مفاعیل , فعل)
بر حسن جوانیت دل نرم نداشت ( این وزن رباعی است )
۳– مستفعل , مفعولن / / مستفعل , مفعولن
( = مفعول , مفاعیلن / / مفعول , مفاعیلن )
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
· گروه ۵ :
۱– مستفعلن , مفاعل , مستفعلن , فعل
( = مفعول , فاعلات , مفاعیل , فاعلن )
نیکوست حال ما، که نکو باد حال گل( دومین وزن پر کاربرد)
۲– مستفعلن , مفاعل , مفعولن
( = مفعول , فاعلات , مفاعیلن )
و اندر نهان سرشک همی باری
۳- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن
( = مفعول فاعلاتن / / مفعول فاعلاتن )
پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
· گروه ۶ :
۱– مفاعیلن , مفاعیلن , مفاعیلن , مفاعیلن
جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها
( ششمین وزن پر کاربرد )
۲- مفاعیلن , مفاعیلن , فعولن
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
( هشتمین وزن پر کاربرد )
· گروه ۷ :
۱– فعولن , فعولن , فعولن , فعولن
عقیق است گویی به پیروزه اندر
۲- فعولن , فعولن , فعولن , فعل
که خشم خدا آورد راستی
( کاربرد این وزن در مثنوی های حماسی بسیار است )
· گروه ۸ :
۱– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلاتن
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رستی
۲– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلن
تورا درس سخن انکار کار ما نرسد
( این وزن پر کاربردترین وزن شعر فارسی است )
· گروه ۹ :
۱– مستفعل , فاعلات , مستفعل
جز توبه ره دگر نمی دانم
( مفعول , مفاعلن , مفاعیلن )
۲– مستفعل , فاعلات , فع لن
آن خشت بود که پر توان زد
( مفعول , مفاعلن , فعولن )
· تک وزنها :
۱- مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن :
خوابی ؟ خیالی ؟ چیستی اشکی بگو، آهی بگو
۲– فعلات , فاعلاتن , فعلات , فاعلاتن :
به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
۳– فعلاتن , مفاعلن , فعلن :
بر لبانش ترانه ی توحید ( پنجمین وزن پر کاربرد )
۴– مفتعلن , فاعلات , مفتعلن , فع :
پیش دو ابروی چون هلال محمد
۵– مفتعلن , مفاعلن , مفتعلن , مفاعلن :
رفت و رها نمی کنی , آمد و ره نمی دهی
درس هشتم : نکاتی دیگر دباره ی وزن شعر فارسی
اوزان دوری :
وزن دوری یا متناوب، وزنی است که هر مصرع آن از دو قسمت تشکیل می شود و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است.
مانند : مفتعلن , فاعلن // مفتعلن , فاعلن
بار غمت
می کشم
وزهمه ی
عالم خوشم
_ U U _
_ U _
U _ U _
_ U _
گر نکند
التفات
یا نکند
احترام
مشخصات اوزان دوری :
۱- بعد از پاره ی اول هر مصراع وقفه یا مکش بالقوه یا بالفعل هست.
۲- وزن دوری از ارکان متناوب درست می شود نه از تکرار یک رکن.
۳- هجاهای پایانی نیم مصراع های اول ( مثل هجاهای پایانی مصراع ها ) همیشه بلند است اما به جای آن می تواند هجای کشیده یا کوتاه بیاید به عبارت دیگر هجای کشیده یا کوتاه در پایان نیم مصراع های اوزان دوری برابر با هجای بلند است لذا همیشه آن را با علامت هجای بلند نشان می دهیم.
۴- هجاهای هر مصراع ( اعم از کوتاه یا بلند ) زوج است و معمولاً هر نیم مصراع هفت یا پنج هجا دارد.
– تعداد اوزان دوری زیاد است اما سه تا از آنها جزء پرکاربرد ترین اوزان محسوب می شود:
۱- مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن :
ماه بر آمد به صبح چون دم ماهی ز آب
۲- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن :
در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
۳- مستفعلن , مفعولن / / مستفعل , مفعولن :
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
کاربرد دو وزن دوری زیر نیز زیاد است:
۱– مستفعلن , فع / / مستفعلن , فع
( = فع لن , فعولن / / فع لن , فعولن )
مثال :
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
۲- مفاعلن , فاعلن / / مفاعلن , فاعلن
مثال :
جهان فرتوت باز، جوانی از سر گرفت
به سر ز یاقوت سرخ، شقایق افسر گرفت
وزن رباعی :
از خوش ترین اوزان شعر فارسی است. یکی از عروض دانان اصل وزن رباعی را به صورت منظم « مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع » می داند که دارای یک گونه ی اصلی نیز هست.
— — U U — — U U — — U U —
اوزان مثنوی :
از تمام اوزان شعر فارسی، تنها هفت وزن جهت سرودن مثنوی های مهم استفاده شده است.
۱– فعولن , فعولن , فعولن , فعل –> وزن حماسی و رزمی است مانند : شاهنامه فردوسی
۲– مفاعیلن , مفاعیلن , فعولن –> مناسب داستانهای عاشقانه است مانند : ویس و رامین
۳– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن –> مناسب مضامین پند آمیز و عارفانه است مانند : مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار
۴– مفتعلن , مفتعلن , مفتعل ( فاعلن ) –> گر چه به قول نیما یوشیج تند و رقص آور است و مناسبتی با معانی پند و حکمت ندارد اما نظامی مخزن الاسرار را که در معانی پند و حکمت است در این وزن سروده است.
۵– فاعلاتن , مفاعلن , فعلن –> وزنی شاد و نسبتا ضربی است مانند : هفت پیکر نظامی
۶- فعلاتن , فعلاتن , فعلن –> وزنی پند امیز و پنهانی است مانند : سبحه الابرار جامی
۷– مفعول , مفاعلن , فعولن –>
هماهنگی محتوا و وزن : عدم مطابقت وزن و مصون بیشتر به علت آن است که شعر از دل بر نخواسته است. شاعر توانا همیشه وزن شعرش با محتوا مطابقت دارد این مطابقت لازم است و بر حسن تاثیر شعر بسیار می افزاید .
نقل از سایت شبکه ی آموزش سیمای جمهوری اسلامی ایران
دسته: