| سوی پروردگار |
|
اذان گو ای مؤذن بیقرارم
شده وقت قرارم با نگارم
ربوده طاقتم، ابرو کمانش
به سینه آتشی دیرینه دارم
بر آور بانگ تکبیر ای مؤذن
سر آور درد و داغ انتظارم
نمیدانم چرا گاهی نباشد
مجال گفتگو با کردگارم
ندارد میل دل بر گفتگویش
ز بس بیهوده گویی گشته کارم
پی دنیا دمادم در تلاطم
برای او ولی وقتی ندارم
گناهانم شده سنگین خدایا
سیه رویم نموده، کرده خوارم
ربا کرده دلم را سخت سنگین
گره محکم شده در کار و بارم
ریا آتش زده بر کار خیرم
دگر چیزی ندارم بر شمارم
دروغ و هرزه گوییهای باطل
بدیها کم نموده این عیارم
به مردم کن توجه تا مداوم
کند بر تو نظر آمرزگارم
زناپاکی جدا کن دل «مبینا»
سپس رو کن سوی پروردگارم
وزن شعر:مفاعیلن مفاعیلن فعولن
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|