No Image
خوش آمديد!
استخوان و پلاک پيوند ثابت

مهتابِ بَدر منی تو که سر زدی از خاک

گردیده مِهر محو جمالت ، ستارگان غمناک

در مزرع کمال ترا دیده ام که تویی

سروِ بلند قامت غیرت بر آمده از خاک

ای دافع پلیدی پَستان به عرصه ی پیکار

نامت بلند گشته بماند به قله ی افلاک

مصباح راه منست در شب یلدا

این بازمانده ز تو، استخوان و پلاک

شد آبدیده مادرت از داغ غُربت و درد

با سوز و آهِ دمادم، به سیل اشک پاک

به گنج معدن روح اللهی ز کان وفا

شدی دُر و گهر بی نظیر در افلاک

شد کاسه لیس درت رستم دستان

عاری نباشدش به برت پهلوان ز بیم هلاک

«خون شد دلم به یاد تو هرگه که در چمن»  (۱)

بینم که لاله زند سینه اش برایت چاک

سربند تو بدور سرم بسته ام بدان

از تیغ تیز همه دشمنان ندارم باک

از خاطرم نروی تا ابد مباد هرگز

ما بی تو در قرار نشینیم ،صد حاشاک

یاد تو هر زمان بِدمد روح تازه ای

در جان ما، بجسم مینمایدم چالاک

کار« مبین»  رسیده بدانجا که در غمت

با خاک بوسی این درگهت شود او پاک

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

(۱) این مصرع از حضرت حافظ میباشد.

به بهانه ی ۹۶ شهید تازه تفحص شده به مقصد حرم حضرت روح الله(ره) سروده شده جمعه ۰۵/۰۳/۱۳۹۱ مصادف با سوم رجب ۱۴۳۳ هجری قمری برابر با شهادت حضرت امام هادی (ع)

وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image