| تابش نور |
|
با تابش نور عاشقانه
مهتاب تو را نگاه می کرد
در حسرت بوسه ای شبانه
از گوشه سینه آه می کرد
از نور تو رنگ چهره می باخت
در آینه وصف ماه می کرد
گاهی زتو شکوه بر زبان داشت
گه خویش چراغ راه می کرد
می خواست که شب شود دوباره
دوری ز دم پگاه می کرد
از ترس شروع هر سپیده
در کار خود اشتباه می کرد
تقصیر ندارد او، تو ماهی
از شوکت تو گناه می کرد
شاید که به مهر دامت تو
احساس کمی پناه می کرد
کشاورز
دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|