No Image
خوش آمديد!
مرغ‌نگونسار پيوند ثابت

رهید‌از‌دامکی‌،مرغی‌گرفتار
پری‌بشکسته‌وخونی‌به‌منقار
بشد‌راهی‌به‌سوی‌اشیانش
پریشان‌خاطر.و‌افسرده‌افکار
بخواند‌بر‌نزد‌خود‌اهل‌واعیالش
چو‌گشتن‌جمع‌نمود‌اینگونه‌اخبار
بودم.بالای.کوه‌نزدیک‌جویبار
همی‌شستم‌پرو‌منقار‌زابشار
بخواند‌من‌را‌صدای‌از‌ره‌دور
تو‌باشی‌صخره‌و،مادر‌چمنزار
بیا‌بر‌نزدما‌تا‌انکه‌،خود‌ببینی
هر‌انچه‌طالبی‌،اینجاست‌بسیار
زبهر‌خورد‌از‌هر‌نوع‌بود‌اینجا‌مهیا
زبهر‌خواب‌خوش،‌اماده‌گهوار
توانش‌نیست‌گذار‌،باز‌شگاری
ندارد‌ره‌دراین‌وادی‌کماندار
همه‌سرخوش‌،زبزم‌سازواواز
همه‌اسوده‌اند،از‌زحمت‌کار
چنان‌باشد‌مثال‌کوه.وصحرا
نمایند‌زیست‌دام‌وسگ‌دامدار
مده‌بر‌خود‌زحمت‌دویدن
بیاموزو،رههاکن‌کهنه‌رفتار
بکن‌از‌تن،‌قبای‌کهنه‌ات‌را
زنو‌پوشان‌بران‌تن‌پوش‌دستار
چو‌بشنیدم‌بود،اوضاع‌مساعد
بدون،فوت‌وقت‌رفتم‌بیکبار
هر‌انقدر‌چشم‌انداختم‌به‌اطراف
نشد‌معلوم،زهم‌کیشانم‌اثار
بدیدم‌پهن‌باشد‌فرشی‌زرین
بکار‌در‌ان‌نرفته‌پود‌یا‌تار
تو‌گویی‌برقراربود‌بزم‌شادی
زهر‌سویش‌بلند‌بود‌ناله‌تار
هوس‌کردم‌شوم‌داخل‌دران‌بزم
برفت‌چشمم‌سیاهی‌چون‌شب‌تار
چنان‌گشت‌محکم‌بند‌بر‌پای
شدم‌چنان‌اسیری‌در‌سر‌دار
بکردم‌سعی،رهها‌سازم‌زاندام
چنین‌خونین‌بینید‌پرو‌منقار
الاای‌رهگذر‌هرگز‌مپندار
تمامی‌راهها،صاف‌است‌وهموار
اگر‌خواهند‌کشندت‌پای‌دربند
در‌این‌حیلت‌بود‌صیاد‌مکار
هرانچه‌خوانده‌ای‌باشد‌اشاره
نما‌،اویز‌به‌گوش‌چنان‌گوشوار
۸۱٫۱۰٫۳

دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 3
  • 373
  • 214
  • 256,595
No Image No Image