| آتش عشق |
|
روزهایم خلا خاطره چیدن دارد
اشک از هر مژه ام قصد چکیدن دارد
گر ز آغوش بتان وعده دوزخ برسد
آتش عشق ز بتخانه خریدن دارد
مژده آورد صبا، بوی خوش عطر تو را
باد هم سرخوش بوی تو، وزیدن دارد
تا سحر، ماه به جای تو، شبم را تابید
نام تو از لب خورشید شنیدن دارد
نکند بی خبر از کوچه ی این دل گذری
پای من در طلبت، میل دویدن دارد
((آمدی،خرم و خندان،قدح باده به دست))
دست من، دست تو را، شوق رسیدن دارد
جان اگر رفت به امید تو بر می گردد
روح در کالبدم، قصد دمیدن دارد
حضرت عشق، فرودآی به دیباچه ی دل
دیده ام چشم تو را حسرت دیدن دارد
کشاورز
دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim
|
ارسال نظر
|
|