No Image
خوش آمديد!
آورده اند که … پيوند ثابت

عزاداری

عزاداری برای سید الشهدا علیه السلام، به دلیل اهداف بلند و نقش سازنده فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن، از جایگاه ویژه ای در سخن و سیره اهل بیت علیهم السلام برخوردار است. استفاده از مدح و مرثیه، همواره بعنوان اهرمى در دفاع ازحق و مبارزه با حکومتهاى جور، مورد استفاده قرار مى گرفت. در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به کمک شعور مى آید و مکتب عاشورا زنده مى ماند چراکه اشک، زبان گویاى احساسهاى عمیق یک انسان متعهّد و پاى بند به خطّ حسینى و کربلایى است.

 


 

در این نوشتار نگاهی کوتاه می افکنیم بر سرگذشت و حالات کسانیکه به این مجالس لاهوتی متمسّک شدند و آثار شگفت انگیزی را مشاهده نمودند.

 

همچون محبوب

شاید بعضى از بى خردان متوجّه اهمیّت عزادارى براى حضرت سیّد الشهداء علیه السلام را نشوند و ندانند که دهها حدیث در اهمیّت عزادارى براى حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام رسیده و حتّى تمام علماء و مراجع تقلید خودشان به آن مبادرت می کرده اند و یکى از وسائل تشرف به محضر حضرت بقیّه اللّه (عج) را گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام مى دانسته اند.

مرحوم علاّمه سید بحر العلوم روز عاشورائى با عدّه اى از طلاب از کربلا به استقبال دسته سینه زنى بزرگ طویرج مى روند، ناگهان طلاب مى بینند مرحوم سیّد بحرالعلوم با آن عظمت و مقام شامخ علمى عمامه و عبا و قبا و عصا را کنار انداخت و مثل سایر سینه زنها لخت شده و خود را میان عزاداران و سینه زنان انداخت و به سر و سینه مى زند.

طلاّبى که با معظم له به استقبال آمده بودند هرچه مى کنند که مانع از آن همه احساسات پاک و محبّت بشوند میّسر نمى گردد. بالاخره عدّه اى از طلاّب براى حفظ سیّد بحرالعلوم اطراف ایشان را می گیرند که مبادا زیردست و پا بیافتد و ناراحت شود، تا اینکه بعد از اتمام برنامه سینه زنى بعض از خواص از آن عالم بزرگ مى پرسند چگونه شد که شما بى اختیار وارد دسته سینه زنى شدید و آنگونه مشغول عزادارى گردیدید؟

فرمود: وقتى به دسته سینه زنى رسیدم دیدم حضرت بقیه اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف با سر و پاى برهنه میان سینه زنها به سر و سینه مى زنند و گریه مى کنند من نتوانستم طاقت بیاورم لذا از خود بى خود شدم در خدمت حضرتش مشغول سینه زدن گردیدم .

استفاده از مدح و مرثیه، همواره بعنوان اهرمى در دفاع ازحق و مبارزه با حکومتهاى جور، مورد استفاده قرار مى گرفت .در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به کمک شعور مى آید و مکتب عاشورا زنده مى ماند چراکه اشک، زبان گویاى احساسهاى عمیق یک انسان متعهّد و پاى بند به خطّ حسینى و کربلایى است

عشقی که نمی سوزد

جایى که آتش جهنم که قابل مقایسه با آتش دنیا نیست به وسیله امام حسین علیه السلام خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانیدن آتش ضعیف دنیوى به وسیله آن بزرگوار جاى تعجب نیست .

شهید محراب آیه اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب حکایت می کند که مرحوم دکتر سید اسماعیل مجاب عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان که مشاهده کرده بود نقل مى کرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سیدالشهداء علیه السلام معتقد و علاقه مندند و براى برکت مالشان با آن حضرت شرکت مى کنند یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى کنند، بعضى از آنها روز عاشورا به وسیله شیعیان، شربت و پالوده و بستنى درست کرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى دهند و بعضى آن مبلغى که راجع به آن حضرت است به شیعیان مى دهند تا در مراکز عزادارى صرف نمایند.

یکى از آنان را عادت چنین بود که همراه سینه زنها حرکت مى کرد و با آنها به سینه مى زد. چون مرُد بنا به مرسوم مذهبى خودشان بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکستر شد جز دست راست و قطعه اى از سینه اش که آتش آن دو عضو را نسوزانیده بود. بستگانش آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند: «این دو عضو راجع به حسین شماست».

عزاداری به سبک قزوینی ها

احترام عزادار

اذیت و اهانت به مۆمن و شخص وابسته به خدا و رسولش و امام معصوم علیه السّلام خطرناک و موجب نزول بلا و قهر الهى است. آقاى سید محمود عطاران نقل می کند که سالى در ایام عاشورا جزء دسته سینه زنان محله سردزک بودم، جوانى زیبا در اثناى زنجیر زدن، به زنها نگاه مى کرد، من طاقت نیاورده غیرت کردم و او را سیلى زدم و از صف خارج کردم. چند دقیقه بعد دستم درد گرفت و متدرجا شدت کرد تا اینکه به ناچار به دکتر مراجعه کردم، گفت اثر درد و جهت آن را نمى فهمم ولى روغنى است که دردش را ساکن مى کند. روغن را به کار بردم نفعى نبخشید بلکه هر لحظه درد شدیدتر و ورم و آماس دست بیشتر مى شد. به خانه آمدم و فریاد مى کردم. شب خواب نرفتم، آخر شب لحظه اى خوابم برد حضرت شاهچراغ علیه السّلام را دیدم فرمود: باید آن جوان را راضى کنى.

چون به خود آمدم دانستم سبب درد چیست، رفتم جوان را پیدا کردم و معذرت خواستم و بالا خره راضیش کردم، در همان لحظه درد ساکت و ورمها تمام شد و معلوم شد که خطا کرده ام و سوء ظن بوده است و به عزادار حضرت سیدالشهداء علیه السّلام توهین کرده بودم .

 

صاحب عزای همیشگی

یکى از وعّاظ مشهور تهران عصر روز آخر ذى الحجّه از منزل بیرون آمد که شب اول محرّم به منبرهاى دهه عاشورا که وعده داده برسد، در وسط هاى کوچه پیرزنى آمد و گفت : آقا من از امشب تا ده شب در منزل خودم روضه دارم لطفا تمام شبها را تشریف بیاورید و براى ما روضه بخوانید.

واعظ گفت: من وقت ندارم. پیرزن گفت: هر وقت شب به منزل برگشتید تشریف بیاورید اگرچه به اندازه چند دقیقه باشد. واعظ باکمال خونسردى و بى میلى جواب مثبت داد که مى آیم.

شب اول محرّم که دیر وقت از روضه برگشته بود به همان منزل رفت پرچم سیاه کوچکى دید که بالاى در آویزان است و روى پرچم «سلام بر حسین شهید» نوشته، چون در باز بود با گفتن یک یااللّه وارد شده، به درون اطاقى وى را راهنمائى کردند، وقتى وارد شد دید سه یا چهار نفر زن با چادر مشکى نشسته اند و چون صندلى نداشت خشت و آجر را بروى هم گذاشته اند تا بعنوان منبر از آن استفاده شود.

شاید بعضى از بى خردان متوجّه اهمیّت عزادارى براى حضرت سیّد الشهداء علیه السلام را نشوند و ندانند که دهها حدیث در اهمیّت عزادارى براى حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام رسیده و حتّى تمام علماء و مراجع تقلید خودشان به آن مبادرت می کرده اند و یکى از وسائل تشرف به محضر حضرت بقیّه اللّه (عج) را گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام مى دانسته اند

 

آقاى واعظ روى منبر نشست و بعد از خطبه چند جمله از فضائل حضرت سید الشهداء علیه السّلام گفت و روضه خواند و زنهاى حاضر در مجلس گریه کردند و با دعا کردن به مجلس خاتمه داد و این کار تا چند شب ادامه داشت ولى شب پنجم یا ششم که از مجالس مهم شهر برگشت با خود گفت: خوب است امشب منزل پیر زن را نادیده انگاشته و نروم.

او به منزل خود رفت و شام خورد و به درون بستر رفت که بخوابد. به محض آنکه خوابید حضرت صدّیقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللّه علیها را در خواب دید، خدمت حضرتش عرض ادب کرد ولى حضرت نسبت به واعظ بى اعتنا بود، واعظ لرزید و گفت: مگر از من خطائى سرزده که اینگونه به من بى مهرید؟ حضرت فرمود: چرا آن پیرزن را منتظر نگهداشتى و نرفتى ؟!

واعظ از خواب برخاست و تند تند لباس پوشید و رفت، دید پیرزن دم در ایستاده و نگاه به راه مى کند به محض آنکه آقا را دید گفت چرا اینقدر دیرکردى، واعظ که قلبش مى طپید و از چشمانش اشک مى بارید چیزى نگفت و به درون منزل رفت و از هر شب بهتر روضه خواند و برگشت. فهمید هرجا روضه امام حسین علیه السّلام هست آنجا صاحب عزا بى بى عالم حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها هم هست .

 

خورشید تابان بر فراز قرنها

آری، چهارده ستون از ستونهاى قرون با همه ساعتها و روزها و سالهایش چون حبه نمکى بر کف اقیانوس آب شد و ناپدید گشت ولى نام مقدّس سالار شهیدان علیه السلام همچنان بر فراز قرون و اعصار مى درخشد، و هر روزى که مى گذرد مراسم سوگواری حسینى هر سال با شکوهتر از سال پیش برگزار مى گردد.

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


منابع:

داستانهاى شگفت، سیّد عبدالحسین دستغیب.

کرامات الحسینیه علیه السلام، على میر خلف زاده، جلد ۱ و ۲ .

فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء علیه السلام، محمّد محمّدی ری شهری.

دسته: نور خدا | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 362
  • 214
  • 256,584
No Image No Image