No Image
خوش آمديد!
شاید فردا زنده نباشیم ! پيوند ثابت

 

مرگ

 

وقتی مرگشان می رسد و عذاب را مشاهده می کنند، می گویند به ما مهلت بدهید تا کار خیر کنیم ولی مهلت داده نمی شوند.(سوره منافقون آیه ۱۰)

 احتضار: جان کندن، فرا رسیدن تدریجى مرگ

 

واژه «احتضار»، مصدر ثلاثى مزید از باب افتعال و از ریشه «ح ض ر» و از نظر لغوى به‌ معناى غایب نبودن[ القاموس المحیط، ج‌۱، ص‌۵۳۴] و در اصطلاح، به‌ معناى جان کندن[ جواهرالکلام، ج۴، ص۵; الدرالمنثور، ج۲، ص۴۶۰; المصباح، ص۱۴۰] و حضور مرگ است[ القاموس‌المحیط، ج‌۱، ص‌۵۳۵; اقرب‌الموارد، ج‌۱، ص‌۶۶۷]

 

مراد از حضور مرگ (انتقال از دنیا به آخرت) حضور اسباب و مقدمات آن مى‌باشد;[ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۳۷; الکاشف، ج‌۷، ص‌۳۳۴‌ـ‌۳۳۵; تفسیر قرطبى، ج‌۲، ص‌۱۷۳] به ‌گونه‌اى که شخص، چیزهاى غیر مادّى مانند فرشته مرگ را ببیند و از زندگى دنیایى ناامید شده، به مرگ خویش اطمینان یابد.[ مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۷]

 

عرب حاضر شدن سبب مرگ* را کنایه از مسبّب مى‌داند.[ تفسیر قرطبى، ج‌۲، ص‌۱۷۳] به شخص در حال احتضار، «محتضَر» و «محضور» گفته مى‌شود.[ المصباح، ص‌۱۴۰; تاج العروس، ج‌۶، ص‌۲۹۱] ناگفته نماند که اصطلاح احتضار، مربوط به مرگ تدریجى بوده، درباره مرگ دفعى، به ‌کار نمى‌رود.

 

دفعى بودن مرگ، دلیل خوب یا بد بودن شخص نیست. طبق حدیثى، مرگ دفعى تخفیف و راحتى براى مۆمن، و گرفتارى و غضب براى کافر است;[ من لا‌یحضره الفقیه، ج‌۱، ص‌۱۵۱] زیرا مۆمن با توبه، استغفار و وصیت، خود را آماده مرگ و در یک لحظه جانش را به خداوند تسلیم مى‌کند; ولى کافر این آمادگى را ندارد.[ تفسیر موضوعى، ج‌۵، ص‌۲۱]

 

کلمه احتضار (به ‌معناى حضور مرگ) در قرآن نیامده; امّا با تعابیر دیگرى، از حاضر شدن مرگ (نساء/۴، ۱۸) آمدن سکرات مرگ (ق/۵۰،۱۹) قرار ‌گرفتن در غمرات مرگ (انعام/۶،۹۳) آمدن‌مرگ (انعام/۶،۶۱) رسیدن جان به گلو (واقعه/۵۶،۸۳) توفّى به‌ معناى گرفتن و نگه‌دارى روح[ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۵۱ و ج‌۳، ص‌۲۰۶] (نحل/۱۶،۳۲) و نظایر آن سخن رفته است.

 

در آیه‌۳۰ قیامت/۷۵ با واژه «مساق» به قطع تعلق روح از بدن اشاره شده است: «اِلى رَبِّکَ یَومَئِذ المَساق»

 

مساق، مصدر میمى به ‌معناى «سَوق» و معناى آیه این است که انسان در حال احتضار، به‌ سوى خداوند سوق داده مى‌شود.

 

از تعبیر «مساق» استفاده مى‌شود که انسان در پیمودن این راه، هیچ‌گونه اختیارى ندارد[ همان، ج۲۰، ص‌۱۱۳] و کاربرد لفظ سوق در این‌گونه آیات به کراهت توده انسان‌ها از پدیده مرگ صعوبت آن و مراحل پس از آن اشاره ‌دارد.

 

درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهکار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است

 

گفته شده در دو آیه «وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا» (نازعات/۷۹، ۱‌ـ‌۲) خداوند به فرشتگانى که مأمور گرفتن جان انسان‌ها هستند سوگند یاد ‌کرده و مراد از نَزْع، گرفتن روح کافران با سختى یا گرفتن روح انسان‌ها است و مراد از نَشْط، گرفتن روح مۆمنان یا گرفتن روح کافران یا گرفتن روح انسان‌ها است; ولى برخى مفسران این آرا را نپذیرفته و گفته‌اند: سیاق آیات هیچ‌گونه دلالتى بر این معانى ندارد.[ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۷۹‌ـ‌۱۸۱]

 

شایان ذکر است که از مصدر احتضار، فقط واژه محتضر در قرآن به ‌کار رفته که داراى معنایى غیرمرتبط با مرگ است (قمر/۵۴،۲۸) و در آیاتى نیز تعبیر حضور مرگ آمده; ولى مراد از آن، زمان احتضار نیست; بلکه منظور، فرا رسیدن برخى از اسباب غیر قطعى مرگ مانند بیمارى و پیرى است;[ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۸۰; تفسیر قرطبى، ج‌۲، ص‌۹۳] نظیر آیه‌۱۳۳ بقره که به وصیت یعقوب(علیه السلام) اشاره دارد و آیه‌۱۸۰ بقره که حکم وصیت مۆمنان در زمان مرگ را بیان کرده است. این‌گونه آیات از بحث ما خارجند.

  احتضار پایان مهلت پذیرش توبه

 

انسان تا قبل از زمان احتضار، فرصت توبه دارد; ولى با فرا‌رسیدن حالت احتضار و ظاهر شدن علائم قطعى مرگ، دیگر توبه او پذیرفته نشده،[ التبیان، ج‌۳، ص‌۱۴۷] هیچ سودى براى وى نخواهد داشت: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ …» (نساء/۱۸) گفته شده: مراد از گنه‌کاران (لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ ) در این آیه مسلمانانند; زیرا در ادامه آیه به عدم پذیرش توبه کافران تصریح شده است.[ جامع البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۰۲]

 

در لحظه احتضار، حقایق براى انسان آشکار مى‌شود; ولى اثرى بر آن مترتّب نمى‌گردد; زیرا نمى‌توان ایمان آورد.[ تفسیر موضوعى، ج۴، ص۱۷۳‌ـ‌۱۷۴]

 

فرعون هنگام گرفتارى در غرقاب نابودى توبه و اظهار ایمان کرد; ولى از وى پذیرفته نشد: «…حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (یونس،‌۹۰‌ـ‌۹۱)

 

در برخى روایات وارد شده که توبه حتى در زمان احتضار نیز پذیرفته مى‌شود [ الکشاف، ج‌۱، ص‌۴۸۹] و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: در زمان احتضار، امکان توبه براى انسان جاهل وجود دارد; ولى این راه براى عالم مسدود است.[ تفسیر عیاشى، ج‌۱، ص‌۲۲۸]

 

پشیمان

درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا

 

بسیارى از انسان‌ها در زندگى دنیا دچار غفلت بوده، براى هجرت از دنیا آمادگى ندارند; به همین دلیل، هنگام رویارویى با مرگ، با استغاثه فراوان درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا را دارند.

 

قرآن کریم از ابراز چنین تقاضایى چه هنگام فرا رسیدن مرگ بر اثر فرود آمدن عذاب الهى بر اقوامى خاص (ابراهیم/۱۴، ۴۴) و چه هنگام فرا رسیدن مرگ به‌ معناى عام خبر داده است: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (مۆمنون/۹۹‌ـ‌۱۰۰)

 

طبق این آیه، مشرکان همواره به خدا شرک ورزیده، خدا را به آنچه از آن منزه است، وصف مى‌کنند و به اموال و فرزندانى که به آن‌ها داده شده، مغرورند تا زمانى که مرگ یکى از ایشان فرا رسد[ المیزان، ج‌۱۵، ص‌۶۷] و غفلت و لجاجت را در وى از بین ببرد.

 

در این هنگام، از روى ندامت و حسرت بر کوتاهى‌هاى خویش درخواست مى‌کند که به دنیا بازگردد[ کشف‌الاسرار، ج‌۶، ص‌۴۶۷] که البته چنین درخواستى پذیرفته نمى‌شود.

 

در حدیثى از رسول‌اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره این آیه آمده است: هنگامى که مرگ انسان فرا مى‌رسد، هر آنچه گرد آورده و از اداى حق آن خوددارى کرده، در برابرش جمع مى‌شوند و در آن هنگام است که مى‌گوید: «رَبِّ ارجِعون‌…»[ التفسیر الکبیر، ج‌۲۳، ص‌۱۱۹]

 

بر اساس روایت دیگرى از آن حضرت، جمله «رَبِّ ارجِعون‌…» در آیات ۹۹‌ـ‌۱۰۰ مۆمنون به کافر اختصاص دارد; امّا مۆمن هنگامى که ملائکه را مى‌بیند و آنان از وى درباره بازگشت به دنیا مى‌پرسند، دنیا را خانه غم‌ها خوانده، اشتیاق خود را براى رفتن به ‌سوى خدا اعلام مى‌دارد.[ الکشاف، ج‌۳، ص‌۲۰۳; الدر‌المنثور، ج‌۶، ص‌۱۱۴‌ـ‌۱۱۵]

 

چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آن‌چه مى‌بینم آگاه سازم که به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این کار نیست

 

در عین حال، آیاتى دیگر به درخواست تأخیر اجل از سوى مۆمنان اشاره دارد; مانند آیاتى که در آن‌ها به مۆمنان امر شده از یاد خدا غافل نشوند و از آنچه روزیشان شده انفاق کنند; زیرا در غیر این صورت، هنگامى که مرگ یکى از آن‌ها فرا رسد، از خداوند مى‌خواهد مرگ او را به تأخیر اندازد تا بتواند از اموال خویش انفاق کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ * وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ * وَلَن یُۆَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(منافقون/۹‌ـ‌۱۱)

 

وجه جمع این آیات با روایاتى که بر عدم رغبت مۆمن براى بازگشت به دنیا دلالت مى‌کنند، مى‌تواند این باشد که درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهکار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است.

 

در روایتى نیز آمده است که چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آنچه مى‌بینم آگاه سازم که به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این کار نیست.[من لا‌یحضره الفقیه، ج ۱، ص‌۱۵۲] چنان ‌که قرآن، شبیه چنین مطلبى را از مۆمنى راستین نقل مى‌کند: «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قَالَ یَالَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ : [سرانجام به جرم ایمان کشته شد، و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى کاش، قوم من مى‏دانستند*که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.»

(یس/۲۶‌ـ‌۲۷)

اعتراف ستم‌گران بر ضد خویشتن

قرآن کریم، از اقرار برخى ستمگران (در لحظه احتضار) به کفر خویش سخن گفته و این اعتراف، حاکى از عمق یقین انسان در آن لحظه به عاقبت خویش است: «

 

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُوْلَـئِکَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْکِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُواْ کَافِرِینَ : پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ اینان کسانى هستند که نصیبشان از آنچه مقرّر شده به ایشان خواهد رسید، تا آن گاه که فرشتگان ما به سراغشان بیایند که جانشان بستانند، مى‏ گویند: «آنچه غیر از خدا مى‏ خواندید کجاست؟» مى‏ گویند: «از [چشم‏] ما ناپدید شدند» و علیه خود گواهى مى‏ دهند که آنان کافر بودند.» (اعراف/۳۷)

 

فرآوری: زهرا اجلال

 

بخش قرآن تبیان  

دسته: قرآن | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image