امام علیه السلام پس از رسیدن به خلافت، به خاطر شرایط حاکم بر جامعه در دوران خلفای پیشین همچون قبیله گرایی، اشرافی گری مفرط و عدم اجرای حدود، برای سامان دادن به اوضاع بی سامان، اولین قدم را اجرای اصلاحات همه جانبه و متوازن می دانست و برای اجرایی کردن آن نیز دست به اقداماتی زد.
باید توجه داشت که هدف ادیان الهی در سطح اجتماع، چیزی جز برپاداری عدالت نبوده است و اسلام ـ به طور خاص ـ گردش عادلانه مال را در سطوح مختلف جامعه، از آشکارترین مظاهر حضور دین در جامعه برمی شمرد و بر همین اساس، بزرگ ترین مشکل انسان را در طول تاریخ ظلم اقتصادی می داند. اقتصاد و عدالت اقتصادی نیز در نظر امام علی علیه السلام جزو اولین اولویت ها در آیین زمامداری می باشد که امام علیه السلام جان مبارک خود را نیز در این راه فدا کردند.
امام علیه السلام پس از رسیدن به خلافت، به خاطر شرایط حاکم بر جامعه در دوران خلفای پیشین همچون قبیله گرایی، اشرافی گری مفرط و عدم اجرای حدود، برای سامان دادن به اوضاع بی سامان، اولین قدم را اجرای اصلاحات همه جانبه و متوازن می دانست و برای اجرایی کردن آن نیز دست به اقداماتی زد.
فرهنگ سازی عمومی امام علیه السلام ابتدا با پند و موعظه، به تبیین مسائل مختلف پرداخت و سپس با الگوسازی که توسط شخص امام علیه السلام، سلوک آن حضرت و حسن انتخاب کارگزاران، آن را به جامعه عرضه کرد. امام علیه السلام تمام توان و تلاش خود را در بازگرداندن فرهنگ اصیل دوران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جمع مسلمین به کار بست و این، در حالی بود که آن حضرت، خود دارای جمیع خصائل نیکو بود.
امام در سخنان فراوانی ـ با توجه به محیط جامعه در زمان خلفای پیشین ـ به تعریف دنیا، دنیازدگی،هشدار نسبت به آن و مرگ آگاهی پرداخته است.
« …. پس در دنیا توشه برگیرید تا خود را در فردای قیامت در امان دارید…».(۱)
عمر کوتاه و گذران دنیا و شناخت و ماهیت دنیا «آگاه باشید که بساط دنیا برچیده شده و زنگ پایان آن به صدا درآمده و خوبی های آن ناپدید گشته و به سرعت پشت کرده و ساکنانش را به نابودی کشانده و همسایگانش را به سوی مرگ پیش رانده است. شیرینی های آن تلخ شده و زلال آن تیره و متعفن گشته و از آن، جز ته مانده ای باقی نمانده و یا قطره آب از شن چکیده ای که تشنه کامان را سیراب ننماید».(۲)
روزی، به دو گونه است؛ یکی آنکه تو در جست و جویش هستی و دیگر آنکه در جست و جوی توست؛ پس اگر تو به سویش نروی، به سویت آید. پس در یک روز به اندازه یک سال تلاش مکن و خود را به رنج و زحمت میفکن. کفایت کند تو را هر روز، تلاش آن روز؛ پس اگر آن سال از عمرت باشد، قطعاً خداوند تعالی از هر روز سهمیه ات را بخشد و گرنه، برای چه تلاش کنی و اندوه خوری؟ بدان که هیچ کس روزی تو را نخورد
«دنیا چون مار خوش خط و خالی است که ظاهرش نرم و زیباست و باطنش پر از زهر کشنده. نادان فریب خورد و بدان روی آورد، ولی عاقل فهمیده از آن گریزد».(۳)
«می فریبد و زیان می رساند و می گذرد. خدا دنیا را پاداشی نپسندید، برای دوستانش و نه کیفری برای دشمنانش، مردم دنیا چون کاروانند تا بار افکنند، کاروانسالارشان بانگ بر آنان زند که تا بار بندند و برانند».(۴)
«[خداوند] دنیا را برایتان چنین وصف کرد که سپری شدنی، بی اعتبار و ناپایدار است؛ پس از آنچه چشم شما را پرکند و دلتان را مشغول دارد، دوری گزینید؛ زیرا برخورداریتان از آن اندک است. دنیا به خاطر جاذبه کاذب شهوت ها، نزدیک ترین خانه به عذاب الهی است».(۵)
« … آیا ندیدید آن هایی را که آرزوی دراز داشتند و ساختمان های بلند افراشتند و اموال زیاد اندوختند، چگونه خانه هاشان گور شد و آنچه اندوخته بودند، بر باد رفت و اموالشان دارایی میراث خوارانشان شد…».(۶)
عاقبت نعمات دنیا «کالای دنیا آلوده کاه وباخیز است، از آن مرغزار دوری کنید که نیاسودن در آن، بهتر از ماندن است و به اندازه کفاف اکتفا کردن، برتر از جمع ثروت…».(۷)
«بخشندگی و کرم، آن است که قبل از درخواست نیازمند باشد، اما پس از آن، یا از سر شرمندگی است یا از ترس نکوهش».(۸)
«در شگفتم از بخیل، از فقری که می گریزد، زودتر بدان رسد و ثروتی را که می طلبد از دست دهد، در دنیا چون فقیران زید و در آخرت حساب ثروتمندان را از او خواهند…».(۹)
«از بخشش اندک شرم مدار که نومید ساختن، بدتر از آن است».(۱۰)
انواع کسب روزی و مقدر بودن آن
«روزی، به دو گونه است؛ یکی آنکه تو در جست و جویش هستی و دیگر آنکه در جست و جوی توست؛ پس اگر تو به سویش نروی، به سویت آید. پس در یک روز به اندازه یک سال تلاش مکن و خود را به رنج و زحمت میفکن. کفایت کند تو را هر روز، تلاش آن روز؛ پس اگر آن سال از عمرت باشد، قطعاً خداوند تعالی از هر روز سهمیه ات را بخشد و گرنه، برای چه تلاش کنی و اندوه خوری؟ بدان که هیچ کس روزی تو را نخورد».(۱۱)
عمر کوتاه و گذران دنیا و شناخت و ماهیت دنیا «آگاه باشید که بساط دنیا برچیده شده و زنگ پایان آن به صدا درآمده و خوبی های آن ناپدید گشته و به سرعت پشت کرده و ساکنانش را به نابودی کشانده و همسایگانش را به سوی مرگ پیش رانده است. شیرینی های آن تلخ شده و زلال آن تیره و متعفن گشته و از آن، جز ته مانده ای باقی نمانده و یا قطره آب از شن چکیده ای که تشنه کامان را سیراب ننماید»
«روزی را با صدقه دادن و احسان به مستمندان، فراهم آرید و آن کس که به پاداش یقین کند، دستش به بخشش بازگردد».(۱۲)
«ایمانتان را به صدقه دادن، پاس دارید و داراییتان را با پرداخت زکات، بیمه کنید».(۱۳)
«اگر تنگدست شدید، با صدقه دادن با خدا معامله کنید».(۱۴)
در وصف طمع و نکوهش آن «آزمندی، بردگی همیشگی است».(۱۵)
«بیشترین قتلگاه عقل ها در زیر برق طمع هاست».(۱۶)
« … در حلال آن، حساب است و در حرام آن شکنجه و گرفتاری است. آنکه ثروتمند گردد، در کوران درگیری و فتنه درافتد و آنکه تهی دست شود، در کابوس اندوه فرو رود…».(۱۷)
قناعت «قناعت، ثروتی است پایانناپذیر».(۱۸)
«قناعت، یعنی فرمانروایی و سروری…».(۱۹)
مال و ثروت «دارایی و ثروت، ابزار خواهش های نفسانی است».(۲۰) «آدمی، مرگ فرزندی را تحمل کند و به خواب و استراحت بپردازد، اما ربوده شدن مالش خواب و راحتی را از او گیرد».(۲۱) حاجت و نیازمندی و حفظ کرامت انسانی «آنکه بار نیازش را به آستانه مۆمنی فرود آرد، گویی آن را به پیشگاه الهی آورده است و آنکه در خانه کافری را بدین منظور زند، گویی از خدا شکایت کرده است».(۲۲) «روا کردن حاجت در پرتو سه امر است: کوچک شمردن آن تا کارهای بزرگ انجام گیرد، پنهان نمودن آن تا خود آشکار گردد، فوریت در آن تا گوارا آید».(۲۳) تدبیر در معیشت «آنکه به اندازه خرج کند، تهی دست نشود».(۲۴) «به اندازه کفاف، اکتفا کردن بهتر از جمع ثروت».(۲۵)
«[متقین] لباسشان متعادل، نه برده لباسند و نه بی رغبت و بی اعتنای بدان».(۲۶)
پی نوشت ها :
۱٫ دینپرور، سیدجمالالدین، نهجالبلاغه پارسی، خطبه ۶۳٫
۲٫ همان، خطبه ۵۳٫
۳٫ همان، حکمت ۱۱۵٫
۴٫ همان، حکمت ۴۰۷٫
۵٫ همان، خطبه ۱۶۰٫
۶٫ همان، خطبه ۱۳۲٫
۷٫ همان، حکمت ۳۵۹٫
۸٫ همان، حکمت ۵۰٫
۹٫ همان، حکمت ۱۲۱٫
۱۰٫ همان، حکمت ۶۴٫
۱۱٫ همان، حکمت ۳۷۱٫
۱۲٫ همان، حکمت ۱۳۲٫
۱۳٫ همان، حکمت ۱۳۸٫
۱۴٫ همان، حکمت ۲۵۰٫
۱۵٫ همان، حکمت ۱۷۱٫
۱۶٫ همان، حکمت ۲۱۰٫
۱۷٫ همان، خطبه ۸۱٫
۱۸٫ همان، حکمت ۵۴٫
۱۹٫ همان، حکمت ۲۲۰٫
۲۰٫ همان، حکمت ۵۵٫
۲۱٫ همان، حکمت ۲۹۹٫
۲۲٫ همان، حکمت ۴۱۹٫
۲۳٫ همان، حکمت ۹۷٫
۲۴٫ همان، حکمت ۱۳۴٫
۲۵٫ همان، حکمت ۳۵۹٫
۲۶٫ همان، خطبه ۱۸۴٫
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان
دسته: