محرم آمد و دل بی قرار کربلا شد
محرم آمد و این دل گرفتار بلا شد
محرم بوی عشق و بوی ایمان می دهد باز
محرم بوی هفتاد و دو قربان می دهد باز
محرم امد و یاد حسین بر دل نشسته
که از داغش دوباره قلب این عالم شکسته
محرم آمد و من یاد عباس میکنم باز
لب عطشان مولا را من احساس می کنم باز
به یاد آن دو دستی که از پیکر جدا شد
به یاد نازنین اکبر که بهر دین فدا شد
و قطعه قطعه شد قاسم تنش از ضرب شمشیر
گلوی اصغر ششماهه پاره از دم تیر
سکینه از عطش در خیمه گاه غمگین و نالان
رسان یک قطره آبی برایش ای عموجان
محرم امد و رنگ عزا عالم گرفته
زمین و اسمان را زین مصیبت غم گرفته
الهی درد دردمندان دوا کن
دل شیعه ز بند غم «رها» کن
بهروز رها
دسته: