No Image
خوش آمديد!
دل شکسته پيوند ثابت

کاش میشد وقتی دلی میشکنه
تیکه های شکستش رو دربیاری
تا ثابت کنی این یه دل شکستس

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نوید پيوند ثابت

انبوهی از درختان
قدم زدنهای بی دلیل
من و این همه نبود باتوبودن
بیخیال
وقتی صدای پایی میآید
قاصدکهارا از خودم دور میکنم
که مبادا جز تو کسی رانوید دهند

#هامان

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سراب پيوند ثابت

غم‌دنیا‌به‌روحم‌کرده‌لانه
تقاضا‌دارد‌از‌من‌اب‌و دانه
بگفتم‌دورشو‌نیست‌فرصت
چر‌ا،گیری‌به‌هر‌دم‌،تو‌بهانه
چنان‌بی‌روح‌گشته‌جسم‌وجانم
که‌نیست‌پیدا،ره‌مقصودوخانه
برو‌قدری‌به‌روح‌.وجسم‌انان
که‌دارند‌بزم‌در‌حد‌ شهانه
شدم‌برگی‌بسان‌برگ‌پاییز
به‌هر‌بادی‌به‌هر‌سویی دوانه
زبهر‌ارزنی‌هر‌سو‌دوانم
مثال‌مرغکی‌دنبال‌دانه
شب‌و روزم‌شده‌یکسان،اما
زبهر‌زیست‌نمانده‌اشیانه
نمی‌بینی‌نوری‌در‌وجودم
مثال‌رزم‌و‌پیکار‌شبانه
نمودم‌دشت وصحرا‌ را‌ آباد
زبهر‌گل‌زدم‌چندین‌کانه
بدادم‌اب‌از‌اب‌جبینم
ببردن‌دیگران‌نفعش‌به‌خانه
نمی‌دانم‌چرا‌اینگونه‌افتاد
بود‌ایا‌کسی‌انرا‌بدانه
نگار‌م امد‌وبنشت‌پیشم
شدم،جویا‌زاو‌دانه به‌دانه
بگفتا،من‌بگویم‌حال‌برتو
که‌باشد‌این‌نیز‌رسم‌زمانه
بدستت داده‌اند‌اوراق‌جعلی
نباشی‌جز‌ آمار‌سرانه
تمام‌ان چرا‌بینی‌تو‌اکنون
سراب‌است‌ و فسون‌است و‌فسانه

۸۰٫۱۱٫۲۰

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
لب‌جوی پيوند ثابت

بر‌خیز‌وبیا‌کنار‌من.بر‌لب‌جو
پنهان‌مکن‌زمن‌چشم‌وابرو
من‌را‌زده‌اند‌به‌ان‌نگاهت‌پیوند
ای‌مرغ‌غزلخوان.که‌کرده‌جادو
۸۱٫۷٫۱۱

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
قطره‌اشک پيوند ثابت

گلی.بودم‌که‌کاشتن‌در‌حصاری
ببستن‌دست‌وپایم‌را‌نواری
دریغ‌داشتن‌زمن‌بوستان وباغ‌را
ندیدم بعد‌ ان‌ فصل‌بهاری
نه‌سرو،سوسن‌ونه‌ابشاری
نه‌همصحبت‌ نه‌اواز‌قناری
زجور‌باغبان‌باشم‌چنان‌سرخ
گویا به‌دامن‌ریخته‌اشگ‌اناری
به من‌دادن‌به‌جای‌پست‌ماوا
سرایم‌بود‌مرا‌در‌جوکناری
نه‌پیدا‌ اسمان‌نه‌ماه‌تابان
نه‌ارد‌پیک‌ترنم‌چشمه‌ساری
بدوختم‌چشم‌خویش‌بر‌اسمانی
که‌ریزدعطرخود‌ابر‌بهاری
دلی‌دارم‌پر‌خو ن‌از‌زمانه
چرابر من‌نداد‌پای‌فراری
۸۱٫۵٫۴

 

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بسم الله پيوند ثابت

((هر که دارد هوس کرب و بلا بِسْم الله))
هر که دارد طلب خون خدا بِسْم الله
دعوتت کرده همی سوره بی بِسْم الله
هر که دارد هوس عفو خطا بِسْم الله
روز موعود که اسرار همه فاش شود
هر که دارد قدم از باب رجا بِسْم الله
همه بیمار دل و دل به هوایش داریم
هر که دارد کمی امید شفا بِسْم الله
روز حسرت که همه حسرت دیروز خورند
هر که دارد کرمی بر فقرا بِسْم الله
روز نزدیک که ما بی خبر از آن هستیم
هر که دارد خبری بهر خدا بِسْم الله
همه در روز تلاقی به طلاقی هستند
هر که دارد قدم وصل به ما بِسْم الله
روز مشهود که چون شب پره ی مبهوتیم
هر که دارد کمی از نور خدا بِسْم الله
یَوم لا تملک ُ نفس ٌهمه بی ملک شوند
هر که دارد عملی غیر ریا بِسْم الله
بی وفایان همه سلطان جفا گشته ولی
هر که دارد هوس شاه وفا بِسْم الله
زائری بهر حریم حرمش نیک ولی
هرکه دارد کمی اخلاص و صفا بِسْم الله
مدعی بهر علمداری شه بسیارند
هر که دارد غیرت آلِ عبا بِسْم الله
حجتش را به تمامی حججی کرد تمام
هر که دارد دل شیر شهدا بِسْم الله
( بهرام یونسی زیارانی  )
۱۳۹۶/۰۸/۱۷

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بسم رب العشق پيوند ثابت

بسم رب العشق یعنی با سلام

بسم رب المنتهی و والسلام

می کنم آغاز اما بی کلام

خود بخوان از رنگ رخسارم تمام

صد هزاران نکته در سیمام هست

خط پیشانی و خونِ در چشام

روزگارم بر خلاف ظنِّ من

شد به غفلت طیُّ و محتاج دعام

تا کند لطفی نثار بنده اش

وز سر رحمت نماید او صِدام

که بیا اما نه از هر کوی و بام

کوی عشق و کوی آن شُرب مدام

کوی کل هستی عالَم، حسین (ع)

بوی عشقی که بپا شد از خیام

کو همان گل باشد و بلبل تویی

گر که باشی قابل و آری تو جام

از ره عشق حسین بالا بیا

خون من باشد حسین، پس خوش خَرام

قله ی قاف حسین بالاتر است

از تمام قله ها و والسلام

هادی پارسا

 

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
قاصدک ها پيوند ثابت

کاش می شد ساعتی امشب
دور از هیاهوی آدمک ها شد

کاش می شد دمی عشق بازی کرد
دور و دورتر ز مردمک ها شد!

کاش می شد ستاره ای چید و
سرخوش از عطر گندمک ها شد

کاش می شد برای یک لحظه
غرق در رقص شاپرک ها شد

کاش می شد شبیه یک کودک
دلخوش از اوج بادبادک ها شد

کاش می شد ترانه ای خواند و
هم نوا با نیلبک ها شد

کاش می شد به وسعت بودن

مرهمی ساده بر ترک ها شد

کاش می شد به صرف یک قهوه
چشم در چشم دلبرک ها شد!

کاش می شد آرزویی کرد
دست در دست قاصدک ها شد…

بیتا فلاح زیارانی

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مناظره ی علم و ثروت پيوند ثابت

گذر کردم به روزی از سرایی
شنیدم زان سرا آید صدایی
بدیدم زان سرای با مروت
به جد بحث است بین علم و ثروت
بگفت ثروت که ازمن بهترین کیست ؟
گشاینده به از من سرترین کیست؟
مرا داری نه فکری کن نه کاری
چو من هستم به کس حاجت نداری
به نازو عشوه ی موجوددر من
دگر حاجت نمی باشد به این تن
بگفتا علم مانند بزرگان
بگویم جمله ای اینک تواین دان
به نازونعمتت هرگز دراین سان
ننازد هیچکس در جمع یاران
منم ثابت قدم درفکر خوبان
نیم مانند تو در وهم کوران
علی گوید منم بر درد درمان
منم برقلب هرنسلی فروزان
من عالم را نمایم جاودانه
تورا یکجا برد دزدی شبانه
نگه دارم همیشه صاحبم را
ز تو ترسی رسد بر او ز اعدا
اگر خرجت کنند کم می شوی تو
دچار نقص و ماتم می شوی تو
ولی خرجم کنند من گردم افزون
منم از انبیا تو ارث قارون
به نقلم میتوان ازسیم زرکرد
زپیچ مشکلات آسان گذر کرد
بگفتا ثروت ازروی لجاجت!
منم قادر برآرم هرچه حاجت
که گفته هرکه عالم بوده و هست
سراسر نیز عقل کل همی هست؟
بیا و فکر فردایی دگر کن
کمال افزون ز زر خود مفتخر کن
کمال اکنون بود با پول و پارتی
تو باعلم فراوانت چه ساختی؟
بیا بگذر ز مجهولات بی حد
تو حال خوب مردم را نکن بد
شکوه من چنان ورد زبان است
دراین بادی گرم خواهی عیان است
چو من باشم بدان مسرور گردند
بخندند و زماتم دور گردند
منم مرهم به هر زخمی مداوا
که شهزاذه برد بر من تمنا
پسرحاجی خورد من را فرادا
وزیر از من برد نامی مبرا
فقیر و فقرا از من دورند
چو گلهایی روان در فکر نورند
خلایق در پی ام همچون حریصان 
بیا کام مرا تلخم نگردان
بکش راهت برو از این شبستان
منم چون شمع در مجلس فروزان
برو بگذار من باشم چو کیهان
نمک را خورده ای نشکن نمکدان
بگفت علم ای جوان خام نادان
بیا و اندکی حق محوری دان
شکوه تو اگر ورد زبان است
که این بادی سراسر بابدان است
بیاحق محوری دان و ولیکن
بکش کاری ازاین بازو وزین تن
که این تن پروری و تن سرشتی
نباشد علتی راجز به زشتی
مرا راهی به جز رفتن نمی بود
رهی جز اندرون گشتن نمی بود
درون گشتم بدان سررای بی سر 
بکوبیدم از آن مجلس چنان در –
مجالس جملگی خاموش گشتند
رهیدندو نهان چون موش گشتند
بگفتم بارالها یاوه تاکی ؟
کلام پوچ شاهان واره تاکی؟
کسی بود و کسی بهتر همی هست
کزاین بادی براین مشکل برد دست
وگرنه حرف توخالی زیاد است
کلام پوچ و شاهانه چو باد است
بگفتم گر توانید ره بسازید
برای خلق یک همره بسازید
تورم را به کمیت رسانید
خلایق را به امنیت رسانید
هر آنکس کین معادللات سر کرد
تواند زین سرا آسان گذر کرد
بگفت ثروت مرا عفوم نمایید
مرا زین ماجرا ردم نمایید
من ارگفتم که من نازم گران است
بهارم بی حضور توخزان است
وگرگفتم که من چونم چنان است
نیازم چون تویی عقل نهان است
بگفت علما بیا رحمی به ماکن
گره را زین معادلات واکن
بگفتا علم ای جانا نگارا
بیا قدری بکن با ما مدارا
که فردا بی تو چون ظلمت پلید است
حضور تو به هر قفلی کلید است
که دانش بی تو چون آبی سراب است
تو مهرت پای گل چون آفتاب است
برفتم زان سرا بیرون چو ماهی
ز درد سر چو میجستم پناهی
وزان مجلس چنون آزاد گشتم
که زیرو بم ز هر بنیاد گشتم ….

سیما سیمیار

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نفس پيوند ثابت

در روزگاری که زندگی می کنیم

فقط به خاطر اینکه نفس می کشیم

دفنمان نمی کنند؟!

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image