No Image
خوش آمديد!
«باید چهل داغ از چهل پیمانه رد می شد». پيوند ثابت

باید چهل داغ از چهل پیمانه رد می‌شد

خورشید کم کم در مسیر خود رصد می‌شد

خبرگزاری فارس: باید چهل داغ از چهل پیمانه رد می‌شد/ خورشید کم کم در مسیر خود رصد می‌شد

عالیه محرابی همزمان با اربعین حسینی ابیاتی

را سروده است که مطلع آن این است:

«باید چهل داغ از چهل پیمانه رد می شد».

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، عالیه محرابی

همزمان با اربعین حسینی ابیاتی را سروده است.

باید چهل داغ از چهل پیمانه رد می شد

خورشید کم کم در مسیر خود رصد میشد

باید چهل شب اشک، در انگور میچرخید

تا سهم این تسبیح، «یا زینب مدد» می‌شد

آخر نمی‌دانم به تاثیر کدامین ماه

بین دو تاصحن حرم هی جزرومد می‌شد؟!

با داغ تو هر کتری نذری که می‌جوشید

هر قل قلش صد قل هوالله احد می‌شد

باید چهل کوه از رواق صبر بر می‌خاست

تا رشته کوه دشت الله الصمد می‌شد

همراه جابر اشک‌هایم راه افتادند

این جاده با تو راه رفتن را بلد می‌شد

گاهی تمام دلخوشی‌های همین مردم

خرمای بی تابی میان یک سبد میشد

یک استکان چای روی آتش دل‌ها

یک نذر‌ کوچک گوشه ی یک چارقد می‌شد

از واکس‌های روسیاه جاده فهمیدم

باید که زایر، راه مقصد را بلد می‌شد

من خواب دیدم اربعین با خود مرا می‌برد

ای کاش خواب شاعرانت مستند می‌شد

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مصطفی‌ مطهری‌راد در پاسخ به مطروحه «امین شعر انقلاب» شعری سروده است. پيوند ثابت

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، در دیدار شاعران آیینی

با رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۹۵ ، به درخواست جمعی از

شاعران حاضر در جلسه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «مطروحه» زیر را

قرائت کردند تا شاعران در جهت ترویج فرهنگ و ادبیات دفاع مقدس

شعر بسرایند و آن را کامل کنند.

درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم

لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم

هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران

که ره چون می‌توانم یافتن سوی درون من هم …

بر اساس این گزارش، در پاسخ به مطروحه «امین شعر انقلاب»، مصطفی مطهری‌راد از شاعران کشورمان  شعری سرود:

وضو می‌ساختم از چشمه یِ سرخابِ خون من هم

پریشان می‌شدم هر لحظه با شورِ جنون من هم

 

به هنگامِ قنوتِ عشق می‌خواندم «عرفنا» را

و می‌گفتم زِ دل «…انا الیه راجعون» من هم

 

سفر سخت است از پیشِ عزیزان گر چه اما کاش

مسافر می‌شدم اینبار تا شهرِ درون من هم

 

دلم تنگ است دارم از سفر می‌آورم خود را

چه می‌شد می‌شدم در خون، شهیدی لاله گون من هم

 

چه می‌شد می‌رسیدم در مسیرِ عشقِ جانان تا

 

حریم قدس و پاکِ «سابقون السابقون» من هم

 

چه موجی میزند دریا، در این طوفانِ دل ای کاش

که می‌شد پر بگیرم در شکوهی نیلگون من هم

نظرات[۰] | دسته: آشنایی با ادبیات فارسی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
چله پيوند ثابت

یک چله گذشت از غمِ داغِ تو برادر

دیدی چه گذشت از غمِ تو بر دلِ خواهر

یک زینب و کوهِ غم و هجران و مصیبت

یک چله بلا بود،بلا بود، بلا بود، سراسر

 

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مزار پيوند ثابت

گذارت گر فتاده بر مزارم

ببین، تو ،حالت زار و نزارم

اگر مالی بدستم بوده دیروز

نگر اکنون به بَر چیزی ندارم

 

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: دو بیتی های مبین | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مرگ پيوند ثابت

گذر کردی به قبرم ای توانگر

ببین این منزلم باشد مُحقّر

نشد مال و منالم چاره ی مرگ

ببین مرگم در اینجا گشته باور

 

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

 

 

نظرات[۰] | دسته: دو بیتی های مبین | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رشوه! پيوند ثابت

پاسِبانی! پاسِبانی می نمود

ظاهرا غمها ز مردم می زدود

رشوه از مردم گرفتی بی حساب

زین جفا کردی دل مردم کباب

عادت او شد دگر این رشوه ها

رشوه او را کرد از مردم جدا

کار او با رشوه شد بسیار بد

زشت گشتی حال او، از کار بد

شهره ی شهرش شدی این بینوا

بس گرفتی پولهای ناروا

بود او را دختری با یک پسر

دخترش باهوش تر از آن دگر

این دو، حال و روزِ درس و مدرسه

ورزش و دینی، علوم و هندسه

عرضه کردن بر پدر در یک زمان

نمره های امتحان کردی عیان

عرضه کردن بر پدر با خوشدلی

تا به تدبیرش کند، حل ، مشکلی

کارنامه دخترک با افتخار

داد در دست پدر با انتظار

نمره ها عالی، بس هم بی نظیر

ای پدر یک جایزه بهرم بگیر

گفت بابا، دختر تنبل چرا

نمره ات شد نوزده در این دو جا

دخترک حیران شد از فعل پدر

بود اخذ جایزه او را به سر

دخترک خوردی ز بابایش کتک

جرم او این بود، بودی بی کلک

آن پسر آمد به نزدیک پدر

نمره هایش بود زشت تر از بتر

یک نگه بابا نمودی مهربان

گفت بابا: بیشتر درسَت بخوان

شادمان رفتی سوی خواهر، پسر

از چه رنجیدی تو اکنون از پدر

دخترک با گریه گفتا: ای دَغَل

گشته ای در چشم بابا چون عسل

گفت: دختر! باش چون من تیز هوش

با زرنگی در پی کارت بکوش

فوت و فن کارها را شو بَلَد

ورنه مانی توی خانه تا ابَد

بنگر ای خواهر چگونه من پدر

خام کردم گرچه ام از تو بتر

لابلای کارنامه اسکناس

من نهادم، او مرا گفتی سپاس

هدیه ام لبخند بابا را شکفت

او مرا صد آفرین! بابا! بگفت

رشوه راه بسته ی من را گشود

رشوه کارم از سوی بابا ستود

کارِ زشتی با پلیدی نیک شد

روزگارت زین سبب تاریک شد

رشوه گیرد، داد، هم احسان تو

لقمه ای پر خون نهد، بر خوان تو

رشوه گیرد رحم، وجدان تو را

بیشتر گرداند عصیان تو را

رشوه از خود دور کن نیکو سرشت

تا شود نیکو برایت سرنوشت

 

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۸۶/۰۸/۱۰

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غم پيوند ثابت

گویم به شما که دلخوشی ها کم نیست

بیکاری و بیماری و غم ، ماتم نیست

گویند بگو که پس غمت باشد چی

گویم که بجز دوری یارم، غم نیست

 

#نصرالدین کریمی (مبین)

 

نظرات[۰] | دسته: دو بیتی های مبین | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image