No Image
خوش آمديد!
طنز مشدی حسن پيوند ثابت
  ابوالفضل زرویی ‌نصرآباد


 برگرفته از دو منظومه‌ی بلند با بیان عامیانه و محاوره‌ای
(قرائت شده در مراسم افطار شعرا با رهبر – نیمه رمضان ٨٣)

ای جماعت چطوره حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایه‌تون کم نشه
راز و نیاز و بندگی‌تون، درست
حساب کتاب زندگی‌تون درست
باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینیش نمی‌دونم چرا
بینی و بینیش، نمی‌دونم چرا
فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمی‌دن مثل قدیما دوستا
شاپرکا به نیش مجهز شدن
غریب‌گزا هم آشنا گز شدن
شعرم اگه سست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است
آدم دل‌شکسته بهش حرج نیست
شعر شکسته بسته بهش حرج نیست
تا که میفته دندونای شیری
روی سرت می‌شینه برف پیری
کمیسیون مرگ می‌شه تشکیل
درو می‌شن بزرگترای فامیل
یه دفعه هم‌کلاسیا پیر می‌شن
هم‌بازیا پیر و زمین‌گیر می‌شن
رمق نمونده تا بریم صبح زود
پیاده تا امامزاده داوود
گذشت دوره‌ای که «ما» یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود
تو کوچه‌های غربی ِ صناعت
عشق و گرفتن از شما، جماعت
درسته دیگه توی شهر ما نیست
دلی که مثل کاروان‌سرا نیست
یه چیزی می‌گم ایشالّا دلخور نشین
قربون اون دلای تک سرنشین
شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شکل ماه هر چی مرده
مردای ده، مردای کاه و گندم
مردای ده ،مردای خوان هشتم
مردای پشت کوه، مثل خورشید
تو دلشون هزار جام جمشید
کیسه چپق‌ها به پر شال‌شون
لشکر بچه‌ها به دنبال‌شون
بیل و کلنگ‌شون همیشه براق
قلیون‌شون به راه، دماغ‌شون چاق
صبح سحر پا می‌شن از رختخواب
یکسره رو پان تا غروب آفتاب
چارتای رُستَمن به قدّ و قامت
هیکل‌شون توب، تن‌شون سلامت
نبوده غیر گرده‌ی گلاشون
غبار اگر نشسته رو کلاشون
کلام‌شون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشق‌شون بی‌ریا
مردای نازدار اهل شهرن
با خودشون هم این قبیله قهرن
مردای اخم و طعنه‌ی بی‌دلیل
مردای سرشکسته‌ی زن ذلیل

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آخ عجب سرماست امشب ای ننه پيوند ثابت

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

 

ماکه می میریم در هذاالسنه

تو نگفتی می کنم امشب علو ؟

تو نگفتی می خوریم امشب پلو ؟

نه پلو دیدیم امشب نه علو

سخت افتادیم امشب در منگنه

 

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
وصیت نامه ابوالقاسم حالت (خروس لاری) پيوند ثابت
وصیت نامه ابوالقاسم حالت سراینده اولین سرود ملی بعد از انقلاب و همچنین طنز نویس معروف مجلات توفیق و گل آقا با تخلص “خروس لاری”:

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

نه به من برسر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال روید

نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان بازی بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه

به فلان سنگتراش ته بازار دهید

کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شده است

ازعرق کلیه او پاک لت و پار دهید

ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز

درجوانی ریه او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت

کمرم را به فلان مردک زن دار دهید

چانه ام را به فلان زن که پی وراجی است

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

گر سر سفره خورد فاطمه بی دندان غم

به که دندان مرا نیز به آن یار دهید

تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
پیغام گیر تلفن برخی از شعرا پيوند ثابت

پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود، غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

پیغام‌گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد

رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم

پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم

برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خو
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت

چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

 

نقل از کلبه هنر

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کارهای مشترک فیض با حافظ در دیدار شاعران با رهبر انقلاب پيوند ثابت

خبرگزاری فارس:  ناصر فیض در دیدار سالانه شاعران با مقام معظم رهبری چند بیت شعر با عنوان کارهای مشترک من و حافظ خواند که با استقبال حضار و رهبر انقلاب مواجه شد.

خبرگزاری فارس: سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم

——————————-

به گزراش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، شب گذشته ناصر فیض در دیدار سالانه شاعران با مقام معظم رهبری چند بیت شعر با عنوان کارهای مشترک من و حافظ خواند که با استقبال حضار و رهبر انقلاب مواجه شد. این بیت‌ها به شرح زیر است:

 

– به آب روشن می عارفی طهارت کرد

و رفته رفته به این کار زشت عادت کرد!

 

– سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد!

بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم

 

– تو را ز کنگره عرش می‌زنند سفیر!

چرا به کنگره شعر می‌روی شاعر؟!

 

– من بیچاره هم از اهل سلامت بودم

بس که رفتم به چکاپ این همه بیمار شدم

 

– صوفیان وا ستدند از گرو می همه رخت

بنده از شرم شدم پشت درختی پنهان!

 

– کلنگ توسعه بوسید تربت قم را

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند!

  

برای بیمارستان “نکویی” قم قلمی شد:

  – سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آنست که او را به نکویی نبرند !

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
روزه پيوند ثابت

نقل از خبر آنلاین

اگر بخواهیم با همان شیوه ناصر فیض را معرفی کنیم باید بگوییم: ناصر فیض صاحب «نزدیک ته خیار»، یا ناصر فیض صاحب «املت دسته‌دار» که هر دو نام آثار وی است.

در این شعر فیض کوشیده با موضوع رمضان و روزه شوخی کند؛ اما گویا به قدر کافی نکوشیده است چون وجوه طنز در این شعر فیض از سایر آثارش کمرنگ‌تر است.

امساک به گفتار و به کردار نکردی

حیرت‌زده با آینه دیدار نکردی

یک ماه نخوردی و شدی روزه به ظاهر

جز بر خود و بر جسم خود آزار نکردی

شد جسم تو بیدار ولی، جان خودت را

هنگام سحر آمد و بیدار نکردی

یک روزنه وا شد اگر از صبح، به رویت

یک پلک بر این روزنه اصرار نکردی

تا بار گناه تو سبک‌تر شود، افسوس!

یک‌بار به انکار خود اقرار نکردی

صدبار صفا کردی و دیدی ثمرش را

سعی تو کجا رفت که این‌بار نکردی

قدر آمد و آوازی از آوارگی‌ات را

یک آیه مقیم شب ابرار نکردی

هر بار طلبکار شدی از همه اما

خود را به کسی هیچ بدهکار نکردی

یک عمر پی کار دلت رفتی و یک‌بار

با نفس اسارت‌زده پیکار نکردی

در آن شب قدر غم و والایی اندوه

دل را به غم عشق گرفتار نکردی

این‌گونه که می‌گویم اگر، روزه گرفتی

افطار اگر کردی انگار نکردی!

با این همه غافل مشو از رحمت حق، چون
خود را ز خداوند، طلبکار نکردی

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر بی نقطه از ابوالقاسم حالت پيوند ثابت

دلدار ملوس ما هم کوره و هم لاله 

     ما را سر حال آرد گاهی که سر حاله 

 هم سلک علی کم رو همدرد ولی ول گو 

    هم طالع کل احمد همکار کل اسماله  

 آواره ی کوی او کل هادی ول گرده

   دلداده ی روی او کل مهدی دلاله  

 در کام دهد گر او طعم هلو و آلو  

     آلوی و هلوی او هم کرمو و هم کاله  

 دلدار که لم داده روی کمر و کولم 

   و الله که حمل او کار دو سه حماله 

 گمراه هوی هردم در سر هوسی دارد  

    گه در طمع ملکه گه در هوس ماله

 

ا

 

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آهو! از ناصر فیض پيوند ثابت

کشیدم روی کاغذ با قلم‌موی سیاه، آهو

نمی‌دانم چه شد افتاد بعد از آن به راه‌، آهو

نفهمیدم چرا آن‌سوتر از من ناگهان برگشت

خرامان کرد بر من یا قلم مویم نگاه، آهو

کجا زیباتر از آهوست ماه، آهوست زیباتر

وگرنه پنجه می‌افکند شب‌ها سوی ماه، آهو

اگر آهو نصیبی دارد از هو، این از آن‌جا نیست

که حتماً می‌رود گاهی به سوی خانقاه، آهو

چنان که گاو در دوران سابق گاو بود آری…

به آهو نیز می‌گفتند در دوران شاه، آهو

ولی امروز از بس دود و دم در شهر تهران هست

که گاهی می‌شود از دور با بز اشتباه، آهو

اگر بینی که نابینا همان آهوست، ساکت باش!

وگرنه می‌رود از هول می‌افتد به چاه،‌ آهو

تمام آهوان را آدمی یک روز خواهد خورد

ولی هرگز نخواهد خورد چیزی جز گیاه،‌ آهو

نمی‌داند هزار افسوس! یک صیاد آدم نیست

و می‌افتد به دامش با همین یک اشتباه، آهو

اگر شد می‌گذارد بر سر آهو، کلاه، آدم

ولی کی می‌گذارد بر سر آدم کلاه،‌ آهو؟!

کره از آب حاصل کردن از اطوار آدم‌هاست

کجا مانند آدم‌هاست آبِ زیرکاه، آهو؟!

به نام زنگی و رومی اسیر رنگ شد آدم

رها در دشت‌ها اما، سپید آهو، سیاه آهو

دلم می‌سوزد از این‌قدر سرگردانی‌ات در دشت

چرا مانند مردم نیستی غرق رفاه،‌ آهو!

من این افسانه را از خود درآوردم، در این مورد

مقصر بنده‌ام یعنی که باشد بی‌گناه، آهو

شب مرگش شبیه قو- همان قویی که زیبا مرد

خودش را می‌رساند بر لب یک پرتگاه، آهو

از آن بالا نگاهی می‌کند با ترس پایین را

و پایش می‌خورد لیز و تو می‌بینی که، آه… آهو

ولی آواز مرگی را نمی‌خواند کسی امروز

از آن بالا بیفتد بر زمین گر یک سپاه، آهو

من از تصدیع شعرم قبل از آهو عذر می‌خواهم

به امیدی که باشد بعد از این‌ها عذرخواه، آهو

به بیت مقطع آمد شعر و دیگر قافیه تنگ است

که دارد می‌کند این بیت را هم افتضاح، آهو

اگر آهو بداند گریه‌ی ما را درآورده‌ست

به ریش شاعران شاید بخندد قاه‌قاه، آهو!

نقل از خبر آنلاین

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دیزی! از گل آقا پيوند ثابت

ز ضعف تن شده آنقدر ناتوان دیزی

که داده تکیه به دوش کماجدان دیزی
نه قلقلی، نه بخاری، نه جوششی، نه کفی
خموش و سرد نشسته به یک مکان دیزی
گرش نه بهره‌ای از روغن نباتی هست
چرا نمی‌خورد از جای خود تکان دیزی؟
ز نرخ گوشت که در حکم کیمیا باشد
شده‌ست واقعاً این روزها گران دیزی
خوش آن زمان که نهادی به سفره اخلاص
هرآنچه داشت درون شکم نهان دیزی
ز ران و سینه حکایت مکن که از حسرت
روان به سینه شود آبش از دهان دیزی
بگو به گربه که دیگر منه به مطبخ پای
که می‌شود خجل از روی میهمان دیزی
اگر چه غرق در آب است، لیک اینش بس
که احتیاج ندارد به بادبان دیزی!

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دیگر بس است عدل پيوند ثابت

از ناصر فیض به نقل از خبر آنلاین

دیگر بس است عدل پس از این ستم کنید
لطفی کنید و از سر ما سایه کم کنید

هرچند پیش از این به شمایان نداشتیم
چشمی که بعدها به ضعیفان کَرَم کنید

آن قامتی که سرو سهی داشت پیش از این
آن قدر راست نیست بخواهید خم کنید

ما را دو متر خانه از این شهر شد نصیب
باور نمی‌کنید اگر هم قدم کنید!

ماند اختلاف‌مان به قیامت که با شما
یک مرد هم نمانده که او را حَکَم کنید

هرگز قلم به مدح شمایان نمی‌زنم
حتی اگر دو دست مرا هم قلم کنید

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
یعنی حریم شعر مرا محترم کنید

مردیم در زیادی عدل و وفور داد
دیگر بس است عدل، کمی هم ستم کنید!

نظرات[۰] | دسته: طنز | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 360
  • 214
  • 256,582
No Image No Image