No Image
خوش آمديد!
واکنش شعرا به شهادت سردار سلیمانی پيوند ثابت
از خاک ما سردار می‌جوشد /کم نبودند در این خاک سلیمانی‌ها

در پی شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی به دست دژخیمان سفیانی،

تنی چند از شعرای کشور، واکنش خود را قالب سروده‌ها و ابیاتی ابراز کردند.

به گزارش خبرنگار مهر، در پی شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی،

شعرای مطرح کشور، واکنش ادبی خود را نسبت به این داغ جانسوز ابراز کردند. متن

این اشعار را در ذیل می‌خوانید:

شعر «خدا با ماست» سروده رضا اسماعیلی که برای مهر ارسال شده است:

میهن من

سروی‌ست راست قامت

در جنگل نامردمی‌ها

که لشکری از داس‌های خونریز

از هر سو او را احاطه کرده‌اند

ولی باکی نیست

چرا که هر شاخه‌ی او

شمشیری را می‌ماند

که آبدیده‌ی ُگدازه‌ی خشم است

آن چنان که

درخشش برق آن

زهره‌ی هر آهنی را می‌ترکاند.

میهن من

اشکی‌ست چکیده بر گونه‌ی تاریخ

در جغرافیای ظلم

و مظلومی‌ست سربلند و پر آوازه

که به بلندای قامت خورشید

لاله کاشته

و درفش «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه» را

در کربلای عطش

-با دستان آزادگی –

همچنان در اهتزاز نگاه داشته.

میهن من

چونان شیری خشماگین

بر گوش تمدن هرزه گرد

نعره‌ی انتقام می‌کشد

و تمام هرزگان بی‌ریشه را

به مصافی خونین فرا می‌خواند.

میهن من

با «حماسه» ارتزاق می‌کند

و «شهادت» را َنفس می‌کشد

و لاشخوران قدرت خوار را

چنین ندا می‌دهد که:

اگر شما اصحاب خمیازه‌اید

و با پستی

همکاسه

ما به شهامت ُشهره‌ایم

و با خطر

همُسفره

و باکمان نیست از ُکشته شدن

«که در ُکشتن و ُکشته شدن پیروزیم.»

***

همچنین راضیه رجایی، شاعر و فعال فرهنگی خراسانی، مسئول دفتر شعر حوزه هنری خراسان رضوی، نیز به مناسبت شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، یک رباعی سرود. این شعر را که برای مهر ارسال شده است در ادامه خواهید خواند:

«سرها اگر بر دار می‌جوشد

در سینه خون یار می‌جوشد

ماییم و خیل حاج قاسم‌ها

از خاک ما سردار می‌جوشد»

***

شعر نفیسه سادات موسوی، شاعر جوان کشورمان در پی شهادت سردار رشید اسلام «حاج قاسم سلیمانی» را در نیز در ادامه خواهید خواند:

دستشان باز شد آلوده به خون، جانی‌ها

بی‌دوام است ولی خنده شیطانی‌ها

کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا

کم نبودند در این خاک سلیمانی‌ها

جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت

کی جهان دیده از این گونه فراوانی‌ها؟

آرزو داشت به یاران شهیدش برسد

رفت پیوست به حاج احمد و طهرانی‌ها

شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ

کم مباد از سرشان سایه نادانی‌ها

برسانید به آنها که پشیمان نشوند

ثمری نیست در این دست پشیمانی‌ها

غیرت است اینکه همه پیر و جوان می‌بندند

گره بر چکمه و سربند به پیشانی‌ها

انتقامش به خدا از حججی سخت‌تر است

وای از مشت گره‌کرده ایرانی‌ها!

راهی قدس شده لشکر آزادی قدس

این خبر را برسانید به سفیانی‌ها

***

همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری نیز به مناسبت شهادت سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در کانال تلگرامی خود نوشت:

این چند بیت را مدتها قبل گفته بودم ولی به دلایلی منتشر نکردم، حالا با دریغ و درد وقت نشرش شده است؛

‏ای قهرمان سپهبد کرمانی

‏سردار دل، عزیز سلیمانی

‏فرماندهان امیر تن و جسمند

‏تو صاحب تسلط بر جانی

‏بازیچه صلابت تو داعش

‏مقهور توست نصره شیطانی

‏آنجا که جنگ عرصه‌ی تو باشد

‏جز چیرگی و نصر نمی‌دانی

‏در زیر حکم حکمت و تدبیرت

‏ایرانی و عراقی و افغانی

‏رمز صلابت تو چه بود اسلام

‏زان مرزدار عزت ایرانی

‏آنجا که این و آن پی دنیایند

‏همراه و همقطار شهیدانی

‏ای افتخار لشکر ثارالله

تا روزگار ماند، می‌مانی

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شهادت حاج قاسم سلیمانی پيوند ثابت

تو رفتی و همه ایران به ماتم تو نشست

ز داغ تو کمر ملتی ز غم بشکست

به خون پاک تو سوگند ای شهید عزیزم

که دشمن تو ز خونریزیت نخواهد رست

 

نصرالدین کریمی ( مبین) سیزدهم دی ماه ۱۳۹۸

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ولادت حضرت زینب (س) پيوند ثابت

Image result for ‫میلاد حضرت زینب‬‎

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
روز پرستار پيوند ثابت

Image result for ‫میلاد حضرت زینب‬‎

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رضا (ع) پيوند ثابت

ای هشتمین ستاره ی برج ولا رضا
مخلوق و خالق هر دو ز تو شد رضا رضا
تو پادشاه اهل هنر گشته ای چه خوب
دادی به هرچه اهل هنر تو صفا رضا
باران رحمتی که ز ابر تو میچکد
خوش میشود کویر ز آب و هوا رضا
هر بینوا که خسته شود در میان خلق
در ملجا تو میشود او با نوا رضا
هر جا غریبه از همه کس خسته میشود
از عمق جان و دل بزند او صدا رضا
احوال هر کسی به حرم میشود بهین
گردد غریبه در حرمت آشنا رضا
هر چه غریبه آرزوی غربت تو کرد
چون موطن بقیع بزند غربتا رضا
یارب غریب خاک خراسان نما مبین
تا از شفاعتش بشود در جزا رضا

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران


 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
جشن رمضان پيوند ثابت

عید فطر و جشن رمضان آمده
امتحان پایان ز رحمان آمده
میگساران جام می را پر کنید
ساغری از نهر رضوان آمده
کف زنید و دف زنید و پا بکوب
کوری چشمان شیطان آمده
شبنم رحمت نشسته بر تنم
بر کویر دل چو باران آمده
شد مهیا چون بساط عیش ما
هدیه ای از سوی رمضان آمده
مرحبا بر روزه داران مرحبا
عید پاکی از گناهان آمده
ای بدا بر روزه خواران ای رفیق
دستشان خالی ز این خوان آمده
توبه کردیم و خدا بخشیدمان
بر گناهان خط پایان آمده
دست خود دیگر مده بر دشمنت
روح تو تازه به سامان آمده
سر منه بر دامن شیطان دگر
بار دیگر چون به میدان آمده
ای «مبین» گفتی تمام نکته ها
مژده! مژده! وصل جانان آمده

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

عید فطر ۱۳۹۸ (۱۳۹۸/۰۳/۱۵)

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ذهن دیگران را بخوانید پيوند ثابت

با طرح ۹ سوال زیرکانه ذهن دیگران را بخوانید

وسوسه خواندن فکر دیگران همیشه با بشر همراه بوده و این چیزی است که قصد رمزگشایی از آن را داریم.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، صحبت‌های عمیق و بحث در مورد فلسفه این روز‌ها بسیار رواج دارد و اغلب جوانان وقتی کنار هم هستند سعی می‌کنند موضوعی در این باب انتخاب کرده و به رد و بدل کردن نظرات خود بپردازند.

این مکالمه‌ها علاوه بر اینکه شما را با دیدگاه‌های دیگری آشنا می‌کند این مزیت را دارد که دوست و اطرافیان خود را نیز می‌توانید بهتر بشناسید. چگونه؟ شما با مطرح کردن چند سوال از دوستتان و بررسی پاسخ‌های او می‌توانید تا حد زیادی از افکار و عقایدش در مورد زندگی، مرگ و مسایل پیرامون این دو مورد آگاه شوید.

البته توجه داشته باشید که این پرسش‌ها به پاسخ‌های کامل نیاز دارند و بله و خیر گفتن مخاطب کمکی به شناخت او نخواهد کرد. همچنین این را نیز مدنظر داشته باشید که پاسخ صحیح و دقیقی برای این پرسش‌ها وجود ندارد و همه چیز به عقاید و باور‌های افراد بستگی دارد.

۱- آیا پاکت نامه‌ای که روی آن تاریخ مرگ تو در آن نوشته شده است را باز می‌کنی؟

پاسخ به این سوال نشان دهنده‌ی اعتقاد فرد به نقش سرنوشت و قضا و قدر در زندگی بشر است. یعنی متوجه می‌شوید آیا او به نتیجه کار‌های خود در زندگی اعتقاد دارد یا تصور می‌کند همه چیز از قبل تعیین شده و انسان در شکل‌گیری یا عدم شکل‌گیری اتفاقات در زندگی خود نقشی ندارد.

۲- آیا حاضری با شخصی شبیه به خودت دوست شوی؟

پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که این فرد تا چه حد اعتماد به نفس دارد و آیا از خودش راضی هست یا خیر. همچنین نقاط ضعف و قدرت او در زندگی را متوجه خواهید شد. حتی علاقه‌مندی‌هایش را هم می‌توانید در خلال پاسخ به این سوال کشف کنید.

۳- اگر یک دستگاه اندازه‌گیری در بالای سر هر انسانی وجود داشت و تو می‌توانستی هر چیزی که می‌خواهی در مورد آن‌ها را بدانی، ترجیح می‌دادی این دستگاه چه چیزی را مشخص کند؟ میزان خوشبختی افراد؟ موقعیت اجتماعی آنها؟ میزان ثروت و دارایی آنها؟ و ….

پاسخ به این سوال نشان‌دهنده اولویت‌های زندگی فرد است. یعنی مثلا اگر مخاطب شما در پاسخ بگوید که دوست دارد میزان دوستی و محبت افراد در این دستگاه مشخص شود، یعنی دوستی و صداقت در دوستی برای این فرد بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد.

بیشتر بخوانید:چگونه ذهن دیگران را بخوانیم؟

۴- چه کاری را در میان جمع متفاوت از زمانی که تنها هستی انجام می‌دهی؟

شما با پاسخ این سوال می‌توانید میزان شوخ‌طبعی، دیوانه‌بازی، خاص بودن و حتی اعتماد به نفس فرد را کشف کرده و محک بزنید.

۵- اگر شریک عاطفی تو هرگز متوجه نشود که سهوا (به اشتباه) به او خیانت کرده‌ای، آیا این موضوع را هرگز با او مطرح خواهی کرد؟

پاسخ به این سوال نشان دهنده خط قرمز‌های اخلاقی فرد است و اینکه او در ارتباط با دیگران چه رفتار‌هایی دارد.

۶- آیا تا الان این حس به تو دست داده که امروز ۱۰۰ بار تکرار شده است؟

با پاسخ به این سوال متوجه می‌شوید که مخاطب شما تا چه اندازه از زندگی خود راضی است و آیا زندگی برای او مفهومی دارد یا خیر.

۷- اگر زنان و مردان به طور مجزا در دو سیاره جداگانه زندگی می‌کردند، برای هر کدام از این سیاره‌ها چه اتفاقی رخ می‌داد؟

با دریافت پاسخ این سوال متوجه خواهید شد که آیا این فرد به تفکرات کلیشه‌ای و منطق‌های عمومی که شاید هیچ پشتوانه علمی نداشته باشند اعتقاد دارد یا خیر.

۸- اگر برای سیر کردن شکم فرزند خود جرمی مرتکب شوی، آیا فکر می‌کنی که آدم بدی هستی یا این جرم از روی اجبار انجام شده است؟

پاسخ این سوال استاندارد‌های اخلاقی و طرز فکر فرد نسبت به خانواده را نشان می‌دهد.

۹- اگر خوشحالی پول بود، تو چه کاری داشتی؟

با این سوال می‌توانید امید‌ها و آرزو‌های فرد را کشف کنید و متوجه شوید که چه کمبود‌هایی در زندگی دارد.

بدون شک سوالات زیادی وجود دارد که با مطرح کردن آن‌ها و گرفتن پاسخشان می‌توان از افکار و عقاید دیگران مطلع شد. اما ۹ سوال بالا که فقط جنبه سرگرمی دارند تقریبا همه جوانب عمومی یک زندگی را شامل می‌شوند و برای کشف روحیه افراد گزینه خوبی بشمار می‌روند.

منبع:روزیاتو

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهرام یونسی زیارانی, کمی به خود برسیم | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رفت ز دست پيوند ثابت

در پی وصل تو این عمر گران رفت ز دست
در تمنای تو بس پیر و جوان رفت ز دست
دیدگانم به در و در پی دیدار بُدم
زنتظارت روشنای دیدگان رفت ز دست
خواستم تا که بگیرم دامنت اما نشد
آرزویم اینچنین بر آنچنان رفت ز دست
ارمغان عمر خود نذر وصالت کرده ام
در تلاطم های هجران ارمغان رفت ز دست
غنچه ی لبخند من میخواست تا افشا شود
ناگهان در سوزش باد خزان رفت ز دست
چون دلم میسوخت اندر اشتیاق روی تو
در پی طوفان هجران شمع جان رفت ز دست
من ز پا افتاده ام در راه کوی تو صنم
سر به پایت همچنان خیل سران رفت ز دست
ای مبین پا دادی و سر دادی و جان نیز هم
از برایش لشگری از عاشقان رفت ز دست

#نصرالدین کریمی ( مبین) از زیاران
۲۰ اسفند ۱۳۹۷


 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی! پيوند ثابت
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۶

در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد.

ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی!

به گزارش جهان نیوز، استاد علی ابوالحسنی (۱۳۹۰ – ۱۳۳۴) مشهور به «مُنذِر» از «رازآگاهانِ تاریخ ایران و جهان» و از «طلایه‌داران ستیز با تحریفات تاریخی» بود که با دقتی بی‌بدیل گم‌گوشه ها‌ی تاریخ را بازجست و راهی جدید را فراروی تاریخ‌پژوهان گشود. استاد فقید، به عنوان اندیشمندی پدیدارشناس و تاریخ‌نگاری صاحب سبک، بر آن بود تا بین لایه‌های پیدا و پنهان تاریخی پیوند زند و با گذار از سطح ظاهری امور و رهیابی به ابعاد ناپیدای آن از تاریخ‌نگاری «پوزیتویستی» و «ظاهرگرا» عبور کند و ضمن تلفیق علل و عوامل باطنی با اسباب مادی، به تاریخ‌نگاری «دینی» و «قدسی» رهنمون گردد. در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد تا مجبور شویم یکی را به جای دیگری برگزینیم و دیگری را وانهیم، بلکه در علل و اسباب حوادث جهان، نخست علل و اسباب باطنی – که همان سنت‌های استوارِ الهی حاکم بر طبیعت و تاریخند – قرار دارند و سپس در طول آن‌ها و با تأثیرپذیری از آن‌ها نوبت به علل و اسباب ظاهری می‌رسد. استاد فقید در همین راستا و به منظور کاوش در ژرف‌ْ‌نای تاریخ معاصر ایران، در حال تدوین کتابی بود که با انبوهی از اسناد تاریخی، راز بقا و پایداری ایران را در عنایات غیبی اهل بیت (ع) باز می‌جست؛ کتابی که می‌توانست ما را به لایه‌های مخفی و پر رمز و رازِ تاریخ ایران برد و در زمره مشهورترین آثار استاد ابوالحسنی به شمار آید، اما دریغا که پیک اجل مهلت نداد و قبل از پایان یافتن این کتاب، کتاب عمرش به پایان آمد. اکنون برآنیم تا به مناسبت هفتمین سالگرد استاد ابوالحسنی، بُرِشی از کتاب منتشرنشده ایشان (راز بقای ایران؛ عنایات اهل بیت «ع») را تکمیل نموده و فرا دید خوانندگان محترم قرار دهیم.

طلیعه
بر اهل نظر پوشیده نیست که «غیبت» حضرت ولیعصر (عج) هرگز به معنى «به خود وانهادگىِ مطلق» شیعه و محرومیت او از الطاف خاص آن حضرت نیست. الطاف و عنایات آن جناب، به ویژه در مواقع سخت و بحرانى تاریخ، بسان درخشش خورشید از خلال ابر، گاهی برقى مى‏زند و جلوه‏اى بارز مى‏یابد. همانطور که در سایر مواقع نیز سایه روشن لطف آن «آفتاب پنهان» کمابیش بر اهل ‏دل محسوس است.

در این باب، باید خصوصاً از ایران اسلامى شیعه یاد کرد که بالأخص در دو قرن اخیر تاریخ پرتلاطم خویش، بار‌ها و بار‌ها آینه‏دار تابش «مِهرِ» یار بوده است. به قول محمود شاهرخى (جذبه) شاعر دل‏آگاه معاصر:تا کشتى ‏امت را سکان به کف نوح است
بیمى نبود ما را از لطمه طوفان‌ها
نوشتار حاضر، در همین راستا به جلوه‏اى از الطاف امام عصر (عج) در یکى از حساسترین مقاطع تاریخ ایران، دوران جنگ جهانى اول و اشغال کشورمان توسط قشون روس، انگلیس و عثمانى مى‌‏پردازد.

هجوم روس‌ها به بارگاه رضوی (ع) و رؤیا‌های عجیب

فروپاشى و قتل عام فجیع سلسله سلطنتى روس تزارى (خاندان رومانف و نیکولاى دوم) در ۱۹۱۷ میلادى – که پس از گذشت مدت کوتاهى از اقدام وحشیانه قشون تزارى به گلوله باران گنبد مطهر رضوى و کشتار فجیع زوّار امام هشتم (ع) صورت گرفت – از حوادث مشهور و عبرتانگیز تاریخ معاصر است که همگان به «غیر عادى بودن» آن اعتراف دارند. توضیح این صحنه شگفت تاریخى و اسرار پشت پرده آن چنین است:
سالهاى پیش از جنگ جهانى اول، براى کشورمان سالهایى بسیار سیاه و مصیبتبار بود. تاخت و تاز نیروهاى نشاندار روس و انگلیس، اولتیماتوم‏ها و بدکنشى‏هاى آن دو کشور زورگو و اعدام علما و آزادیخواهان از مسائلى بود که هر از گاه به اندک بهانهاى تجدید مى‏شد و علاوه بر اشغال گوشههایى از خاک کشورمان، قرارداد محرمانه ۱۹۰۷ روس و انگلیس مبنى بر تجزیه ایران به مناطق نفوذ، خصوصاً با تکمله سرّى آن در ۱۹۱۵، طناب دار استقلال و تمامیت ارضى ایران را هر لحظه محکمتر مىساخت. مهمتر از همه جنایت فجیع روس‌ها در ربیعالثانى ۱۳۳۰ ق. مبنى بر به توپ بستن گنبد مطهر حضرت رضا (ع) که قلب هر آزادهاى را داغدار ساخت.

فجایع مزبور، ایران را در موجى وسیع از اندوه و عزا فروبرد؛ چنانکه عبداللّه‏ مستوفى مى‏نویسد: «شب‌ها در زیرزمین زیر ساعت صحن حضرت عبدالعظیم، جمعیت هزار نفرى از مقدسین… با ناله و ندبه نسبت به دولتین [روس و انگلیس]لعن و نفرین مى‏فرستادند. سحر قرآن سر مى‏گرفتند، خطیب جماعت دست به دعا برمى‏داشت، از درگاه خداوند خذلان دولتین را استدعا مى‏کرد. هزار صدا با حدّت بى‏نظیر آمین مى‏گفت، مخصوصاً نسبت به روس‌ها که حرم حضرت رضا (ع) را بمباران کرده بودند، عداوت بى‏اندازه بود و انگلیس‌ها را، چون با آن‌ها همکار بودند دشمن مى‏داشتند.»

آرى، در چنین شرایطى بود که دو جبهه متخاصم (متفقین و متحدین)، شرق و غرب جهان را عرصه نبردى بى‏امان ساختند و در پى آن به طور طبیعى، ناگهان سطح فشار و تحکمات دو همسایه در کشورمان کاهش یافت. تو گویى دستى از غیب بیرون آمد و در پاسخ به دعاى دلسوختگان این دیار، از این زندان تیره ـ. که به وسعت یک کشور بود ـ. روزنه‏اى به هواى آزاد گشود!

نوید غیبى به اضمحلال رژیم تزارى

اوج این شادى و سرور نیز وقتى بود که امپراتورى تزارى ـ با حملات برق‏آساى ارتش آلمان از خارج و شورش مردم در داخل ـ. از پا درآمد و خاندان رومانوف (که قرن‌ها بر بخشى عظیم از جهان حکم رانده و خواب تسخیر ایران و ترکیه را مى‏دید) با آن وضع عجیب و عبرت‏انگیز که در تاریخ بى‏سابقه است، تار و مار گشت و شگفت آنکه نوید فروپاشى این سلسله مدت‌ها پیش از شروع جنگ جهانى، از سوى امام عصر (عج) و نیاى بزرگش امام هشتم (ع) کراراً به دلسوختگان و مظلومان کشورمان داده شده بود. آقا نجفى قوچانى، عالم برجسته و وارسته عصر مشروطه ضمن اشاره به شروع جنگ جهانى اول و پخش خبر آن در نجف مى‏نویسد:

«رفتم به بیرونى مرحوم آخوند [خراسانى]که صنادید قوم در آنجا همیشه جمع بودند. شنیدم که پسر کوچک مرحوم آخوند نقل مى‏کند که وقتى در تهران بودیم، سید مقدسى که در همسایگى ما بود، شبى خواب دیده بود که پیغمبر و حضرت رضا و حضرت حجت وارد شده بودند به منزل سید و سید احتراماً به پا ایستاده بود و پیغمبر نشسته بود و آن دو امام نیز در خدمت پیغمبر به پا ایستاده بودند. بعد حضرت رضا به پیغمبر شکایت از روس نموده بود که شیعیان ما از دست این خرس شمال در فشار و نکال هستند، تدبیرى بفرمایید. پیغمبر فرموده بود، چون امروزه مدیر دنیا حجتبنالحسن است عرض شکایت به او بنمایید، حضرت رضا همان شکایت از روس را به حضرت حجت نمود. حضرت حجت گفت: تا ۲۰ ماه به من مهلت بده تا آنکه تدبیر این کار تمام شود و بعد از آن روس مضمحل گردد و حالا که این جنگ شروع شده سه ماه مانده که ۲۰ ماه تمام شود و من یقین دارم که روس تا سه ماه دیگر مضمحل خواهد شد… و با این فشنگ صِربى، آتش براى روس برافروخته توسط حاج ویلهلم [مقصود، امپراتور مقتدر آلمان در جنگ جهانى اول است!]را قوت و نصرت بدهد. اى به قربان حضرت حجت که تدبیرى نمود. الان از هر طرف که شود کشته شود اسلام است و الا ما آخوند‌ها چه از دستمان مى‏آید با روس منحوس [؟]…».

رمز اینکه ادیب پیشاورى (حکیم و شاعر برجسته ایران در عصر مشروطه) نیز آن همه ابیات در مدح قیصر آلمان (ویلهلم دوم) سروده، خوابى است که پس از گلوله‏باران بارگاه رضوى (ع) توسط روس‌ها دیده بود. در دیوان ادیب، قصیده‏اى در مدح قیصر وجود دارد که «تجدید مطلع شده» یعنى شاعر کار سرودن آن را در دو مرحله به پایان برده است. دکتر اسدالله‏ مبشرى (نویسنده دانشور و وزیر اسبق دادگسترى جمهورى اسلامى ایران) -که ظاهراً در جوانى با شاگرد و مصحح دیوان ادیب على عبدالرسولى، مراوده‏اى داشته است- در شرح ماجرا چنین مى‏گفت:«زمانى که ارتش روسیه بارگاه مطهر حضرت ثامن‏الائمه (ع) را آماج گلولههاى توپ مى‏سازد، موجى از خشم و اعتراض در میان مردم به وجود مى‏آید و به ویژه بزرگانى، چون ادیب پیشاورى که داراى احساس و باور عمیق فرهنگى بودند این عمل ننگین را هتک حرمت به ساحت آزادى و فرهنگ انسانى ـ. الهى شمرده و شدیداً اندهگین مى‏شوند. شبانگاه آن دانشور آزاده، امام على بن موسى الرضا (ع) را در خواب مى‏بیند که با اشاره به قیصر آلمان مى‏فرمایند: انتقام مرا این مرد مى‏گیرد. ادیب از خواب بر مى‏خیزد و آن قصیده سترگ را (تا جایى که تجدید مطلع شده) مى‏سراید و پس از چندى که جنگ جهانى اول آغاز و آلمان با حملات خود به ‏روسیه شکست سختى بر آن وارد میکند، قصیده فوق را تجدید مطلع مى‏کند و به پایان مى‏رساند.»

خود ادیب نیز در قیصرنامه مى‏گوید: «در عالم رؤیا درختى پرشاخ و برگ و جهانگستر مشاهده کردم. فرشته‏اى به من گفت: این مثال قیصر است که شاهان جهان همه طوق فرمان او را به گردن افکنده و گرنه نابود خواهند شد. سپس گفت: من نیز، چون تو ثناخوان قیصرم و :

به فرمان فرزند وخشور پاک
سر دشمنش اندر آرم به خاک»

شواهدی بر یک عنایت غیبی

در تأیید داستانهاى فوق، بد نیست به رؤیاى شگفت آیت‏الله‏ آقا نجفى اصفهانى (فقیه پارسا و متنفذ اصفهان) و نیز تفأل جمعى از رجال تهران به مثنوى بپردازیم. شیخالملک اورنگ از رجال فرهنگى و سیاسى عصر پهلوى در یادداشتهاى خویش مربوط به دوران جنگ جهانى اول آورده است: «.. در ماه رجب ۱۳۳۲ هجرى قمرى… وارد اصفهان… [ و]مهمان صمصام‏السلطنه حاکم [ شهر]شدیم. روز دوم ورود با خبر شدیم که قنسول روس ـ. که سابقاً قنسول تبریز و به دار زننده ۱۱ نفر در غروب روز عاشورا [۱۳۳۰ ق]از جمله آقاى ثقهالاسلام در تبریز بود ـ. خدمت آقاى صمصام‏السلطنه حاکم مى‏آید. بنده سخت مشتاق بودم که قاتل ثقهالاسلام را دیده باشم. مردى وارد شد خیلى کوتاه قامت و باریک. ساعتى بود و رفت و دو روز بعد همان قنسول در چاه مستراح افتاد و میان کثافت غوطه خورد و سزاى او را هم در وقت مرگ دیدیم. روز ۱۸ رجب بنا بر سوابقى که با حضرت… آقانجفى [اصفهانى]مجتهد معروف داشتم خدمت ایشان مشرف شدم. ایشان به مرض استسقا مبتلا بودند و تفقد بینهایت نمودند. ضمناً از اهالى اصفهان شکایت فرمودند: با این بیان که خلق در امور دینشان لااُبالى و پایه دینى‏شان سست شده است. دنباله این بیان فرمود: خوابى هم دیده و خودم تعبیر کردم: در خواب دیدم به صحن حضرت رضا در مشهد وارد شدم. درب صحن، کسى گفت که حضرت رضا (ع) میان صحن ایستاده است. من که وارد شدم به حضرت سلام نکردم و گفتم: گنبد و بارگاهت را روس‌ها به توپ بستند و میان حرمت سگ آوردند و هیچ نگفتى. حضرت فرمود: قبول مصیبت و محن، وظیفه ماست. گفتم: این عوام شیعیان که وضع را مى‏بینند عقیده‏شان سست مى‏شود و پاى آن‌ها از خرک دین بیرون مى‏رود. مسئول این کار کیست؟ حضرت فرمود: براى اینکه عوام و شیعیان اعتقادشان سست نشود، به شیرى امر کردیم روس‌ها را تنبه و تأدیب کند. من از خواب بیدار شدم و این کلمات را که گفتم از روى بى‏ادبى نبود، بلکه از راه تعصب و غیرت دینى من بود.

بعد از بیدار شدن از خواب، خودم بدون اینکه به کس دیگر جواب را نقل کنم تعبیر کردم که ما رومی‌ها را یعنى [ترک = امپراتورى عثمانى]… نجسالعین نمى‏دانیم و شیر را نجس نمى‏دانیم. حضرت این رومی‌ها را مأمور مى‏کند و پوست از سر روس‌ها در مى‏آورند، براى جسارتى که آن‌ها نسبت به قبّه و بارگاه حضرت نموده‏اند.»

لطف خواب آقا نجفى اصفهانى آن است که وى اساساً چند روز پیش از شروع جنگ جهانى اول درگذشته و انقراض رژیم تزارى را ندیده است. شیخ الملک اورنگ مى‏افزاید:
«در پانزدهم شعبان یعنى ۲۷ روز بعد از ملاقات آقانجفى، ایشان در اصفهان به رحمت خدا رفتند، رضوان الله‏ تعالى علیه و در دوم ماه رمضان یعنى ۱۷ روز بعد از وفات آقا نجفى، جنگ بینالمللى شروع شد و در ذیحجه چهار ماه بعد از شروع جنگ، دولت عثمانى هم وارد جنگ شد و عاقبت، کار دولت روس خراب و خاندان سلطنتش بر باد رفت و قتل عام شدند و انقلاب کبیر روسیه شروع گردید و یک نفر از صاحبمنصبان داخل مملکت روسیه و کسانى که در واقعه خرابى مشهد مقدس و بقعه متبرکه حضرت رضا (ع) اندک دخالتى داشتند زنده نماندند!»

یک تفأل، یک حقیقت

اورنگ همچنین به واقعه عجیب دیگرى اشاره مى‏کند که چندى بعد از آن تاریخ و در تهران رخ داده است. زمانى که صمصامالسلطنه بر مسند نخستوزیرى کشور تکیه زده بود جنگ بینالمللى با شدت ادامه داشت. شبى در منزل حاج میرزا حسن محتشم‏السلطنه اسفندیارى، وزیر مالیه کابینه صمصام‏السلطنه به شام دعوت داشتند و جماعتى از علما هم تشریف داشتند. من جمله حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه و برادرش، حاج میرزا سیدمحمد امام جمعه. در اتاق کتابخانه ایشان نشسته بودیم صحبت از خراسان و اهانت روس‌ها نسبت به بارگاه حضرت رضا (ع) شد. همه گفتند خوب است از مثنوى رومى در این واقعه تفأل بزنیم. مثنوى آوردند و تفأل زدیم و این واقعه آمد:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند دربندان غیب
تا کسى ناید از آنسو پاک جَیْب
غازیان حمله‏ غزا، چون کم برند
کافران بر عکس حمله آورند
غازیان غیب، چون از حلم خویش
حمله ناوردند بر تو زشت کیش
حمله بردى سوى دربندان غیب
تا نیایند این طرف مردان غیب
چنگ در صلب و رحم‌ها برزدى
تا که شارع را بگیرى از بدى
سد شدى دربند‌ها را اى لجوج
کورى تو، کرد سرهنگى خروج
نک منم سرهنگ و، هنگت بشکنم
نک به نامش نام و ننگت بشکنم
تو هلا در بند پا را سخت بند
چند گاهى بر سبال خود بخند
سبلتت را بر کند یک یک قدر
تا بدانى کـ: «القدر یُعمى البصر»
سبلت تو تیزتر، یا آنِ عاد
که همى لرزید از دمشان بلاد؟
تو ستیزه رویتر، یا آن ثمود
که نیامد مثل ایشان در وجود؟
صد از این‌ها گر بگویم، تو کَرى
بشنوى و، ناشنوده آورى
توبه کردم از سخن کانگیختم
بى‏سخن من داوریت آمیختم
گه نهم بر ریش خامت تا پزد
یا بسوزد ریش خامت تا ابد
تابدانى کو خبیر است اى عدو
مى‏دهد هر چیز را در خوردِ او
این بلا از کودنى آمد تو را
که نکردى فهم نکته و رمز‌ها
از بدى، چون دل سیاه و تیره شد
فهم کن اینجا نشاید خیره شد
ور نه خود تیرى شود آن تیرگى
در رسد در تو جزاى خیرگى

به گفته شیخ الملک: مضمون این اشعار که در این فال آمد، سخت مناسب واقعه بود، به اضافه اینکه سمت ویلهلم پادشاه آلمان، در میان قشون آلمان منصب سرهنگى بود. شب و مهمانى به آخر رسید. فرداى آن شب، در منزل حاج على قلى‏خان سردار اسعد بودم، تلفنى از رئیس دولت، صمصامالسلطنه برادر اسعد رسید که اورنگ را با یک کتاب مثنوى فورى به دربار در هیئت وزرا بفرستید. سردار اسعد فرمود: از کى تا حال نجفقلى (یعنى صمصام السلطنه) با سواد و عارف شده است که مثنوى مى‏خواند؟ در هر حال به من فرمود: کتاب مثنوى را بردار و برو. رفتم و به اتاق هیئت وزرا وارد شده نشستم. صمصامالسلطنه رئیسالوزرا بود، محتشمالسلطنه وزیر مالیه، وثوقالدوله وزیر خارجه، قوامالسلطنه وزیر داخله، ممتازالدوله وزیر عدلیه، مستشارالدوله وزیر پست و تلگراف. محتشمالسلطنه به من گفت: دیشب شما کجا بودید؟ گفتم: در منزل شما مهمان و همانجا هم خوابیدم. گفت: هرچه در منزل من دیدید و کردید بیان کنید. شرح مهمانى و شام و فال مثنوى را گفتم. وثوقالدوله گفت: کتاب مثنوى که همراه دارید جاى فال را پیدا کنید. کتاب را باز کردم هر قدر ورق زده جستوجو کردم فال آن شب قبل را نیافتم. وثوقالدوله گفت: بى‏سبب خود را خسته نکن، کتاب را اشتباه کرده‏اید؛ کتاب دیگر بوده گمان برده‏اید مثنوى بلخى است. شعراى دیگر، دواوینى دارند که اشعار آن‌ها مثل مثنوى است. قبل از آمدن شما آقاى حاج محتشمالسلطنه این مطلب را بیان کردند، مثنوى از کتابخانه سلطنتى آوردند و هر قدر لازم بود گردش کردیم و کردند، همچو اشعارى در مثنوى نبود. شما کتاب را قطعاً اشتباه کرده‏اید. من هم از جستوجو خسته شده بودم، چاى و قلیان آوردند. آقاى وثوقالدوله گفت: حال با کتاب مثنوى رومى، یک فال براى واقعه خراسان مى‌‏گیریم. تمام حاضران همه با هم نیت کردند و از مولوى خواستند که عاقبت روس‌ها را به واسطه این حرکت زشت و شنیعى که نسبت به امام رضا (ع) مرتکب شده‏اند بیان کند. قرار شد آقاى صمصامالسلطنه کتاب را باز کند. ایشان هم کتاب مثنوى را باز و براى خواندن به وثوقالدوله دادند. همان فال شب گذشته آمد که عنوانش این بود: «حمله بردن سپاه جسمانیان به جانب قلعه و دز روحانیان» الى آخر! چنان حالى به وثوقالدوله و سایرین دست داد که شرحش از عهده من خارج است و ۲۰ دقیقه سکوت کامل حکمفرما شد و اشعار را تا آخر خواندند.»

روایتی دیگر از یک گسسته از دین و روحانیت!

مخبرالسلطنه هدایت نیز با همه گسستگى از دین و روحانیت که بدان متهم است، در «گزارش ایران» اش، پس از اشاره به خواب مرحوم آقا نجفى اصفهانى و نوید حضرت ثامنالحجج (ع) به آن مرحوم در خواب، تأیید مى‏کند که در انقراض و قتل عام بى‏سابقه و غیرمنتظره خاندان سلطنتى رومانف، باید حتماً یک نظر و توجه غیبى در کار بوده باشد. وی مى‏‌نویسد:
«در حقیقت آنچه بر خانواده امپراتور روس گذشت، بر جریان عادى حمل نمى‏توان کرد؛ امپراتور روس را با زن و فرزند به سیبرى بردند و همه را در حضور هم کشتند. در تاریخ قرینه ندارد.»
ماجراى تفأل به مثنوى و آمدن اشعار مزبور (حمله بردند اسپه جسمانیان…)، ماجرایى حقاً عجیب است و عجیبتر آن است که پس از اهانت روس‌ها به بارگاه مطهر رضوى (ع) توسط افراد مختلف و در مکانهاى مختلف، بار‌ها تکرار شده است! مرحوم آقا نجفى قوچانى که هنگام گلوله باران بارگاه رضوى (ع) در نجف مى‏زیسته، ضمن اشاره به ناراحتى شدید مردم نجف از آن فاجعه مى‏‌نویسد:

«مجالس تعزیه و روضه‏خوانى برپا شد. ضمناً دعاى فرج زیاد مى‏شد، بلکه گاهى که حوصله تنگ مى‏شد، چون و چرایى با حضرت حجّت مى‏نمودیم که تا کى صبر و حوصله؟! به یکى از دوستان گفتم: من گمان ندارم حضرت حجت در این قضیه صبر کند و خودش هم مى‏داند که شیعه کارى از دستش نمى‏آید. گفت: بیا برویم نزد آقا شیخ اسماعیل محلاتى که از مجتهدین منزوى است، بلکه عقده دلمان بگشاید. رفتم. ایشان هم خیلى اظهار همدردى نمودند و این مصیبت را بزرگ مى‏شمردند. گفتیم ممکن است این عقده از دل ما بیرون رود و انتقام [ما از روسها]کشیده شود؟ گفت:البته امکان ذاتى دارد، لکن نظر به اسباب عادى ممکن نیست، چون هیچ دولتى امروزه در روى کره مقاومت با روس ندارد، بلکه تمام دول هم اگر متحد شوند باز اشکال دارد. چه اگر به نقشه نظر کنى ممالک دیگر نسبت به مملکت روس، ساخلو [پادگان]هاى سرحدّى یک مملکت محسوب هستند! سعه مملکت روس از شرق تا غرب به حدى است که آفتاب [ در قلمرو آن غروب نمى‏کند]و بالجمله در قوّت و شوکت و قشون نیز سرآمد دول است. خیلى اشکال دارد به این زودی‌ها این عقده از دل‌ها بیرون رود و باید دعا کرد. بعد از آن دست برد کتاب مثنوى را از طاقچه برداشت مشغول به صلوات و سوره حمدى شد که بگشاید و تفألى به اشعار او در این قضیه بزند… مثنوى را گشود و تبسم نمود و اظهار تعجب و این اشعار قرائت شد از جلد چهارم، صفحه ۳۸۸، چاپ علاءالدوله:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند بر دربند غیب
تاکسى ناید از آنسو پاک جیب»

سپس مى‌‏افزاید: «بعد از این اشعار بسیار خوشحال شدیم، کأنّه وحى آسمانى بود که بر ما نزول نمود و یقین نمودیم که روس‌ها به همین نزدیکی‌ها مضمحل خواهند شد توسط سرهنگى و آن سرهنگ را به هیچ یک از دول نتوانستیم ـ. ولو به طور ظنّ ـ. تطبیق کنیم مگر حضرت حجت یا کسى که از طرف الله‏ باشد و از آنجا برخاستیم و منتظر بودیم که تا کدام سرهنگ و از کدام نقطه به تأیید اسلام و [خنکى]قلوب مؤمنین و بر اضمحلال دولت [ تزارى]کمر بندد و بلکه عالم را از این خرس شمالى آسوده سازد.» آنگاه چند صفحه بعد از ترور ولیعهد اتریش در صربستان و شروع جنگ جهانى اول خبر مى‏دهد.

فروپاشى امپراتورى تزارى، خفت ژنرال‌های روس

باری، با فروپاشى امپراتورى تزارى، آن دستگاه عظیم و استعمارى از هم پاشید و ژنرالها، پالگونیک‌ها و پرنسهاى مغرور و متبختر روسى، به خفت و خوارى عجیبى افتادند و کسانى که زمانى هیچ‏چیز جلودارشان نبود، حتى به نان شب محتاج شدند!
خان ملک ساسانى، عضو عالیرتبه سفارت ایران در عثمانى در سالهاى پس از جنگ جهانى اول، شاهد «وضعیت دلخراش و رقت‏انگیز عده بسیار روسهاى مریض، خصوصاً زن‌ها، بچه‌ها و پیران مهاجرین» بوده و حتى ژنرال باراتوف فرمانده کل قشون متجاوز روسیه در ایران را دیده است که «لنگان لنگان» در حالیکه یک پایش را از دست داده بود، خود را «به استانبول رسانیده و بسیار نالان و پریشان روزگار مى‏زیست» و براى «معاش روزانه» خویش از ایرانیان گدایى مى‌کرد!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه متکبر روس تزارى نیز که به فرانسه پناهنده شده بود، وضع بهترى از باراتوف نداشت. رحیم‏زاده صفوى، از روزنامه‏نگاران عصر احمدشاه که به پاریس رفته بود، سازانوف را دیده و حال زار وى را باز گفته است: «سازانوف! که وزیر خارجه روسیه تزارى بود و آن همه توهین و تحقیر و تهدید در نطقهایش حواله ایران میداد باقیافه موقّر، اما بسیار افسرده، در لباس مشکى مندرس که دوخت آن نیز قدیمى بود، به ما رسید. از او پرسیدم: آیا در پاریس خوب مى‏گذرانید و راحت هستید؟ سازانوف گفت: مگر شما حالت سایر مهاجرین روس را ندیده‏اید؟ سایر پرنس‌ها و شاهزادگان در هر حالى هستند، من هم چنانم، اما البته قدرى سخت‏تر!» سپس «با تبسمى تلخ و آهسته گفت: ما روس‌ها به جوانمردى، غریبنوازى و سخاوت ایرانیان اعتماد داریم و در این موقع که مهاجرین روسیه در پاریس، خصوصاً خود من خیلى در سختى هستیم» آمده‏ام که از فتوت اعلیحضرت [احمد]شاه استمداد نمایم!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه پیشین روسیه در ادامه گفتوگو با رحیم‏زاده، روزنامه‏نگار ایرانى، دست روى نقطه بسیار حساسى مى‏گذارد و به سرّ تاریخى مهم و اساسى در باب کشور ایران اعتراف مى‏کند که موضوع اصلى بحث ماست: «ایران، صاحب دارد و هرکس که در مقام نابودى و زوال آن برآید دستى غیبى وى را با صلابت تمام به خاک سیاه مى‌‏نشاند!»

* «ایران صاحب دارد» تیتری است که خود مرحوم منذر برای مقاله خویش انتخاب کرده و ما نیز از همان استفاده میکنیم.
منبع:روزنامه جوان

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
  بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی پيوند ثابت

مجله  شمیم یاس  تیر ۱۳۸۵، شماره ۴۰

بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی

۱۷

بی شک یکی از مهم ترین عوامل عقب افتادگی جهان اسلام در عصر حاضر را می توان وجود اختلافات در بین فرقه های اسلامی دانست. در این مقاله در پی بررسی آثار این اختلافات نیستیم که خود فرصت و مجال مستقل می طلبد. آنچه ما در این نوشتار در پی آنیم بررسی مهم ترین علل و زمینه های پیدایش فرقه های کلامی گوناگون در میان جامعه اسلامی است؛ این امر می تواند در دستیابی به شناخت کاملی از واقعیت های فرقه های کلامی یاری رسانده، نقش مؤثری بر اندیشه و عمل امروز ما داشته باشد. اکنون برخی از مهم ترین این عوامل و زمینه ها را بررسی می نماییم:

۱٫ اختلاف پیرامون امامت و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از اختلافات مهم که خود باعث انشعاب امت اسلامی به فرقه های گوناگون و جدایی شیعه و سنی گردید، اختلاف بر سر مسئله خلافت و امامت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بود.

به اعتقاد شیعیان، پیامبر گرامی اسلام که برای تعلیم و هدایت مردم و بیان حقایق احکام اسلامی مبعوث شده بود، در فرصت کوتاه رسالتش، امکان بیان تمام مسائل را نیافت، از این روی لازم بود از سوی خداوند امام معصومی رهبری جامعه اسلامی را در دست گیرد تا ضمن رهبری جامعه اسلامی، به بیان احکام و معارف بپردازد. رسول گرامی اسلام نیز در زمان حیات خویش بارها بر این مسئله تکیه نموده و علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین، خلیفه و امام بعد از خویش معرفی نمودند. در مقابل، اهل سنت که اکثریت امت اسلام را تشکیل می دهند، چنین اعتقادی نداشته و معتقدند که جماعت مسلمین خود در پی تعیین و نصب خلیفه برآمدند. عده ای «انصار» را به جهت نصرت حق، پناه دادن و یاری نمودن اسلام، سزاوارتر و عده ای «مهاجرین» را به جهت پیشگامی آنان در پذیرش اسلام اولی به خلافت می دانستند؛ و در این میان عده اندکی خلافت و امامت را منحصر در خاندان پیامبر دانسته، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را شایسته ترین فرد برمی شمردند. در دوره های بعدی خود شیعیان نیز درباره جانشینی ائمه (علیهم السلام) به نزاع برخاستند و فرقه های مختلفی در میان آنان ظهور کرد.

از جمله این فرقه ها می توان از فرقه های ذیل نام برد: فرقه کیسانیه، که قائل به امامت محمد بن حنفیه، پس از امام حسین (علیه السلام) شدند، فرقه خطابیه که قائل به جانشینی ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع اسدی پس از امام صادق (علیه السلام) بودند، و فرقه اسماعیلیه که معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر پس از پدرش امام صادق (علیه السلام) شدند و…

۲٫ تعصب های عربی، قومی و قبیله ای

یکی از مهم ترین ریشه ها و عوامل اختلاف مسلمین، تعصب های عربی، نژادی و قبیله ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم از طریق ایجاد وحدت مدنی بر اساس شاخص های جدید اعتقادی و تقوایی به مبارزه با آن پرداخته و در اثرهمین مبارزات، تا حدودی این تعصب ها در زمان آن حضرت پوشیده گردید، امّا بعد از رحلت آن حضرت دوباره جان گرفت و موجب اختلاف امت گردید. نقل شده است زمانی که مسیلمه کذاب ادعای پیامبری نمود و تعدادی را به گرد خود جمع کرد، بعضی از پیروان او می گفتند: ما به درستی می دانیم که محمد (صلی الله علیه و آله) صادق و مسیلمه کاذب است ولی کاذبی که از قبیله ما (ربیعه) باشد بهتر است از راستگویی که از ما نباشد. یکی از عوامل و ریشه های منازعات بر سر مسئله خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که بلافاصله پس از رحلت آن حضرت صورت گرفت، همین تعصب های قومی و قبیله ای بود. بعدها خلفای اموی آتش این تعصب را بیشتر برافروختند. و اساسا یکی از عوامل اختلاف و دشمنی های همیشگی امویان در مقابل هاشمیان را می توان همین امر دانست. همچنین تعصب عربی در رواج خوارج نیز اثر داشت، زیرا قبائل ربیعه به خوارج پیوستند و در مقابل قبائل مضریه در برابر آنان قرار گرفتند و نزاع بین این دو در دوران جاهلی معروف بود.

۳٫ حب ریاست و مقام

مقام طلبی از نمونه های روشن و آشکار هواهای نفسانی است که در طول تاریخ عامل مهمی در ایجاد اختلاف و نزاع در میان مسلمانان گردیده است. در این گونه نزاع ها بحث بر این نیست که چه کسی بر حق است، بلکه هدف کسب قدرت و چیره شدن بر خصم است. و زمانی که هدف قدرت باشد، از تمام امور حتی عقاید دنیی و مذهبی و متون مقدس و… برای توجیه و تأیید اعمال و رفتار استفاده می شود. در جای جای تاریخ امت اسلامی می توان نمونه های متعددی را یافت که حاکمان نالایق در اثر همین عامل، زمام امور را در دست گرفته و موجب اختلافات گسترده ای در جامعه اسلامی شده اند.

۴٫ حکومت ها و سیاست ها

با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آشکارا به این مطلب پی برد که برخی از سیاست مداران و حاکمان در پی حفظ مصالح سیاسی خود به تقویت و یا ایجاد فرقه هایی می پرداختند تا بدین وسیله پشتوانه فکری و مذهبی برای خود ایجاد کرده و یا در میان مخالفین خود اختلاف انداخته و یا آنان را بدنام نمایند. فرقه «سبأیه» را می توان نمونه ای از این دست برشمرد. همچنین فقه «کیسانیه» فرقه ای است که با هدف ضربه زدن به شیعیان و بدنام کردن آنان توسط بنی امیه و بنی عباس ایجاد و حمایت شد. بنی عباس برای مستند کردن کیسانیه حکایت ها و روایات زیادی را جعل نمودند که با اندکی دقت فقدان سند و تناقض های فراوان این روایات آشکار می شود.

همچنین آنان برخی از حوادث را به نفع خود محو و یا تحریف می نمودند. به عنوان مثال بعضی از کتب تاریخی زمانی که می خواهند ذکری از وقایع زمان فتحعلی شاه بنمایند، می گویند «در ذکر جهان گشایی خاقان فتحعلی شاه»، در حالی که او بسیاری از شهرهای ایران را از دست داد.این گونه دروغ نویسی ها و تحریف ها در طول تاریخ (به خصوص در مواردی که با مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط بوده است) موجب سوء برداشت های فراوان گشته و زمینه ای برای به وجود آمدن اختلافات در میان مسلمین گشته است.

۵٫ نحوه زبان قرآن

یکی از علل پیدایش فرقه های کلامی نحوه زبان قرآن است؛ زبان قرآن، در برخی از موارد زبان فیصله بخش نیست. وجود آیات متشابه در قرآن و عدم فهم دقیق آنان، که در مواردی به ظاهر با یکدیگر متضادند، خود عاملی برای اختلافات کلامی و ارائه تفسیرهای متفاوت گردیده است. به عنوان مثال: آیاتی که پیرامون «تقدیر و آزادی انسان» و یا آیاتی که درباره «تشبیه و تنزیه» وارد شده است، خود موجب بحث های کلامی و پیدایش فرقه های گوناگون گردیده است. عده ای در مقابل این آیات سکوت نموده و عده ای دیگر با بحث های عقلی و به کاربردن روش های قیاسی که در فقه به کار برده می شد سعی در توجیه آیات متشابح می نمودند. اختلاف های متعددی را در حوزه فقه اسلامی در میان اهل سنت و شیعیان می توان یافت که منشأ آن همین نحوه زبان قرآن و اختلاف در معنا و برداشت از آیات قرآن است. به عنوان مثال می توان از اختلافاتی که در معنای کلمه «قروء» در آیه شریفه «والمطلقات یَتَرَبَصْنَ بأنفسهن ثلاثه قروء و…» در میان فقهای اسلامی وجود دارد، اشاره نمود.

۶ . ارتباط با دیگر ادیان، به ویژه نوکیشی اسلامی

بسیاری از پیروان ادیان و مذاهب قبل از اسلام، با آنکه اسلام را پذیرفته و مسلمان شده بودند، اما هنوز رسوبات عقاید آن ادیان را در ذهن خود داشتند و عقاید و مسائل اسلامی را نیز با همان دید تجزیه و تحلیل می نمودند. مسائلی چون «جبر و اختیار»، «ذات و صفات خداوند» و…

کسان دیگری نیز بودند که در حقیقت ایمان نیاورده و تنها زمانی که منافع خود را در خطر دیدند، به ظاهر آورده، با گسترش مطالب باطل قصد تحریف دین را داشتند. این امر موجب رواج اسرائیلیات و معتقدات غیر اسلامی در بین مسلمین گردیده و خود موجب اختلاف امت گردید.

شهرستانی در این مورد می نویسد: «بسیاری از یهودیانی که به ظاهر اسلام آورده بودند احادیث بسیاری در مورد تجسم و تشبیه از تورات نقل کرده اند از جمله این افراد کعب الاحبار، وهب من منبه الیمانی، تمیم بن اوس و… می باشند».

۷٫ نهضت ترجمه

با گسترش سرزمین های اسلامی و ورود مراکز علمی و فرهنگی در محدوده حکومت اسلامی، حاکمان و خلفای اموی و به خصوص عباسی به علل متعددی افراد زیادی را تشویق و ترغیب به ترجمه کتب علمی این مراکز می نمودند و به این صورت مسلمانان با فلسفه یونانی و نو افلاطونی اسکندرانی آشنا گردیدند. ورود بعضی از بحث های فلسفی چون «کون و ماده» و «ماوراء الطبیعه محسوس» و شبهات فکری گوناگون به جهان اسلام خود باعث اختلافاتی در جهان اسلام گردید تا جایی که برخی از علمای اسلامی راه بعضی از فلاسفه گذشته را در پیش گرفته و در دوران عباسی گروه های شک گرا که عقاید سوفسطائیان را داشتند، به وجود آمد. از آنجا که در آن زمان برخی از مسلمانان هنوز معتقدات دینی خود را بر پایه های مباحث عقلی آن چنان که باید، استوار ننموده بودند، در اثر برخورد با علوم بیگانه و شبهات مختلف، با تقدم عقل بر آنچه تاکنون بی چون و چرا پذیرفته بودند، از فطرت نخستین و ایمان ساده خود خارج شده و به معتقدات اسلام کم اعتقاد گشتند. از این زمان به بعد، علمای اسلامی نیز سعی نمودند با تکیه بر روش های فلسفی و عقلی، عقاید اسلامی را به اثبات برسانند و این خود آغاز بحث های گسترده و ایجاد اختلافاتی چون دعوای معتزله با دیگران گردید.

۸ . اختلاف استعدادها و سلیقه ه

بدیهی است که انسان ها از جهت استعداد و توان فهم و درک، همگی در یک سطح قرار ندارند؛ عده ای دارای قدرت و توانایی بالا در فهمیدن و رسیدن به حقایق بوده و با تیزهوشی ها و دقت نظرهای عالمانه خویش این راه را طی می کنند. عده ای دیگر با آن که در دستیابی به حق راه طولانی را طی نموده اند اما توان رسیدن و فهم کنه و ذات حق را آنچنان که باید نداشته اند، و عده ای دیگر آنچنان اوهام و خیالات بر آنان مستولی گشته که آنان را از دستیابی به واقعیات و درک آن ها باز داشته است و کند ذهنی و قلب های بسته اینان مانع پیمودن این راه گشته است. این اختلاف سطوح خود باعث اختلاف عقائد و نظریات شده و عامل و زمینه ای برای ایجاد فرقه های گوناگون گردیده است.

۹٫ سابقه فرهنگی

سابقه فرهنگی، افکار، اعتقادات و روحیات متفاوت افراد هر سرزمین می تواند بستر و زمینه ای باشد جهت رشد و گسترش فرقه، تفکر و یا مذهبی خاص. بی شک رشد تشیع در ایران دارای بستر و زمینه مناسب بوده است. روحیه عدالت طلبی، عقل گرایی، وجود عناصری همچون بحث فرشته شناسی که در دین زردشت آمده شده بود و… می توانست زمینه ساز این امر باشد. «منگری وات» در کتاب خویش با بیان فرضیه ای در پی بررسی سابقه فرهنگی دو گروه «شیعیان» و «خوارج» و تأثیر آن بر آراء و عقایدشان برآمده و سعی نموده ثابت نماید که سابقه فرهنگی، عقاید و روحیات منطقه ای و قبیله ای افراد و قبایل در گرایش آنان به تشیع و خوارج مؤثر بوده است.

۱۰٫ دوستی ها و دشمنی ها

دوستی ها و دشمنی های افراطی معمولاً انسان ها را از دستیابی به حقایق باز می دارد. طبیعت انسان به گونه ای است که اگر به امری محبت فراوانی داشته باشد، این بحث موجب آن می گردد که عیوب، زشتی ها و نقاط ضعف آن امر را ندیده، آن را بی عیب و نقص بپندارد، همچنین دشمنی و نفرت از امری مانع دیدن خوبی ها و نقاط مثبت آن می گردد. در روایت شریفه داریم: «حب الشیی ء یعمی و یصم» و همچنین در کلام امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: «من عشق شیئا أعضی بصره».

در طول تاریخ چه بسیار افرادی که محبت ها و نفرت های آنان مانع دستیابی شان به حق گردیده، نتوانسته اند حقایق را آنچنان که باید درک نمایند. و این امر خود عاملی برای جدایی افکار و اختلاف عقاید نظریات گردیده است.

۱۱٫ ناقص دیدن تاریخ

عدم جامع نگری و یا عدم آشنایی با تمام جوانب یک جریان و یا حادثه تاریخی، در بسیاری از موارد باعث می شود که داوری و قضاوت صحیحی پیرامون آن امر صورت نگیرد، زیرا در بسیاری از امور، بعضی اجزاء آن نمایانگر کل آن امر نیست و حتی گاه تصویری بر خلاف آن ارائه می نماید. باید توجه داشت که تاریخ همه آنچه بوده است را برای ما نقل ننموده است و ما در بسیاری از حادثه های تاریخی جنبه هایی از آن را نمی دانیم. این عدم جامع نگری و قضاوت های ناصحیح گاه موجب اختلافات و تنازعاتی گردیده است.

تذکر این نکته ضروری است که بسیاری از تاریخ نویسان، تاریخ خود را از منظر و دید خود و به منظور خاصی نگاشته اند، آنان حوادث تاریخی را بر اساس بینش خویش تحلیل و انتخاب می نمودند.

۱۲٫ قصه گویی

قصه گویی در زمان خلیفه سوم آشکار شد، و از آنجا که قصه گویان خرافات و اساطیر را در اذهان وارد می نمودند، امام علی (علیه السلام) از این امر کراهت داشت و آنان را از مسجد بیرون راند ولی این امر در زمان اموی گسترش یافت تا جایی که بسیاری از این قصه های غیر واقعی باعث ورود اسرائیلیات در کتب تفسیر و تاریخ اسلام شد و زمینه را برای بروز اختلاف بین مسلمین ایجاد نمود.

۱۳٫ اختلاف نسخ و کتابت

از آنجا که تعالیم و عقاید مسلمانان برگرفته از قرآن کریم و روایات شریفه می باشد و افکار، عقاید و اعمال خود را بر طبق آن تنظیم می نمایند، هر گونه عدم هماهنگی در نسخ و کتابت این دو متن مقدس می تواند موجب اختلاف در میان آنان گردد. البته این امر اختصاص به متون مقدس ندارد بلکه در گذشته تکثر هر متنی از طریق استنساخ صورت می گرفته است و کافی است با از قلم افتادن تنها یک علامت نفی معنی به طور کلی تغییر یابد.

۱۴٫ منع و جلوگیری از تدوین و نشر احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله)

با آنکه ضرورت حفظ و نشر احادیث رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) امری عقلی و مسلّم بود و حتی خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها بر این امر تأکید نموده بودند، متأسفانه نه تنها این امر آنچنان که باید صورت نپذیرفت، بلکه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این امر ممانعت شد و زمینه را برای جعل و تحریف احادیث و همچنین نشر افکار یهودی و مسیحی و در نهایت ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، آماده نمود. البته کوتاهی ها و عدم انگیزه مسلمانان برای جمع آوری و گسترش احادیث نیز در این امر تأثیر عمده ای داشت.

با مطالعه و بررسی آنچه به عنوان عوامل ایجاد اختلاف در میان امت اسلام ذکر شد درخواهیم یافت که میزان تأثیر این عوامل در ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و شکل گیری گروه ها و فرقه های کلامی و مذهبی به یک اندازه نبوده است؛ بعضی از این عوامل تنها زمینه را برای تفاوت دیدگاه ها و افکار ایجاد نموده و بعضی اثر فزون تری را داشته است. در این میان، یکی از مهم ترین و اساسی ترین این عوامل را می توان اختلاف امت اسلام پیرامون خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامت و رهبری امت اسلامی دانست؛ اگر این امر نمی بود و امت بر آنچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) تعیین کرده بودند اتفاق نظر داشته و اهل بیت (علیهم السلام) رهبری فکری و عملی و هدایت امت اسلام را در دست می گرفتند، عوامل دیگر هرگز موجب شکاف و اختلافات اساسی در میان امت نمی گشت.

نکته دیگر آن که، نمی توان تمام عوامل مذکور را ذاتاً امور منفی دانست؛ زمانی که رهبران امت اسلام، مسلمانان را به فراگیری علوم، تفکر و اثبات عقلی عقاید و اصول دین تشویق نموده و بر این امر بسیار سفارش کرده اند و با توجه به یک سطح نبودن قدرت تفکر، اندیشه و ذکاوت افراد، ایجاد اختلاف دیدگاه ها امری طبیعی است و نمی توان انتظار داشت تمام انسان ها به یک نحوه تفکر نمایند و به نتیجه واحدی برسند.

پی نوشت ها:

۱٫ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۸، چاپ اول، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ ش، مقاله سیر اندیشه های کلامی در تاریخ اسلام، احمد پاکنچی، ص ۴۱۹ و تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۱۳، قاهره، دارالفکر العربی.

۲٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنا الفاخوری و خلیل الجر، ج ۲، ص ۱۶۷، چاپ چهارم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ ش.

۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۲۶۶-۲۶۲، قاهره، دارالفکر العربی و مقالات اسلامیه اشعری، ابوالحسن، ج ۱، ص ۹۰٫

۴٫ تاریخ الجدل، محمد ابوزهره، ص ۷۷، چاپ اول، قاهره، دارالفکر العربی، بی تا.

۵٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳٫

۶٫ همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۰٫

۸٫ مذاهب ابندعتها السیاسه فی الاسلام، عبدالواحد انصاری، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، ص ۳۷-۳۶٫

۹٫ فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، چاپ اول، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۱۴ و ۵ ۱٫

۱۰٫ همان، ص ۱۵ و فلسفه علم کلام، هری اوسترین ولفسن، مترجم احمد آرام، ص ۹ و ۱۰، چاپ اول، تهران، انتشارات الهدی، ۱۳۶۸ ش.

۱۱٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص و فلسفه علم کلام، پیشین، ص

۱۲٫ فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۱۶٫

۱۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۲۷۱٫

۱۴٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳ و ۱۴ و فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۶۴-۶۹٫

۱۵٫ بحوث فی المل و النحل، جعفر السبحانی، ج ۱، ص ۷۷، قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۳۷۱ ش.

۱۶٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، پیشین، ص ۳۴۳ و دائره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۴۲۵٫

۱۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۴٫

۱۸٫ همان، ص ۹ و ۱۰٫

۱۹٫ ترجمه نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، چاپ هفتم، نشر مشرقین، ۱۳۷۹، خ ۱۰۹، شماره ۱۴٫

۲۰٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۵٫

۲۱٫ بحوث فی الملل و النحل، پیشین، ص ۶۰٫


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار

  • 0
  • 27
  • 175
  • 20,316
No Image No Image