No Image
خوش آمديد!
هق هق من پيوند ثابت

به قاصدک گفتم بیادو بهت بگه دوست دارم
دلم تنگ شد
هق هق من
گریه اسمون
قاصدک خیس
و
ى عالمه دوستت دارمهایى که هیچ وقت به توى من نرسید

نظرات[۰] | دسته: آثار ابوالفضل مقصودی (هامان) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
تابش نور پيوند ثابت

با تابش نور عاشقانه
مهتاب تو را نگاه می کرد
در حسرت بوسه ای شبانه
از گوشه سینه آه می کرد

از نور تو رنگ چهره می باخت
در آینه وصف ماه می کرد
گاهی زتو شکوه بر زبان داشت
گه خویش چراغ راه می کرد

می خواست که شب شود دوباره
دوری ز دم پگاه می کرد
از ترس شروع هر سپیده
در کار خود اشتباه می کرد

تقصیر ندارد او، تو ماهی
از شوکت تو گناه می کرد
شاید که به مهر دامت تو
احساس کمی پناه می کرد

کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بیخیال پيوند ثابت

من
التماس
اشک
سکوت
صداى شکستن دلم؟
بیخیال
وقتى زمان ایستاده
حرفها بى معناست

#هامان

نظرات[۰] | دسته: آثار ابوالفضل مقصودی (هامان) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ضحاک پيوند ثابت

من ، از سکوتِ مطلقِ این خانه می ترسم
از اسمِ آبادی در این ویرانه می ترسم

این زندگی مانند تسبیحی شود پاره
از اینکه هر سمتی فِتَد یک دانه می ترسم

آری برو هر وقت عاقل تر شدی برگرد
من گفته بودم اینکه از دیوانه می ترسم

ظالم شدی ، در چهره ات ضحاک می بینم
از پیچ و تابِ مار ها بر شانه می ترسم

عاشق نشو وقتی که پایانی نمی بینی
تا سمت آتش می رود پروانه می ترسم

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مهربان ماهم پيوند ثابت

ای مهربان ماهم..

بمان با من تو ای ماه ترین پاییزماه من..

تو ماه مهرماه من..

تو ماه شور، تو ماه عشق،تو ماه دل سپردن ها..

تو ماه دل به دست نغمه ی پاییز بادان دادن و …

تو ماه ماه های دلبری کردن…

تو ماه گیسوی افشاندن..

تو ماه عاشقی هستی ..

تو ماه پرسه های بی بهانه در میان کوچه باغی خییس از باران احساسی…

تو ماه مهر و لبخند و نگاهی..

نگاهی پر ز عطر خواهشی از جنس بوی خاک نم خورده..

تو هزاران رنگ و بی پروا…

بمان با من تو ای در ذهن و قلب من آرمیده چون بتی افسون گر و شیدا ..

تو می مانی درون برگ برگ آن سپیدار..
تو می مانی میان شاخه ی خشک اقاقی..
تو می مانی میان خش خش برگ چنار باغ همسایه ..

تو می مانی همیشه در دل آن ابر پر باران و پر بغضی که می خواهد ببارد ..

گریه اش زیباست این ابر ..

بس که شیرین و گوارا و دل انگیز است این بارش..

بارش آن ابر شاید بعد تو در ماه آبان اتفاق افتد..

و اینگونه تو می مانی ..

تو پایا و نمیرایی..

تو پیوندی همیشه با همین پاییزها داری..

تو می مانی..

بمان با من تو ای مااااه ترین پاییزماه من…

#بیتا

نظرات[۰] | دسته: اشعار سرکار خانم بیتا فلاح زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سادگی پيوند ثابت

دلم دیوانگی را باتومیخواست

هوای زندگی را باتومیخواست

برت من ساده و دلداده بودم

هوایم سادگی را باتومیخواست

سرم پایین.بس افتاده بودم

دلم افتادگی را باتومیخواست

#هامان

نظرات[۰] | دسته: آثار ابوالفضل مقصودی (هامان) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مرهم پيوند ثابت

به‌باغ‌وبوستان‌نیست‌قطره‌ای‌نم
رسد‌بر گوش‌از‌سرو‌ناله‌هر‌دم
نداند‌باغبان‌،از‌کاشت‌ وبرداشت
نمک‌پاشد‌به‌زخم‌برجای‌مرهم
۱۶٫۲٫۸۲

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای احمد نجفی زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اجل … ازل پيوند ثابت

اجل گر تو باشی ازل می شود
زبانها، زبان غزل می شود

اگر زهر مهلک تراود ز جام
زتاثیر دستت، عسل می شود

گره در گره ، مشکل افتد به کار
ز تدبیر نیک تو حل می شود

فروزنده، سوزنده آتش بسی
به آن دمت ، خاک تل می شود

تن لرزه افتاده از بیم مرگ
نوید تو آید گسل می شود

سخن هرزه باشد به زعم کسان
زآن تو یکسر مثل می شود

نیابد ز پندت اثر گر سری
به انبان کاهی بدل می شود

هرآنکس به فتنه بکوبد درت
گرفتار درد و دغل می شود

تو شاید پیمبر شدی ناگهان
به اما، اگرها ، عمل می شود

و ایجاز لبخند و چشمان تو
دلیل تمام علل می شود

کشاورز

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کار می لنگد پيوند ثابت

یک جای کار می لنگد
عشق این نیست
که من همیشه در پیت باشم
تو پنهان از نگاه من

#هامان

نظرات[۰] | دسته: آثار ابوالفضل مقصودی (هامان) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
یوسف لیلا پيوند ثابت

شاهد آمد به میان، معرکه زیبا بشود
دیده اهل حرم، غرق تماشا بشود

بزم رقصیدن شمشیر ، به میدان جهاد
بعثتی شد که نبی ، یوسف لیلا بشود

بارها رفت که آبی برساند به خیام
چون عمو تشنه ترین ساقی دنیا بشود

برگ ریزان شده دشمن به دم تیغ علی
تا که دین از پس این واقعه، احیا بشود

ای شبیه پدر فاطمه، مهتاب، به تاب
نور امروز چراغ ره فردا بشود

ناگهان قرعه معراج به شهزاده رسید
وقت آن است به خون خفته و اهدا بشود

دانه دانه شده تسبیح تنت روی زمین
پدر آمد  که الفبای تو پیدا بشود

آسمان بدنت گشته شفق، این همه تیر!
در زیارتکده پیکر تو جا بشود

پشت بابا پسرم می شکند می دانی
مو سفید و کمرم نیز ز غم تا بشود

هر کجا در نظرم روی تو را می بینم
در مکرر شدنت عشق هویدا بشود

خواهرم آمده ای کاش ز جا برخیزی
یا بخواهم ز خدا ،  معجزه برپا بشود

کشاورز
تقدیم به علی اکبر (ع)

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 4 از 77« بعدی...23456...102030...قبلی »

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 761
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 147
بازدید دیروز : 224
بازدید این هفته : 1124
بازدید این ماه : 2918
بازدید کل : 94828
نظرات تایید شده : 62 دیدگاه

No Image No Image