No Image
خوش آمديد!
چرا کافران از نعمت‌های دنیا بهره‌مندند پيوند ثابت

 ارزش دنیا نزد خدا در کلام پیامبر(ص)

خبرگزاری فارس: چرا کافران از نعمت‌های دنیا بهره‌مندند/ ارزش دنیا نزد خدا در کلام پیامبر(ص)

تجملات دنیا آن‌قدر نزد خدا بى‌ارزش است

که باید تنها نصیب کفار و منکران حق باشد

و اگر مردم دنیاطلب به سوى بى‌ایمانى،

متمایل نمى‌شدند، خداوند این سرمایه‌ها

را تنها نصیب کافران مى‌کرد تا مشخص

شود مقیاس ارزش انسان تجملات دنیوی

نیست.

خبرگزاری فارس– گروه‌ فعالیت‌های قرآنی: آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات۳۳ تا ۳۵ سوره مبارکه «زخرف» به زیورآلات دنیوی و قصرهای باشکوه برای کافران اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ* وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ* وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ؛ اگر (تمکن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌دادیم با سقف‌هایى از نقره و نردبان‌هایى که از آن بالا روند. و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند. و انواع زیورها، ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست، و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است». (زخرف/ ۳۳ تا ۳۵)

ارزش‌هاى دروغین دنیوی/ قصرهاى باشکوه با سقف‌هاى نقره‌اى! 

این آیات، همچنان بحث پیرامون نظام ارزشى اسلام و عدم معیار بودن مال و ثروت و مقامات مادى را ادامه مى‌دهد.

در نخستین آیه، مى‌فرماید: «اگر (تمکّن کفار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم (تمایل به کفر پیدا کنند و) امت واحد (گمراهى) گردند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌‌دادیم با سقف‌هایى از نقره» (وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة).

خانه‌هایى که چندین طبقه داشته باشد، «و براى آنها نردبان‌هایى (جالب) قرار مى‌دادیم که از آن بالا روند» (وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ).

جمعى از مفسران گفته‌اند: منظور پله‌هایى از نقره است، و عدم تکرار کلمه «فِضِّة» (نقره) به خاطر وضوح آن است، ولى گویا آنها وجود پله‌ها را به تنهایى دلیل بر اهمیت خانه‌ها ندانسته‌اند، در حالى که چنین نیست، اصل وجود پله‌هاى فراوان دلیل بر عظمت بنا و داشتن طبقات متعدد است.

«سُقُف» (بر وزن شتر) جمع «سقف» است و بعضى آن را جمع «سقیفه» به معنى مکان مسقف، مى‌دانند ولى قول اول مشهورتر است.

سپس مى‌افزاید: «و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند (وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ).

ممکن است این جمله، اشاره به درها و تخت‌هاى نقره باشد که چون در آیه قبل در مورد سقف‌ها آمده، در اینجا از تکرار آن خوددارى شده، و نیز ممکن است وجود درها و تخت‌هاى متعدد (با توجه به این که اَبْواباً و سُرُراً نکره است و در اینجا براى اهمیت آمده) خود دلیل بر عظمت آن قصرها باشد، زیرا هرگز براى یک خانه محقر درهاى متعدد نمى‌گذارند، این مخصوص قصرها و خانه‌هاى مجلل است، و همچنین وجود تخت‌هاى بسیار.

باز به این هم اکتفا نکرده، مى‌افزاید: علاوه بر همه اینها «انواع زیورها براى آنها قرار مى‌دادیم (وَ زُخْرُفاً).

تا زندگى مادى و پر زرق و برقشان از هر نظر تکمیل گردد، قصرهایى مجلل و چند اشکوبه با سقف‌هایى از نقره، و درها و تخت‌هاى متعدد، و انواع وسائل زینتى، و هر گونه نقش و نگار آن چنان که مطلوب و مقصود و معبود دنیاپرستان است.

سپس مى‌افزاید: «ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است»! (وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ).

«زُخْرف» در اصل به معنى هرگونه زینت و تجمل توأم با نقش و نگار است، و از آنجا که یکى از مهمترین وسائل زینت، طلا است به آن هم «زخرف» گفته شده است، و این که به سخنان بیهوده «مزخرف» مى‌گویند به خاطر زرق و برقى است که به آن مى‌دهند.

کوتاه سخن این که: این سرمایه‌هاى مادى و این وسایل تجملاتى دنیا، به قدرى در پیشگاه پروردگار، بى‌ارزش است که باید تنها نصیب افراد بى‌ارزش همچون کفار و منکران حق باشد، و اگر مردم کم ظرفیت و دنیاطلب به سوى بى‌ایمانى و کفر، متمایل نمى‌شدند، خداوند این سرمایه‌ها را تنها نصیب این گروه منفور و مطرود، مى‌کرد، تا همگان بدانند مقیاس ارزش و شخصیت انسان این امور نیست.

اسلام ارزش‌هاى غلط را درهم مى‌‌شکند

به راستى تعبیرى رساتر از آنچه در آیات فوق آمده براى درهم شکستن ارزش‌هاى دروغین پیدا نمى‌شود، براى دگرگون ساختن جامعه‌اى که محور سنجش شخصیت افراد در آن، تعداد شتران، مقدار درهم و دینار، و تعداد غلامان و کنیزان و خانه‌ها و وسائل تجملى است، تا آنجا که تعجب مى‌کنند چرا «محمّد»(صلى الله علیه وآله) یتیم و از نظر مادى، فقیر به نبوت برگزیده شده، اساسى‌ترین کار این است که این چهارچوب‌هاى غلط ارزشى درهم شکسته شود، و بر ویرانه آن ارزش‌هاى اصیل انسانى، تقوا و پرهیزگارى، و علم و دانش، ایثار و فداکارى، شهامت و گذشت بنا شود، در غیر این صورت همه اصلاحات، روبنایی و سطحى و ناپایدار خواهد بود.

و این، همان کارى است که اسلام و قرآن و شخص پیامبر اسلام(ص) به عالى‌ترین وجه انجام داد، و به همین دلیل، جامعه‌اى که از عقب افتاده‌ترین و خرافى‌ترین جوامع بشرى بود، در مدتى کوتاه، آن چنان رشد و نمو کرد که در صف اول قرار گرفت.

جالب این که در حدیثى از پیغمبر گرامى(ص) در تکمیل این برنامه مى‌خوانیم: لَوْ وَزَنَتِ الدُّنْیا عِنْدَ اللّهِ جَناحَ بَعُوضَة ما سَقَى الْکافِرَ مِنْها شَرْبَةَ ماء: «اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتى یک شربت آب نمى‌نوشانید».

امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز در «خطبه قاصعه» سخن را در این زمینه به اوج رسانده مى‌فرماید:

«موسى بن عمران(ع) با برادرش بر فرعون وارد شدند، در حالى که لباس‌هاى پشمین بر تن داشتند و در دست هر کدام عصاى (چوپانى) بود، با او شرط کردند که اگر تسلیم فرمان خدا شود، حکومت و ملکش باقى مى‌ماند، و عزت و قدرتش دوام خواهد یافت، اما او گفت: آیا از این دو تعجب نمى‌کنید؟ که با من شرط مى‌کنند بقاى ملک و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها دارد، در حالى که فقر و بیچارگى از سر و وضعشان مى‌بارد! (اگر راست مى‌گویند) پس چرا دستبندهایى از طلا به آنها داده نشده است»؟

چرا خداوند پیامبران را از ثروتمندان قرار نداد؟

«این سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمع‌آورى آن، و تحقیر پشمینه پوشى گفت».

«اگر خدا مى‌خواست به هنگام بعثت پیامبرانش، درهاى گنج‌ها و معادن طلا و باغ‌هاى سبز و خرم را به روى آنان بگشاید، مى‌گشود، و اگر اراده مى‌کرد، پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان گسیل مى‌داشت، ولى اگر این کار را مى‌کرد آزمایش مردم از میان مى‌رفت و پاداش و جزا بى‌اثر مى‌شد»!.

و در قسمت دیگرى از همین خطبه مى‌فرماید: «مگر نمى‌بینید خداوند انسان‌ها را، از زمان آدم تا آخر جهان، با سنگ‌هایى که نه زیانى مى‌رسانند و نه سودى، نه مى‌بینند و نه مى‌شنوند، آزمایش کرده، این سنگ‌ها را خانه مقدس خود (کعبه) قرار داده، و آن را موجب پایدارى و قوام مردم ساخته است، آن را در پر سنگلاخ‌ترین مکان‌ها، و بى‌گیاه‌ترین نقاط روى زمین، در تنگناى دره‌هایى مستقر ساخته، در میان کوه‌هاى خشن، شن‌هاى متراکم، چشمه‌هاى کم آب، آبادى‌هاى جدا و پر فاصله، که هیچ مرکبى به راحتى در آن زندگى نمى‌کند، و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد، که به آن سو توجه کنند و آن را مرکز تجمع خود سازند….».

«اگر خدا مى‌خواست خانه مقدسش، و محل انجام مناسک حج را در میان باغ‌ها و نهرها و زمین‌هاى هموار و پر درخت و آباد، که داراى خانه‌ها و کاخ‌هاى بسیار و آبادى‌هاى به هم پیوسته، در میان گندم زارها و باغ‌هاى پر گل و گیاه، در میان بستان‌هاى زیبا و سرسبز و پرآب، در وسط باغستانى بهجت‌زا با جاده‌هاى راحت و آباد، قرار دهد، توانایى داشت، ولى در این حالت آزمایش و امتحان ساده‌تر بود، و پاداش و جزا نیز کمتر (و مردم به ارزش‌هاى فریبنده ظاهرى مشغول مى‌شدند و از ارزش‌هاى واقعى الهى غافل مى‌گشتند)».

به هر حال، اساس انقلاب اسلامى انقلاب ارزش‌هاست، و اگر مسلمانان امروز در شرایطى سخت و ناگوار، تحت فشار دشمنان بى‌رحم و خونخوار قرار گرفته‌اند به خاطر همین است که آن ارزش‌هاى اصیل را رها ساخته، بار دیگر ارزش‌هاى جاهلى در میان آنان رونق گرفته است، مقیاس شخصیت، مال و مقام دنیا شده، و علم و تقوا و فضیلت را به فراموشى سپرده‌اند، در زرق و برق مادى فرو رفته، و از اسلام، بیگانه شد‌ه‌اند، و تا چنین است باید کفاره این خطاى بزرگ را بپردازند، و تا تحول را از ارزش‌هاى حاکم بر وجودشان شروع نکنند، مشمول الطاف الهى نخواهند شد که: إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.

پاسخ به یک سؤال

با مطالعه آیات فوق پیرامون تحقیر شدید زینت هاى ظاهرى، و ثروت و مقام مادى، این سؤال مطرح مى شود: پس چرا قرآن مجید در جاى دیگر مى‌گوید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْم یَعْلَمُونَ: «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزى‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند، (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند، ولى) در قیامت خالص (براى مؤمنان) خواهد بود، این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند شرح مى‌دهیم»!

یا در جاى دیگر مى فرماید: یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد: «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید».

چگونه این دو گروه از آیات با هم سازگار است؟!

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که: هدف در آیات مورد بحث شکستن ارزش‌هاى دروغین است، هدف این است که مقیاس شخصیت انسان ها را ثروت و زینت آنها نشمارند، نه این که امکانات مادى بد چیزى است، مهم این است که به آنها به صورت یک ابزار نگاه شود نه یک هدف متعالى و نهایى.

وانگهى، اینها در صورتى ارزش دارد که در حد معقول و شایسته و خالى از هر گونه اسراف و تبذیر باشد، نه ساختن کاخ‌هایى از طلا و نقره و گرد آوردن زینت‌هاى انبوهى از سیم و زر!

و از اینجا روشن مى‌شود که نه بهره‌مند بودن گروهى از کفار و ظالمان از این مواهب مادى دلیل بر شخصیت آنها است، و نه محروم بودن مؤمنان از آن، و نه استفاده از این امور در حد معقول، به صورت یک ابزار، ضررى به ایمان و تقواى انسان مى‌زند، و این است تفکر صحیح اسلامى و قرآنى.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند پيوند ثابت

خبرگزاری فارس: هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

عاشقانه‌های علی‌محمد مودب در استقبال برف

هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

علی‌محمد مودب در استقبال از بارش دانه‌های برف از آسمان سه غزل سروده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، علی‌محمد مودب در استقبال از برفی که از شب گذشته باریدن گرفته سه غزل سروده است.

*دوباره آمده‌ای تا سیاهمان نکنند

دوباره آمده‌ای تا سیاهمان نکنند

که ناامیدی و غم، چپ نگاهمان نکنند

به کوه‌ها همه رختِ سپید پوشاندی

که خلق، مسخرۀ تکیه گاهمان نکنند

درخت‌ها را تور عروسی آوردی

که هرزه‌ها مَثَلِ اشک و آهمان نکنند

دوباره آمدی ای برفِ برف بازی‌ها

که بچه‌هامان یاد گناهمان نکنند

که غنچه‌هامان در بارش تو باز شوند

که بادهای مصیبت، تباهمان نکنند

دوباره آمدی ای فرصتِ سپید! ای برف!

که ناامیدی و غفلت سیاهمان نکنند

 

*سلام ای برف شادی! خوش نشستی روی چشمانم

هوایی کرده رقصِ دانه‌هایش خرمن من را

نمی‌رقصم چرا با برف؟ یادم داده بودن را

سلام ای برف شادی! خوش نشستی روی چشمانم

که غم تاریک می‌خواهد جهان روشن من را

چه بی‌تابانه می‌بخشی تمام هستی‌ات را برف

به کوه و دشت می‌پوشانی این دیبای روشن را

خدا را شکر! برگشتم به بازی با حضور تو
من آدم برفی‌ام! تمدید کن وقت معین را

سپیدم کن! شهیدم کن! ببر از این سکوت و سنگ!
خدا قسمت کند ای برف نو! مثل تو مردن را

 

*هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

سپیدم برفی‌ام حالی شبیه قله‌ها دارم

چه خوشبختم که امشب با خیالت ماجرا دارم

به قدر دانه‌های برف هستی در هوای من

و من پیوسته می‌خوانم تو را دارم تو را دارم

چه خوشبختم که با نامت دل من الفتی دارد

در این دنیای غربت با تو حسی آشنا دارم

هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

پر از پیغام تسکینم چنین حالی رها دارم

پر از پیغام‌های تازه‌ام لبریز از حرفم

که آواز خوشی مانند برف زیر پا دارم

مبین اشک مرا اینگونه، آری روضه‌ای داغم

اگر در برف تهران یاد خاک کربلا دارم

مگو آلوده‌ام کرده است دنیا، آب خواهم شد

سر و سری عجب با چشمه‌ها و رودها دارم

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آب پيوند ثابت

ای نخستین واژه ی آموختن
ضد آتش، هم عطش، هم سوختن
مایه ی آرامش و آسایشی
منشاء هر زایش و پیدایشی
سبز و خرم گشته از تو باغ ها
میبری از دشت و صحرا داغ ها
رود ها گردد روان از دامنت
میشود گسترده دریا از تنت
هر کجا پا مینهی جان میدمی
قهر تو از هرکجا آرد غمی
هر کجا هستی هوا مطلوبتر
با تو گردد بس هوا محبوبتر
منشا پیدایش هر بارشی
از تو پیدا میشود هر رویشی
ای بلند از تو طنین زندگی
از تو پاکی میرسد بر بندگی
میبری از چهره ها گرد و غبار
مینهی بر آن تو آرام و قرار
بودنت آرامشی بر جان بود
رفتنت یک درد بی پایان بود
ارزشت را کاش دانستی بشر
تا ندادی اینچنینت در هدر
هرچه گشتم در زمین و آسمان
جانشینت را ندیدم ای امان
گر خدا گیرد تو را از بندگان
میشود ویران بساط زندگان
مصرف آبت بشر اندازه کن
ورنه ویران میکنی خود را ز بُن
تو فراگیر ای بشر آداب آب
تا بمانی تا ابد شاداب آب

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ترنم هستی پيوند ثابت

ای بهترین سپیده یِ یَلدایِ این جهان

زیباترین ترنم هستی به ملک جان

گرمای تو بَرَد ز دلم سردی و نژند

بازآ بهار عشق من ای، صاحب الزمان

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نداری پيوند ثابت

نداری
وقتی که پول نداری، کسی کارِت نداره
بود و نبود آدم، اصلا چه فرقی داره
پول که تو جیب نباشه، دیگری نه تو خونه
اول خانم میگیره، هزار و یک بهونه
هر چی که کمبود داره، حتی نیاز نباشه
یه لیست میده، که قدِّت، به زیر اون خم بشه
پا میزاری به کوچه، هزار تا چشم مردم
میخورنِت با نگاه،حتی نمیشه شد گم
بقالی تو کوچه،جواب سلام نمیده
نیش زبونش کمه، چشم غره هم که میره
به نونوایی میرسی،یخ میزنه تو تنور
خنده ی آقا شاطر،یواش میشه ازت دور
میگی میخوای چند تا نون،میگه یکی که بسه
بگیر بدون نوبت ، برو هوا بَد پسه
بوی نداری بَد جور، پیچیده تو محله
چو بوی نون تازه، که زود میره تو کلّه
وقتی میری خیابون، تاکسی نمیزنه بوق
چیزی گیرت نمیاد ، حتی یه بطری دوغ
میخوای بری به خونَت، ولی دسات خالیه
پدر باشی میدونی،دسخالی بد حالیه
بچه میاد پشت در،میگه بابا خریدی
کیک و مداد و پاک کن، خشک نشه هیچ امیدی
بچه اگه تب کنه، فقط باید بسوزه
یکی جیب بابا رو ، باید بیاد بدوزه
باید برای دارو، جلوی داروخونه
نسختو دس بگیری، آبرویی نمونه
بچّت با کفش پاره، باید بره مدرسه
داراییِّ اون یکی، به آسمون میرسه (برج)
زنه یه کم سخت بشه،زودی میره به دادگاه
با مهریه ز چاله، میندازدت توی چاه
فامیل دست اول، میشن اول طلبکار
غریبه ها پشت هم، بهت میدن هی اخطار
با نداری بچه هم ، قبول نداره بابا
چه برسه به مردم، که حتما هستی رسوا
با پچ پچای مردم، میشی تو تیتر اخبار
بدون هیچ هزینه، میشی بِرند بازار
ته میکشه دروغا، چاخان تمومی داره
از هر طرف سویِ تو، داره بلا میباره
باید دروغ بگی هی، وگرنه کار تمومه
میری به سمت گناه، حلال، حروم کدومه
معاش اگه نباشه، معاد نداره رنگی
میندازه این نداری، به همه چی یه چنگی
نه دین میمونه دیگه، نه مذهبی برامون
باید بشه اقتصاد، برا همه بسامون
وقتی میاد نداری، نجابتُ میبره
شرم و حیا و ایمان، با همدیگه میپره
نداری و فلاکت، اگر چه دردش بَدِه
فاصله های مردم، بدتره و بی حده (فاصله طبقاتی)
بیکاری و نداری ، ننگه برای دولت
تهِش برای ملت ، میاره این دو ذلت

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
زلزله پيوند ثابت

چرخ گردون، اگر اینبار ،کمی بَد چرخید
از بَدش، قلب زمین، درد گرفت و لرزید
لرزه افتاد به دشت و به زمین و صحرا
بیستون، تاب نیاورد و از این غم پاشید
همچو آن تیشه، که فرهاد بکوهش میزد
ناله هایِ دل شیرین، در عالم پیچید
غم جانسوزِ تو عالم همه را بر هم زد
چاک زد، سینه وطن، پیرهن خود بدرید
بسته راه نفسم، کوهِ غمِ سنگینت
ز غمت، سنگ بلرزید و شکست و نالید
هر کسی هر چه توانست، برایت آورد
هر چه جان داشت، برای کمک تو کوشید
غیرت مردم، ما باز نگر جوش آمد
ملت از، همت خود، باز به عالم بالید
اندکی غور نما ،خالق یکتا را بین
قدرتش چیره، بیایید ،که عبرت گیرید
کسری از ثانیه، لرزاند بسی کشور را
گوشه ای ، از اثرِ کن فیکونش دیدید
وای از زلزله ی محشر عظمای «مبین»
توشه یا پوشه ای هم، بهر خدا بردارید
وای آنروز زمین، لب به سخن بگشاید
برمَلا، جعبه سیاهت، چه حالی دارید
فاش اخبار زمین در بر انسان گردد
غیر رسوایی و حسرت، چها بر چینید

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مهر جهانتاب پيوند ثابت

ای مهر جهانتابم، رخساره هویدا کن
با مهر نگاه خود، در جانِ جهان جا کن
تو خسرو خوبانی، من بر درِ درگاهت
رحمی بنما ای شه، این در، به رویم وا کن
با زخم زبان دارد ، صد طعنه به ما دشمن
تو پرده ز رخ بردار،از عقده رها، ما کن
این زخم دلم ای دوست، هر روز بتر گردد
تو مرهم وصلت نِه، این زخم مداوا کن
این چشم سیه خونست،چون در غم هجرانت
با نور رخ ماهت ، این دیده تو بینا کن
هر کس بزند سازی ، با فکرت ما بازی
ساز خوش خود را زن، سازان همه یکتا کن
افتاده نگون بختی، هر گوشه ز بدبختی
ای آیه ی خوشبختی، قفل دل ما وا کن
هر کس به نوید آید، با رنگ و کلید آید
باز آی و رها ما را، از جمله ی اینها کن
یارب مددی فرما، از رحمت خود بر ما
جانم ز شراب وصل، وَجد آور و شیدا کن
برخیز و« مبین» چشمت، بر پای نگارت نِه
گفتا که بنه پایت، این مرده تو احیا کن

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۹۶/۰۹/۱۳

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اربعین پيوند ثابت

میزبانِ مهربانی،میهِمان، آمد برایت

چون نگین در بر بگیرد، میهمانت، کربلایت

هر عمودی که رسیدم، از نجف تا کربلا

رنجِ زینب را بدیدم، که چگونه دید پایت

هر عمودی یاد کردم درد و رنجی از اسیران

از طناب و از غل و زنجیر، پای طفلهایت

از سر از تن جدا، گردیده ی یاران تو

روبرویِ دیدگانِ کودکانِ مبتلایت

یاد امضاهای کوفی، پایِ دعوتنامه ها

پس چرا با میهمان، کردند اینگونه جنایت

یا عموجان! العطش، آید در این ره باز گوشم

ساقیِ عطشان، رسان آبی، بهرِ، تشنه هایت

رفت سقایی، که آبی، آوَرَد، هرگز نیامد

دیده کس سقا، بمانَد، تشنه، تا این نهایت

با قدمهایی که هر کس، در رهت، برداشت، گفتا:

هم پدر،هم مادرم، فرزند، هم، جانم فدایت

این سرم گرمست در ره، با غم و داغ جدایی

داغ میگردد به حدی، که دهم سر را برایت

گر دهم سر هم ، روانم، از غم تو بیقرارست

تا ابد کوفی، خیانت، حک شده اندر سرایت

گر بریزد غم ز هر سو، بر سرم، ماتم بگیرم

میبرد از سینه ی من، آن ضریح دلگشایت

تا چکید خون گلویت، روی خاک  کربلا

روشن از خون تو شد، صدها چراغی بر هدایت

کن«مبینا» تو نصیبم، اربعین با پای پویم

سالیان با دوستان ، من، هم، نجف تا کربلایت

 # نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
تسلیت پيوند ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

زمین لرزه  آیتی از آیات الهی است تا

بیش از این غافل نشویم

ضمن تأسف از وقوع زمین لرزه در ایران و

کشورهای همسایه و عرض تسلیت به

هموطنان داغدار، علو درجات برای

جانباختگان این حادثه ی مرگبار را از

حضرت باریتعالی مسألت داریم و صبر و

اجر را برای بازماندگان و شفای عاجل را

برای مصدومان از درگاهش خواهانیم

 

#نصرالدین کریمی (مبین)

نظرات[۰] | دسته: مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گندم پيوند ثابت

بکار ای کشاورز، گندم زمین

مبادا شوی تو، ز کشتت غمین

به تدبیر و امیدِ ما دل ببند

به زحمت بریزان عرق از جبین

بدان ما بدانیم رنجت عزیز

مکن شک به تدبیر ما، کن یقین

بکار و بدار و بچین گندمت

منم گویمت صد هزار آفرین

بگو هر چه خواهی که من بشنوم

مگو پول گندم ،چه شد هی همین

به هنگام رای گفته ام، گویمت

کنم مشکلت حل که نه ، بل دفین

دلت را تهی از امیدم مکن

بود دوره ی من یقین، بهترین

در این دولت ما ز تدبیرمان

بچین تیر، پولش ستان فرودین

اگر غصه داری از این ماجرا

برو بانک وام جدیدی گزین

مده سود آنرا به ما تا دو ماه

ندادی، ز سودش شوی خود حزین

تو خواهی که سودت شود بیشتر

مکار و مدار و مچین در زمین

زمینت فروش و سپارش به بانک

تو هم سود بانکی بگیر و بشین

چرا میکنی فکر نون همه

خیالت نباشیم فکر پسین

دهم نفت و من جای پول و دلار

کنم واردات گندمی به از این

ز هند و هلند و نپال و کویت

و یا انگلیس و فِرَنس، نه، ز چین

بدهکاری پرسپولیس را نگر

غم و دین آن تیم آبی ببین

بود واجب از نون تو دین او…

زبانت درازست دیدی مبین

 

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱۳۹۶/۰۸/۲۱

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 2 از 7612345...102030...قبلی »

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 155
بازدید دیروز : 401
بازدید این هفته : 2405
بازدید این ماه : 6396
بازدید کل : 58648
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image