No Image
خوش آمديد!
سوی پروردگار پيوند ثابت

اذان گو ای مؤذن بیقرارم

شده وقت قرارم با نگارم

ربوده طاقتم، ابرو کمانش

به سینه آتشی دیرینه دارم

بر آور بانگ تکبیر ای مؤذن

سر آور درد و داغ انتظارم

نمیدانم چرا گاهی نباشد

مجال گفتگو با کردگارم

ندارد میل دل بر گفتگویش

ز بس بیهوده گویی گشته کارم

پی دنیا دمادم در تلاطم

برای او ولی وقتی ندارم

گناهانم شده سنگین خدایا

سیه رویم نموده، کرده خوارم

ربا کرده دلم را سخت سنگین

گره محکم شده در کار و بارم

ریا آتش زده بر کار خیرم

دگر چیزی ندارم بر شمارم

دروغ و هرزه گوییهای باطل

بدیها کم نموده این عیارم

به مردم کن توجه تا مداوم

کند بر تو نظر آمرزگارم

زناپاکی جدا کن دل «مبینا»

سپس رو کن سوی پروردگارم

وزن شعر:مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
در طلب آرزو پيوند ثابت

باز دلم پر زند، سوی امــــــــــــــــــــام زمان

نام قشگنش بَرَد، دل زهمه انس و جـــــــان

جان شده سرمست او ،دل شده پابست تو

بوسه زند دست او ،جمله ی هفت آسمـــان

من که گدای تــــوام، مست نوای تــــــــوام

جان بفدای تــــــــوام ،کی بدهی پس نشان

دل ز غمت خون شده، دیده دگرگون شده

عقل چو مجنون شده، آی و مــــــرا وارهان

بـــــــــــــاغ ولا را ثمر ،دین ز تو شد معتبر

بر من مسکین نظر، ای شه کون و مکان

دیده ز تو دیده ور، دل به تو مشتاق تـــــر

جان بزند بال و پر، رحم نمــــــــــا مهربان

بـــــــــــــاغ و بهار همه، ای پسر فاطمه

دل شده پر واهمه، نیست بغیرت امـــان

شام سیه کن سحر، با مــــــدد از دادگر

منتقم خون جگر، بانگ بــــــــرآور بخوان

در پـــــــــــــی تو کو به کو، در طلبِ آرزو

دیده شده در سفر، دل شده هر سو روان

ره شده پر پیچ و خم، در طلبت ای صنم

لطف «مبین» شاملم، تا نشوم خسته جان

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
زیباترین سوره‌ی برنامه‌ریزی در قرآن پيوند ثابت

سوره عصر مصداق عینی آیات قرآن برای مراحل موفقیت است :

۱٫ ایمان و اعتقاد راسخ.

۲٫ عمل صالح.

۳٫ توانمندی در تربیت خود و دیگران با امر به معروف و نهی از منکر.

و در نتیجه اینان یاوران پر اقتدار مهدی صاحب‌الزمان هستند ، گویی کوه‌ها پیش اینان سر خم می‌کنند، وقتی نامشان می‌آید فرشتگان در عرش الهی درود و رحمت می‌فرستد؛ و سوارکاران مرکب سعادتند .

اینان شاگردان واقعی اهل‌بیت معصوم (علیهم السلام) هستند. کارنامه ایمان و عملشان عالی است تو گویی امام زمان پای پرونده اعمالشان را شخصاً امضا زده است آری وجود مقدس امام خمینی (ره) و مرحوم حضرت آیة الله بهجت نمونه های گران بهای این گروهند.

 


سوره

در جاده زندگی همه به موفقیت نمی‌رسند. با اینکه همه انسان‌ها از موفقیت را دوست دارند؛ و حاضرند بهای سنگینی را برای این مسئله بپردازند ولی تعداد برنده‌ها به اندازه انگشتان دست است. در این مسیر چندین میلیاردی، عده‌ای از همان اول میدان را خالی می‌کنند. گروهی به خاطر مشکلات، ضعف نفس، عدم استقامت تا آخر عمر در صف با زنده‌ها باقی می‌مانند.

 انسان‌ها سه گروه هستند: 

گروه اول نه ایمان دارند و نه عمل

کسانی که دوست دارند خوشبخت باشند فقط آرزو می‌کنند و هیچ تلاشی برای رسیدن به مقصد نمی‌کنند. نه گوش شنوایی برای حق و حقیقت دارند و نه همت بالایی دارند. انسان‌های سست عنصری که دنبال خوشی و تفریح هستند و این دنیا را فقط تفرجگاه می‌دانند تا جوانند سعی و تلاششان لذت بردن است و وقتی پیر شدند کارشان حسرت خوردن ایام جوانی است.

نظرات[۰] | دسته: قرآن | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
قفلها وا میشود پيوند ثابت

السلام علیک یا بقیه الله

السلام علیک یا ابا صالح المهدی،  ادرکنی، ادرکنی، ادرکنی

روح ما با مهدی زهرا شکوفـــــــا میشود       

                              بندهای جان مـــــــا از نام او وا میشود

انتظارش میکشم با دیــــــــدگان پر گنه          

                            عشق در دستان نــــــاز او هویدا میشود

مینشینم بر رهش با کوله بـــــاری از گنه          

                             تا ز رحمت آن دلش کی جانب ما میشود

بین خود با او بنا کردم چــو سدی از گنه       

                           اشکهایم پشت سد حـــــــل معما میشود

از گنه در انتظارش مات و حیران مانده ام      

                              مطمئنم عقــده ام روزی ولی وا میشود

بــاور نا بــــاوران روزی رسد از گرد ره        

                               با وجود نازنینش حــــــق هویدا میشود

از حقوق این بشر دنیا دمـــــادم دم زند        

                           پشت دنیا با همین حربه نگر تـــــا میشود

گردن گردنکشان را اوفقط خواهد شکست    

                               با ضعیفان در کنـــــــار او مدارا میشود

مهـــــــدی موعود باشد منجی کل بشر      

                              با ظهـــــــور او تمام قفلهـــــا وا میشود

انتظارش بهترین اعمــــال این امت بود   

                           چون گشایش با ظهورش کــار دنیا میشود

در کنـــــار کعبه او با نغمه ی داوودیش   

                          زنـدگی بخشد بمـا، همچو مسیحا میشود

سینه مالامال دردست ای مبینا ایـن بدان  

                           با ظهور او دوا  ایـــــــــن دردِ دلها میشود

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بابی انت و امی پيوند ثابت

قسمتی از شعر زیبایی از مرحوم استاد شهر یار در رسای حضرت امیر المومنین علی ( ع )

یا علی! نام تو بردم، نه غمی مانده نه همّی                   بابی انت و امی

گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی                         بابی انت و امی

تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات             علی، ای قبله ی حاجات!

گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی                         بابی انت و امی

گویی آن فاجعه دشت بلا هیچ نبوده ست                       درِِِ این غم نگشوده ست

سینه ی هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی                     بابی انت و امّی

حق اگر جلوه ی با وجه اتم کرده در انسان               کان نه سهل است و نه آسان

به خود حق که تو آن جلوه ی با وجه اتمّی                      بابی انت و امّی

منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل                             کر وکور است و عزازیل

با کر و کور، چه عید و چه غدیری و چه خمّی                  بابی انت و امّی

در تولا هم اگر سهو ولایت ، چه سفاهت!                       اف بر این شمّ فقاهت

بی ولای علی و آل چه فقهیُّ و چه شمّی                      بابی انت و امّی

تو کم کیف جهانی  و به کمبود تو دنیا                              از سرا تا به ثریا

شرر و شوراست و دگر هیچ نه کیفی  و کمّی                 بابی انت و امّی

آدمی جامع جمعیت و موجود اَتمّ است                           گر به معنای اعمّ است

تو به این مظهر انسان به معنای  اعمّی                           بابی انت و امّی

چون بود آدم کامل غرض از خلقت عالم                            پس به ذریّه ی آدم

جز شما مهد نبوت    نبود  چیز مهمّی                              بابی انت و امّی

عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم                منکرت مستحق ذمّ

وز تو بیگانه نیرزد  نه مدحی نه به ذمّی                            بابی انت و امّی

بی تو ای شیر خدا صبعه و دستار مسلمان                      شده بازیچه ی شیطان

این چه بوزینه که سرها همه را  بسته به دُمّی                  بابی انت و امّی

لشگر کفر اگر موج زند در همه دنیا                                  همه طوفان همه دریا

چه کند با تو که صخره ی سَمّا و  اسمی                          بابی انت و امّی

یا علی خواهمت آن شعشعه ی تیغ زر افشان                 هم بدو کفر سر افشان

باید این لمعان دید و ندانم  به چه لِمّی             بابی انت و امّی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
حقوق از دیدگاه امام سجاد (ع) پيوند ثابت

۵۱ حقی که امام زین العابدین (ع) برای یکی از اصحابش (ابو حمزه ثمالی)  نوشت:

۱- حق بزرگتر خدا بر تو این است که : او را بپرستی و شریکی برای او قائل نشوی چون از روی اخلاص چنین کنی خداوند کفایت امر دنیا و آخرت ترا به عهده گیرد.

۲- و حق نفست این است که آنرا در راه اطاعت خدا به کار بری.

۳- و حق زبان آن است که آنرا از دشنام نگه داری، به گفتار نیک عادت دهی، سخن بیهوده نگویی، با آن به مردم احسان کنی و درباره ی آنها خوشزبان باشی.

۴- و حق گوش این است که از شنیدن غیبت و سایر محرمات حفظش کنی.

۵- حق چشم آن است که آنرا از حرام بپوشانی و با نگاه آن عبرت بگیری.

۶- حق دست آن است که به حرام دراز نکنی.

۷- حق پا آن است که به حرام راه نروی که با همین پا روی پل صراط باید بایستی، متوجه باش که ترا نلغزاند و در آتش نیفکند.

۸- حق شکم این است که آنرا ظرف مال حرام نکنی و بیش از اندازه نخوری.

۹- حق آلت این است که آنرا از زنا نگه داری و از دیده ها بپوشانی.

۱۰- حق نماز این است که بدانی ورود به دربار خداوندی است و در آن حال برابر خدا ایستاده ای چون  این معنی را دریافتی شایسته است چنان بایستی که بنده ی ذلیل بی مقدار راغب و ترسان، امیدوار و بیمناک، و بیچاره ی زار ، در برابر مولایی پر عظمت ایستد، با کمال آرامش و وقار می ایستی،حضور قلب را رعایت می کنی، و نماز را با کلیه ی حدود و شرایط انجام می دهی.

۱۱- حق حج این است که بدانی بار یافتن به دربار پروردگار است، فرار از گناه و پناه به خداست، موجب قبول توبه و انجام وظیفه ی واجب است.

۱۲- روزه این است که بدانی پرده ای است خدا بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرجت آویخته تا از آتش ترا نگه دارد، اگر روزه را ترک کردی پرده دریده ای ( و راه دوزخ را بر روی خود باز کرده ای)

۱۳- حق صدقه این است که بدانی ذخیره و امانتی است به خدا می سپاری که هیچ محتاج شاهد و گواه نیست، اگر این حقیقت را دریافتی به صدقه ی سرّی مطمئن تر خواهی شد از صدقه ی علنی، و می فهمی که در دنیا بلاها و بیماریها را می راند و در آخرت جلوگیر آتش است.

۱۴- حق قربانی آنست که تنها برای خدا انجام دهی، مخلوقی را در نظر نگیری، جز رحمت خدا و نجات روح – در قیامت – چیزی نخواهی.

۱۵- حق سلطان این است که بدانی خدا ترا وسیله ی آزمایش او قرار داده، و قدرتی که خدا به وی داده مایه ی امتحان و ابتلای او است، خود را در معرض خشم وی در نیاوری که خود را به هلاکت افکنده ای و با او در این ستمی که بر تو می کند شرکت داده ای.

۱۶- حق آموزگارت این است که او را تعظیم و احترام کن..با توجه سخنانش را گوش دهی ، با صدای بلند با او صحبت نکنی، اگر چیزی از او پرسیدند تو جواب ندهی، در محفلش با دیگری گفتگو نکنی، اگر کسی از او مذمت کرد دفاع کنی، عیبهایش را بپوشی، و کمالاتش را اظهار کنی، با دشمنش ننشینی، با دوستانش دشمنی نکنی، اگر چنین کنی فرشتگان خدا گواهی دهند که مقصد تو از فرا گرفتن علم و حضور مجلس استاد، خداست نه خلق خدا.

۱۷-حق مالک و مولا این است که مطیع وی باشی و نافرمانی نکنی مگر در کاری که موجب غضب خدا است ،چه ،در معصیت خدا از احدی نباید اطاعت کرد.
۱۸- حق زیر دستانی که بر آنها سلطنت میکنی این است که بدانی ضعف و ناتوانی آنها و قدرت تو سبب شده که زیر دست واقع شوند پس باید با آنها به عدالت رفتار کنی ،برای آنان پدر مهربان باشی .از نادانیهای ایشان چشم بپوشی ،در کیفر شتاب نکنی ،و بر این قدرتی که خدا به تو داده سپاسگزار باشی.
۱۹-حق زیر دست علمی و دانش آموز این است که بدانی در این علمی که خدا به تو داده و خزائن آنرا برویت گشوده ،ترا قیم و سرپرست آنها قرار داده ،اگر با خوشخوئی و ملایمت با آنان رفتار کنی و ترشرویی نکنی خدا نعمتش را بر تو زیاد کند و اگر از دانش خود بخل ورزیدی،یا با طالبان علم درشتی کردی سزد که خدا علم و رونق و صفای آنرا از تو بگیرد و موقعیت ترا از دلها برگیرد.
۲۰-حق زن  است که بدانی خدای عزوجل او را مایه آرامش و الفت تو قرار داده و این را از جمله نعمتهای خدا بشماری از این رو با او مدارا کنی و احترامش را نگه داری.هر چند حق تو بر او بیشتر است ؛ولی تو هم باید بر او ترحم نمائی ،چه اسیر و زیر دست است ،باید خوراک و پوشاکش را فراهم کنی ،و اگر نادانی کرد صرف نظر کنی.
۲۱-حق برده این است که بدانی مخلوق خداست، پدر و مادر و گوشت و خونش با تو یکی است، مالکیت تو نه از این رو است که او را آفریده ای، تو عضوی از اعضایش را هم خلق نکرده ای، روزی او هم به دست تو نیست، رزقش با خداست تنها خدا او را مسخر تو کرده، امانتی است به تو سپرده تا هر نیکویی به وی کنی برایت حفظ کند ، پس چنانکه خدا به تو احسان کرده تو هم با او خوشرفتاری کن، اگر او را  نمی پسندی تبدیلش کن و  آفریده ی خدا را شکنجه نده،  ولا حول ولا قوه الا بالله( قدرتی جز بیاری خدا نیست).

۲۲-حق مادر این است که بدانی وقتی ترا حمل و نقل کرده که هیچکــس دیگری را حمل نمیکند ،میوه ای از دل خود بتو داده که احدی بدیگری نمی دهد،با همه ی  اعضا در حفظ کوشیده، باکی نداشته ترا غذا دهد و خود گرسنه بماند ترا آب دهد و خود تشنه باشد.ترا بپوشاند و خود برهنه بسر برد،سایه بر سر تو افکند و خویشتن در حرارت آفتاب بسوزد،از خواب چشم بپوشد. از سرما و گرما ترا نگه دارد و تنها بهره اش از این همه رنج این باشد که فرزندی داشته باشد ! تو که قدرت شکر و سپاس او نداری جز اینکه خدا کمک کند و توفیق دهد.
۲۳-حق پدر این است که بدانی منشا وجود تو است ،اگر او نبود تو هم نبودی ،هر چه در وجودت موجب خوش آیندی است بدان که ریشه این نعمت در وجود پدر است،پس خدا را شکر کن و بقدر این نعمت سپاسگزار باش  ولا قوه الا بالله( نیرویی جز به مدد الهی نیست).
۲۴-حق فرزند این است که بدانی جزئی از تو است ،در دنیا خیر و شرش به تو منسوب است ،در تربیت و ادب و خدا شناسیش مسؤولیت داری ،باید در اطاعت خدا او را کمک کنی ، عملت در باره او مثل کــسی باشد که می داند اگر نیکی کند ،ثواب دارد و اگر بدی نماید کیفر بیند.
۲۵-حق برادر این است که بدانی دست و عزت ،و قوت تو است ،او را وسیله ی گناه و آلت ظلم قرار نده ،او رادر برابر دشمن یاری کن ،خیر خواهش باش،اگر مطیع خدا بود (پشتیبانش باش) و گرنه باید خدا را از او عزیز تر بشماری.
۲۶-حق مولا و مالکی که ترا در راه خدا آزاد کرده است آن است که بدانی مالش را در راه تو صرف کرده، ترا از ذلت و وحشت بردگی به عزت و آرامش آزادی رسانده، از اسیری نجات داده، زنجیر بردگی از پایت گشوده، از زندان آزادت کرده ،ترا مالک خویشتن قرار داده،فراغت عبادت به تو داده، باید بدانی که در زندگانی و مرگ از همه ی مردم به تو سزاوارتر است، با آنچه بتوانی – از جان و غیره – باید نصرتش دهی.

۲۷- حق غلامی که آزادش کرده ای این است که بدانی خدای عزوجل آزادی او را موجب قرب خویشتن، و حجاب از آتش قرار داده، و بهره ی نقدی که از او می بری که اگر خویشاوندی نداشته باشد میراثش به تو می رسد در برابر هزینه ای که صرف کرده ای، و بهره ی آخرت هم بهشت است.

۲۸-حق کــسی که به تو احسان کرده این است که از او تشکر کنی ،احسانش را فراموش نکنی ،نامش را به نیکی شهرت دهی .بین خود و خدا خالصانه به او دعا کنی تا در نهان و عیان از وی تشکر کرده باشی و باید اگر روزی قدرت یافتی محبتش را تلافی کنی.
۲۹-حق مؤذن این است که بدانی ترا بیاد خدا میاندازد به بهره گیری از عبادت دعوت میکند،  و در انجام فریضه الهی کمک میدهد،پس باید از او همانند سپاسگزاری از هر احسان کننده ای تشکر کنی.
۳۰-حق امام جماعت این است که بدانی بین تو و خدا حکم سفیر را دارد ،او از جانب تو سخن میگوید و تو از جانب او نمی گوئی ،او در حق تو دعا میکند بدون اینکه تو درباره او دعا کنی .هول ایستادن در برابر پروردگار را بعهده گرفته .پس خود را سپر تو ،و نمازش را سپر نمازت قرار داده به این مقدار باید از او تشکر کنی.
۳۱-حق همنشین این است که با او نرمی کنی ،عادلانه با وی گفتگو کنی،بدون اجازه از مجلسی برنخیزی، و کــسی که نزد تو نشیند بدون اجازه تو میتواند بر خیزد ،باید لغزشهای همنشین را فراموش کنی ،خوبیهایش را به خاطر بسپاری،جز گفتار نیک از تو نشنود.
۳۲-حق همسایه این است که( حیثیت) او را در غیابش حفظ کنی ،در حضور،احترامش کنی ، اگر ظلمی به او شد یاریش نمائی در جستجوی عیوبش نباشی ،عیبش را بپوشانی .اگر نصیحت پذیر است خصوصی نصیحتش کنی .در هنگام سختی او را تنها نگذاری ،از لغزش وی در گذری ،گناهش را ببخشی،با بزرگواری با او معاشرت کنی
۳۳-حق رفیق این است که با کرم و انصاف با او رفتار کنی. همان طور که احترامت می کند احترامش کنی ،اجازه بدهی در فضیلتی بر تو سبقت جوید ،اگر سبقت گرفت و احسانی کرد جبران کنی ،او را دوست بدار چنانکه او ترا دوست دارد.اگر خیال گناهی کرد منصرفش کنی ، برای او رحمت باشی نه عذاب
۳۴-حق شریک این است که در غیاب کارش را بعهده گیری .در حضور رعایتش کنی ، بدون نظر او حکمی نکنی ،بدون مشورت او برای خود عمل ننمائی ،مالش را حفظ کنی ،در کارهای کوچک و بزرگ به او خیانت نکنی که دست خدا بر سر دو شریک هست مادامی که خیانت نکنند.
۳۵-حق مالت این است که جز از طریق حلال بدست نیاری، نمک نشناس را برخود ترجیح ندهی.مال را در راه طاعت صرف کنی ،بخل نورزی که حسرت و پشیمانی بار آورد و سبب عذاب الهی گردد.
۳۶-حق طلبکاری که مطالبه می کند این است که اگر قدرت داری ، بپردازی ، اگر نداری با زبان خوش رضایتش را فراهم کنی و با لطف ،سخن او را رد کنی.
۳۷-حق معاشر این است که فریبش ندهی ،با او تقلب و خدعه نکنی،درباره او از خدای تبارک و تعالی بپرهیزی.
۳۸- حق طرف دعوی این است که اگر ادعای او حق است تو خود گواه باشی. به او ستم نکنی ،حقش را بپردازی ،و اگر دعوی باطل دارد با او مدارا کنی ،جز رفق و مدارا کاری با او نکنی .خدا را در کار وی به غضب نیاوری.

۳۹-حق کــسی که تو بر او ادعا داری این است که ادعای تو حق است با او با زبان خوش سخن گوئی،حقش را انکار نکنی ،و اگر باطل است از خدا بترسی ،توبه کنی و ادعا را رها کنی.
۴۰-حق مشورت کننده این است که اگر رأیی داری اظهار کنی و اگر نداری بصاحبنظری راهنمائیش کنی.
۴۱- حق کــسی که با او مشورت می کنی این است که اگر بر خلاف میلت نظر داد او را متهم نکنی ،و اگر رای موافق داد شکر خدای عزوجل گزاری.
۴۲-حق نصیحتخواه این است که وی را پند دهی اما با مهر و مدارا.
۴۳- حق نصیحتگو این است که در برابرش نرم و ملایم باشی،به سخنش گوش فرا دهی ، اگر بر وفق صواب سخن راند شکر خدا گوئی ،و گرنه بر او ترحم کنی و متهمش ننمائی ،و اگر فهمیدی که اشتباه کرده از او مواخذه نکنی ،مگر اینکه مستحق ملامت باشد که در این صورت به هیچ وجه اعتباری بر او نیست.

۴۴-حق بزرگتر این است که بمقتضای سن احترامش کنی و بمناسبت سابقهی  بیشتر در اسلام تجلیلش نمائی ،با او ستیز نکنی ،در راه بر او تقدم نجوئی ؛پیش از او براهی نروی ، او را نادان نخوانی ،اگر یک مرتبه نادانی کرد بجهت حق اسلام و حرمتیکه دارد جانبش را نگاهداری.
۴۵- حق کوچکتر این است که با لطف و مرحمت تعلیمش دهی ،از خطایش بگذری ،پرده پوشی کنی ،با او مدارا کنی و در کارها کمکش دهی.

۴۶- حق درخواست کننده این است که بقدر حاجت به او دهی.
۴۷- حق کــسی که از او درخواست میکنی این است که اگر داد، بپذیری ، تشکر و حق شناسی کنی ،اگر خودداری کرد عذرش را بپذیری.
۴۸-حق آن کــس که برای خدا ترا خرسند کرده این است که نخست شکر خدا کنی ،سپس از او تشکر نمائی.
۴۹- حق کــسی که به تو بد کرده این است که او را عفو کنی و اگر بدانی عفو بحالش زیان دارد ( و موجب چیرگی او است) از وی انتقام گیری ( تا بدین وسیله ادب شود)  خداوند متعال فرموده (آن کــسی که چون ظلم بیند انتقام گیرد راه تعرضی بر او نیست ).
۵۰- حق همکیشان تو آن  است که نیت آسایش ایشان را داشته باشی با گناهکارشان مهربانی و مدارا نمایی ، و الفتشان دهی، و خرابیشان را اصلاح کنی، و نیکوکارشان را سپاس گزاری و آزار خود از ایشان باز داری، و برای آنان آنچه خود دوست داری دوست بداری و آنچه بر خود نمی پسندی بر آنان نپسندی، و ( در نظر تو) پیرمردانشان به منزله ی پدرت باشند، و جوانانشان به منزله ی برادرانت، و پیرزنانشان به منزله ی مادرت و خردسالان به منزله ی فرزندانت.

۵۱- حق کافر ذمی ( که با شرایط خاص در حمایت اسلام است)  آن است که آنچه خدای عزیز و جلیل  از ایشان پذیرفته ، بپذیری،و تا به عهد و پیمان با خدا وفا می کنند به آنان ستم نکنی.

نصایح / مرحوم مشکینی/ ترجمه : آیت اله جنتی/ ص۴۱۲تا ۴۱۹/ دفتر نشر الهادی

 

نظرات[۰] | دسته: نور خدا | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آدرس دقیق موفقیت اینجاست پيوند ثابت

موفقیت و خوشبختی چقدر مظلوم است که هر کسی و هر سازمانی و هر موسسه ای از راه نرسیده دم از موفقیت می زند و داعیه دار رساندن انسان ها به قله موفقیت است ؟


موفقیت

یک سر که به کتاب فروشی های مختلف بزنیم می بینیم که نویسندگان و ناشران زیادی در تکاپو هستند تا مردم جهان را به موفقیت های مختلف برسانند، آن هم در کمترین زمان؛ “موفقیت در ده دقیقه”، در نزدیکترین مکان؛ “موفقیت در یک قدمی”، یا مادام العمر ؛ “زندگی خود را شاهکار کنید “

اصلا در جزئی و کلی ترین زمینه ها موفقیتی ها سروده اند و نوشته اند و داد و هوار راه انداخته اند .

خب خیلی از ما هم خوانده ایم و عمل کرده ایم و هم چنان

نظرات[۰] | دسته: افزایش معلومات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
عرش خدا چیست؟ پيوند ثابت

حضور معلم و مفسر در کنار قرآن برای فهم دقیق و صحیح آیات و دوری از هر خطا و اشتباه نیاز جدی و همیشگی جامعه بشری است که البته این مهم از سوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به خوبی مورد عنایت قرار گرفت، به طوری که از ابتدای بعثت تا آخرین روزهای حیات مبارکشان جانشینان بعدی خود را که معلمین حقیقی قرآن هستند را معرفی نمودند.

 


عرش

متأسفانه عده ای در طول حیات چند صد ساله قرآن برای درک معارف والای قرآن به این معلمان برگزیده مراجعه نکردند، لذا در فهم و بیان آن به بی راهه هایی کشیده شدند که در برخی مباحث سقوط کردند واژه های همچون عرش، کرسی، وجه الله، یدالله، لقاءالله و… می‌باشد که در این فرصت و فرصت‌های بعدی به بررسی نظرات فرقه های اسلامی و سپس بیان معلمان واقعی قرآن می‌پردازیم و قضاوت را به شما واگذار می‌کنیم.

 

عرش در لغت

نظرات[۰] | دسته: افزایش معلومات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خصلتهایی نیکو از صفات زیبای امام سجاد (ع) پيوند ثابت

حمران بن اعین از امام باقر (ع) نقل می کند که حضرت سجاد (ع):

۱- شبانه روز هزار رکعت نماز می گذاشت مثل امیرالمومنین (ع) پانصد نخل خرما داشت پای هر نخلی دو رکعت نماز می خواند.

۲- در حال نماز رنگش تغییر می کرد.

۳- مانند بنده ی ذلیلی که در برابر سلطان با عظمتی باشد به نماز می ایستاد.

۴- بدنش در حال نماز می لرزید.

۵- مثل کسی نماز می خواند که نماز آخرش را می خواند.

۶- روزی در حال نماز ردا از یک شانه اش افتاد با همان حال نماز را تمام کرد، یکی از اصحاب پرسید: چرا ردا را صاف نکردی؟ فرمود: می دانی در برابر چه کسی بودم؟ چیزی از نماز بنده قبول نمی شود جز آنچه با حضور قلب باشد. سائل پرسید: پس ما هلاک شدیم؟ فرمود: هرگز! خدا نقصها را به وسیله ی نافله ها جبران می کند.

۷- شب تاریک انبانی پر از کیسه های درهم و دینار – گاهی غذا یا هیزم- به دوش می کشید و بر در خانه ی مستمندان می برد، در را میزد، هر که از خانه بیرون  می آمد به او می داد و می رفت.

۸- هنگام عطای به فقیر صورت را می پوشاند که او را نشناسند، فقرا پس از وفات آنجناب فهمیدند مسکین نواز شب، علی بن الحسین (ع) بوده.

۹- چون بدن مبارکش را روی تخت غسالخانه نهادند دیدند پشت مبارکش چون سر زانوی شتر برآمده و این اثر بارهایی بود که به دوش می کشید و به در خانه ی مستمندان می برد.

۱۰- روزی روپوشی از خز به دوش مبارکش بود در راه سائلی رسید و در روپوش آویخت حضرت جامه ی قیمتی رها کرد و رفت.

۱۱- لباس خز را زمستان می خرید و تابستان می فروخت و پولش را تصدق       می داد.

۱۲- روز عرفه چشمش افتاد به جمعیتی که گدایی می کردند. فرمود: وای بر شما روزی از غیر خدا سؤال می کنید؟این روزها چنان لطف حق همگانی است که امید میرود شامل حال جنینها در شکم مادران هم بشود و خوشبخت گردند.

۱۳- از غذا خوردن با مادر خودداری می کرد گفتند: یابن رسول الله (ص) شما از همه با مادتان نکوکارترید، چرا با او هم خوراک نمیشوید؟ فرمود: دوست ندارم لقمه ای بردارم که مادرم به آن نظر داشته باشد.

۱۴- مردی عرض کرد یابن رسول الله (ص) من برای خدا شما را سخت دوست دارم. حضرت عرض کرد: خداوندا ! پناه بر تو که مرا در راه تو دوست داشته باشند و تو خود مرا دشمن داری.

۱۵- بیست سفر در راه حج بر شتری سوار شد و یک تازیانه بر او نزد، چون شتر مُرد دستور داد به خاکش بسپارند تا طعمه ی درندگان نشود.

۱۶- از کنیزی شرح حال آنجناب را پرسیدند، گفت مختصر بگویم یا مفصل؟ گفتند: مختصر، گفت: هیچ روز غذا برایش نبردم و هیچ شب بستر برایش نگستردم.

۱۷- روزی به جمعی رسید که غیبت او می کردند. ایستاد و فرمود: اگر راست   می گویید خدا مرا بیامرزد و اگر دروغ می گویید خدا شما را بیامرزد.

۱۸- اگر کسی برای طلب علم خدمتش می رسید می فرمود: آفرین به کسی که پیغمبر(ص) سفارش او را کرده

۱۹-صد خانوار از فقرای مدینه را اداره می کرد.

۲۰- خرسند می شد که یتیم و نابینا و مسکین و بیچاره بر سر سفره اش حاضر شود و با دست مبارک به آنان غذا می داد و هر کدام عائله داشتند برای عائله شان هم میفرستاد.

۲۱- هیچ غذایی نمی خورد مگر این که اول همان اندازه صدقه می داد.

۲۲- سالی هفت پوست از هفت موضع سجده اش جدا میکرد- که از کثرت نماز این موضع پینه میکرد- چون از دنیا رفت آن پینه ها را با وی دفن کردند.

۲۳- بیست سال بر پدر بزرگوارش گریست، هیچ غذایی جلویش نمی گذاشتند جز این که گریه می کرد، یکی از غلامان گفت: یابن رسول الله (ص) اندوه شما به آخر نرسیده؟ فرمود: وای بر تو یعقوب پیغمبر دوازده پسر داشت یکی را خدا از جلوی چشمش برد، از بس گریست چشمانش نابینا و موی سرش سفید و کمرش خم شد با این که پسرش زنده بود، من به چشم خود دیدم که پدر و برادر و عمویم با هفده تن دیگر از بستگانم کشته، روی خاک افتاده اند، با این وصف چگونه غصه ام پایان پذیرد؟

نصایح/مرحوم مشکینی/ترجمه : آیت اله جنتی/ص ۳۵۶تا۳۵۸/ دفتر نشر الهادی/

 

نظرات[۰] | دسته: احادیث, مناسبتها | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دعوت از حضرت موعود (عج) پيوند ثابت

شادیِّ دل

بیا تا نو بهاران رونقی دیگر بگیرد

بیا تا غم بمیرد ،شادیِّ دل سر بگیرد

بیا تا باغ دین اندر قدوم باغبانش

گلش گردد شکوفا، گلشنش هم بَر بگیرد

بیا ای مظهر حق تا ز افشا، این حقایق

ازین پژمردگی گردد جدا و پر بگیرد

بیا منجی، بشر در اوج جهل است و پریشانی

شده مبهوتِ این مات و پی ِ رهبر بگیرد

بشر دنبال هر فانوس رفت و شد پشیمان

بیا تا نور راه خود، ز آن اختر بگیرد

به هر هویی هیاهویی بپا در لشگر ما شد

بیا تا نظم این لشگر ، ز سر لشگر بگیرد

زمین شد بی قرار و آسمان هم در تب و تابست

بیا ای محور هستی، زمان لنگر بگیرد

بیا تا اشک چون باران، نبارم بر سر دامان

وگرنه دیده ی پر خون ،ره باور بگیرد

تنم بر خاک و جان بر لب رسیده از غم هجران

بیا تا جسم رنجورم، نمی جوهر بگیرد

عطش در آب و آتش در یم و باران شده جلاد

گشایش را «مبین »از ساقی کوثر بگیرد

 نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 3123

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 761
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 146
بازدید دیروز : 224
بازدید این هفته : 1123
بازدید این ماه : 2917
بازدید کل : 94827
نظرات تایید شده : 62 دیدگاه

No Image No Image