No Image
خوش آمديد!
امیر لشکر من پيوند ثابت

ای علمدار نام آور من امیر لشکر من ۲
پیکرت افتاده اندر بر من امیر لشکر من ۲
ای برادر تویی پشت و پناهم امیر لشکر من
پیکرت افتاده اندر بر من امیر لشکر من
ای علمدار نام آور من امیر لشکر من ۲
پیکرت افتاده اندر بر من امیر لشکر من ۲
بر خیز و بنگر یاور ندارم امیر لشکر من
جز تو برادر غمخواری ندارم امیر لشکر من
پیکرت افتاده اندر بر من امیر لشکر من
ای علمدار نام آور من امیر لشکر من ۲
پیکرت افتاده اندر بر من امیر لشکر من

بهروز رها

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
حضرت عباس(ع) باب الحوائج پيوند ثابت

 

امشب به عشق عباس ،دلم هوایی شده
دلم به عشق عباس، کرببلایی شده
**********
امشب به عشق مولا پر میزنه دل من
به خونه ابوالفضل سر میزنه دل من
امشب به عشق آقا دل و زدم به دریا
به عشق اون دلاورمیخوام برم کربلا
امشب میخوام ازاینجایراهی پیداکنم
برم پیش آقامو عقده ها مو وا کنم
میخوام برم که حتما آقارو من ببینم
میخوام کنار آقا با گریه هام بشینم
امشب به عشق عباس ،دلم هوایی شده
دلم به عشق عباس، کرببلایی شده
**********
آخه دل اسیرم دیوونه چشاشه
اسیر اون مرام و دیوونه دستاشه
مگه میشه که وقتی اسمابوالفضل میاد
گلهای اشک عشقم ازتوچشام درنیاد
مگه میشه که یادآقا بیاد تو سینه
اونوقت کسی نتونه گریه هامو ببینه
اسم قشنگ آقا وقتی میاد رو زبون
تنم میلرزه والله دلم که میشه پرخون
امشب به عشق عباس ،دلم هوایی شده
دلم به عشق عباس، کرببلایی شده
**********
امشب میگم آقاچون قربون اون وفایت
قربون اون صفا و قربون کربلایت
میگم آقای خوبم ترو جون سکینه
حیفه چشای گریون امشب ترو نبینه
ترو به جون زینب آقا برام دعا کن
جون رقیه مارو راهی کربلا کن
امشب به یاد آقا بغض دل و شکستم
به یاد عشق مولا با سوز دل نشستم
میگم آقای خوبم درد مارو دوا کن
ما را همیشه آقا از بند غم «رها» کن
امشب به عشق عباس ،دلم هوایی شده
دلم به عشق عباس، کرببلایی شده
 
بهروز رها

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
(راز عشق) پيوند ثابت

 

دل مست صفای نیـنوا شـد            با زخمـه عشـق در نوا شـد

 در بزم شعور و شعراحساس        این مرغ دلم غزل سـرا شد

 بـا یـاد ســتارگان خونیـن              در سـینه چه آتشی بپـا شد

 دل بوسه زند به خاک عشقش     خاکی که شفای درد ما شـد

 آن بوی نسـیم خاک کویش             دل برده ز ما و جانفـزا شـد

 چون خدا در آن عجین است               مقصـود تمــام انبـیا شـد

خاکی که نهایتی ز عشق است        خاکی که تمـام یاد ما شـد

آن دشت حضور عشق و ایثار          با بوی حسـین پر صفا شـد

 آن بسـتر سرخ نبض تاریخ                با خون حسـین پر بها شـد

این دل که هوای گریه دارد                  دیـوانـه دشت کـربلا شـد

 دشتی که ز غم عطش به جان داشت       سـیراب ز خون اصفـیا شـد

 بر تشنه لبان چو بسته شد آب        از سـوز عطش غمی بپا شد

   آبی که خجل شد از ابوالفضل        شــرمنــده آل مصطفی شد

 دستی که فرات را خجل کرد              از قامت پهــلوان جـدا شـد  

در سـایه نخل دل شکسـته                      آب آور کـربلا فـدا شــد

 بر روی عمو چو بوسه زد خاک         در خیمه سکینه در عزا شـد

چون قد علی به خون شناور                از ضـربـه تیـغ اشـقیا شـد

 در زیر هجـ,وم سم اسـبان               قاسم بدنش ز هم سوا شد

 وین غنچه به روی دست آن گل           پرپر ز قسـاوت و جفا شـد

 با دست حسین عاشق آن دم        خونش چو ستاره بر سما شد

 تا قامت حق به خاک و در خون           از کیـنه خصم بی حیـا شـد

 وان قامت سـرو تکسـواران                با خاک شـهادت آشــنا شد

 سـالار شـهادت و شجاعت                 راضی به رضـای کبـریا شد

 برپا شده بس حماسه ای ناب            با رزم سـپاه حق چها شـد

 سلطان حماسه ها بپا خاست               یـاریگـر او فقط خـدا شـد

 تنها به قیـام خود جلا داد                 تا اینکه سرش ز تن جدا شد

 در کرببـلا از این حمــاسه                   افسـانه عشـق برملا شـد

زینب چو علم گرفته بر دوش                    بـانـوی قیـام کـربلا شـد

زینب که خدای عاشقی بود                  بر زخم دلش خـدا دوا شـد

در سـایه لطف نـاب دادار                    زینب به قضای حق رضا شد 

حجمی ز ولای عشق زینب              در سینه شیعیان «رهـا» شد
بهروز رها

نظرات[۳] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
((بت شکن)) پيوند ثابت

 یاحسین ای­ مظهر عشق و صفا

یاحسین ای­ صاحب لطف و عطا

یاحسین ای ­تو صفای جان و دل

این جهان از شور ایثارت خجل

یاحسین ای­ مهر احسان و سخا

مهر تو شد در جهان سودای ما

یا حسین ای نور حق اندر زمین

ای به جنت یار خیــرالمرسلین

هم نشان داری ز زهرا هم علی

نور حـق در چهــره تو منجلی

اختـر تـابـان شـهر عاشـقان

تک سـوار عرصه کون و مکان

ای حسین ای رهبر منکر ستیز

ای که بودی با جهالت در ستیز

جان و سر در راه یزدان داده ­ای

هم به عالم درس ایمان داده ­ای

خم نگـردد قـامتت مـولای مـا

پیش غیـری جز به در گاه خدا

با قیــامت دین احمد زنده شد

تا قیــامت رزم تو پاینـده شد

جان ما ممـلو ز عشـق روی تو

ما که ­ایم جز شـیفتگان کوی تو

بت شکن ای میـر دشت کربلا

بهـر ما هسـتی شفیع روز جزا

ای فدای تو شـود جان «رهـا»

یاحسین ای مظهرعشق و صفا

بهروز ((رها))

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
منو کربلا ببر پيوند ثابت

می­خوام برم به کربلا دعا کنم

می­خوام حسین خوبمو صدا کنم

این دلمو راهی کربلا کنم

ناله کنم من جونمو فدا کنم

می­خوام برم به کربلا داد بزنم

از ته دل می­خوام که فریاد بزنم

داد بزنم حسینمو صدا کنم

گریه کنم ز دل خدا خدا کنم

اونجا کنار قبر مولا بشینم

شاید که من آقا حسینو ببینم

می گم آقاجون دردمو دوا بکن

جون علی حاجتمو روا بکن

می­خوام برم به کربلای پربلا

می­خوام برم پیش حسین سرجدا

میگم آقاجون که دلم تنگه برات

مثل همیشه دل من کرده هوات

پر می زنه دلم به شوق کربلا

کی میشه من بیام به پابوست آقا

آقاجون ترو به جون اکبرت

جون زینب جون زهرا مادرت

آقاجون قسم به دشت نینوا

جون عباس قشنگت به خدا

آقاجون به حرمت رقیه ات

آقاجون به اصغر ششماهه ات

آخرش منو ببر به کربلا

این دل تنگ منو نشکن آقا

می دونی من عاشق کربلاتم

عاشق اون خوبی و اون صفاتم

آقاجون اگرچه من شرمنده ام

منو کربلا ببر تا زنده ام

آقاجون بی کربلات من می میرم

می دونی به عشق تو من اسیرم

واسه دیدن تو هستم دیوونه

آرزو نذار تو قلبم بمونه

جونمو بگیر ولی امون بده

کربلا رو تو به من نشون بده

آقاجون کرببلات دوای من

خاک اون مرهمه و شفای من

اگه من راهی کربلا بشم

از همه غم ها دگر «رها» میشمبهروز رها

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
محرم آمد پيوند ثابت

محرم آمد و دل بی قرار کربلا شد

محرم آمد و این دل گرفتار بلا شد

محرم بوی­ عشق و بوی ایمان می­ دهد باز

محرم بوی هفتاد و دو قربان می­ دهد باز

محرم امد و یاد حسین بر دل نشسته

که از داغش دوباره قلب این عالم شکسته

محرم آمد و من یاد عباس می­کنم باز

لب­ عطشان مولا را من احساس­ می ­کنم باز

به یاد آن دو دستی که از پیکر جدا شد

به یاد نازنین اکبر که بهر دین فدا شد

و قطعه­ قطعه شد قاسم ­تنش ­از ضرب شمشیر

گلوی اصغر ششماهه پاره از دم تیر

سکینه از عطش در خیمه­ گاه غمگین و نالان

رسان یک قطره آبی برایش ای عموجان

محرم امد و رنگ عزا عالم گرفته

زمین و اسمان را زین مصیبت غم گرفته

الهی درد دردمندان دوا کن

دل شیعه ز بند غم «رها» کن

بهروز رها

نظرات[۱] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
میلاد سه نور پيوند ثابت

((خون خدا))

امیــد جان رسید و مژده عشـق و صفا آمد

ســرود مهـربانی ، نغمه و شــور و نـوا آمد

دمیده شمس زیبـــایی، ز بطن کوثر سرمد

ز دامـان محبت ، اســوه مهــر و وفـا آمـد

شکفته غنچه ای شاداب وزیبا،چون مهی تابان

زخوان نعمت یزدان،همه لطف وعطا آمد

میــان قـاب احسـاسم ، نشسته لذت شادی

به کام قلب بیمارم،طپش همچون شفاآمد

گلی روید ز شوق دل، کنار برکه چشمم

گلستان شدهمه چشمم،بهاری جانفزا آمد

زخون پاک احمدشد،گل شاداب ماسیراب

شگفتا خلقتی زیبا ، از این جد و نیــا آمد

ز پیوند علی و فاطمه ، خنـدان شده عالم

از این تلفیق جانانه ، کنـون نور خدا آمد

خوشا تفسیر ایثارو جوانمردی،نمایان شد

که از بـدو تـولد ، بـوی نـاب کـربلا آمد

حسین سرچشمه عشق الهی ، مظهر ایمان

همـان ویـرانگر ظلم و ستم در نیـنوا آمد

همانکه پرچم رزم وشجاعت رابه کف گیرد

همان سالاردشت خون،همان خون خداآمد

همانکه مهدی مولا،به راهش منتقم باشد

حسـین آن نـاهی منکر، وصی الانبیا آمد

حسین معنای ایمـان و نمـاز و ذکر یا الله

غرور شـیعیان اینک ، ز عرش کبریا آمد

فضای کلبه جانم،پرازعطری دل انگیزاست

که بوی جنت الماوا،از این شعر«رها»آمد

بهروز قاسمی (رها)

***********************

(غنچه لبخند)

ز میلاد گل زهرا ، سحر مستانه می­خندد

ز شوق دیدن این گل،علی جانانه می­خندد

نگر ام­البنین عشقش ، به پای فاطمه ریزد

که نوزادش از این همت،چو یک دردانه می­خندد

به سیمای پیمبر هم ،شکفته غنچه لبخند

که در باغ جنان اینک ، به شوق خانه می­خندد

حسین شور و شعف دارد، ز لطف ایزد یکتا

از این میلاد فرخنده ، بسی فرزانه می­خندد

ببوسد زینبش هر دم ، دو دست کوچک عباس

به گرد شمع روی او ، چنان پروانه می­خندد

شده مملو ز نور حق ، ز یمن از مقدم عباس

ستاره باده در دست و ز هر پیمانه می­خندد

رسـد باب­الحوائج ، آن گل گلزار پیغمـبر

که بیت حیدر کرار ، چنان گلخانه می­خندد

صـلابت با شجاعت چون گهر از نرگسش ریزد

تو گویی او به قنداقه ، کنون مردانه می­خندد

سپیده آمد و بـر دشت دل نور خدا پـاشید

«رها» زین جشن فرخنده،چه بی صبرانه  می­خندد

بهروز ((رها))

 *****************************

(فخر شیعیان)

جهان شیعه شدمست وغزلخوان

سـرای شاه دین گشـته فروزان

شکوفه سـر زد از باغ پیمــبر

رسـیده آن گل محبوب یزدان

مدینه غرق در شـور و نوا شد

ز میــلاد علی سلطان خوبان

علی سجاد و زین العابدین است

زمیلادش جهان گشته گل افشان

زند دست سـعادت حلقه بر در

شعف از این تولد شـد فراوان

ز بی بی شهربانو در دل شب

رسیده مولدی چون ماه رخشان

از آن مادرچنین شایسته باشد

که در دامن بگیرد ماه تابان

 چوآن بی بی زایران عزیزاست

نمـاید افتـخار ملک دلیـران

حسین بگرفته در آغوش پاکش

همان زیبا گل مسرور و خندان

علی شـد زینت اهل عبادت

علی سرچشمه ی جوشان ایمان

علی فخـر تمام شیعیان است

علی آئینه  و مرآت رحمـان

ز دشت کربلا او یادگار است

میـان سینه دارد داغ سوزان

در این جشن بزرگ روز میلاد

«رها» ازعشق مولاگشته شادان

بهروز قاسمی _ رها

*****************************
ای رها جان صله از حضرت حیدر گیری
هر چه خواهی ز خدا از دل و از سر گیری
دست عباس علمدار نگهدار تو باد
خاک برداری و از آن ز خدا زر گیری
یا علی مدد
اعیاد مبارک
نصرالدین کریمی (مبین)
**********************

مبین جان اجر اعمالت ز سالار شهیدان
شود لطف ابو فاضل ترا هر دم نگهبان

ز سجاد جام عشق گیری تو در صحرای محشر
شوی بر سفره ی ناب علی مولا تو مهمان

بهروز قاسمی (رها)

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مبعث پيوند ثابت

بعثت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)
بر مسلمین جهان و شما عاشقان و شیفتگان حضرتش مبارکباد
پیام تبریک بعثت (مبعث) حضرت رسول اکرم ص

 

شکفــته غنــچه دیـن در دل غـــــار

ز کــوه نـور آیـد عطــــــر گلــــزار

گل­افشــان شــد همه دشت و بیابان

شکـــــوفـه ســر زده از بـام و دیـوار

رســــیده مــوسـم انگیـــــــزشی نـو

شـــــنود گفــــته­هــای نـاب دلــدار

محــمد در حـرا مبعــوث حـق شــد

ز ســیمایش نبـــوت شـــد پـدیـدار

بـه عیـد مبعثـش شـوری بپــا کن

ز  رنج  و  غم دگـر خود را«رها» کن

****
حـرا درانتــــظار انقــــــــلاب است

دگر وقت شکست دیو خواب است

پی راز و نیــــــــــــازهـای شـــبانه

محــمد ســینه­اش پـر التـهاب است

میــان قـوم جهـل و کفـر و الحـــاد

هم اینک موعـد یک انتخاب است

بـه پـایـان آمــده عمـــر جهــــالت

اوان پویش و و وقت صـواب است

ز کـوه آمـد نـدا اقــرأ محــــــــمد

زمـان بعثت و روز خطـــــاب است

بـه عیـد مبعثـش شـوری بپــا کن

ز  رنج  و  غم دگـر  خود را«رها» کن

****
زمــان بعثت فـردی امیـــــــن است

کسی کـه در رسـالت بهتــرین است

نـدا آمـد ز حـق ســـــوی محـــــمد

همـو کـه صــاحب علم­الیقــین است

خطــاب آمـد بـه احمــد از دل کـوه

بخــوان اقـرأ ،کنـون آغاز دین است

بخــوان بـا نـام رب خـــالـــق خـود

بخــوان بـا نـام او که بی قـرین است

بـه نـام خــــالـق ارض و ســـماوات

بـه نـام او کـه رب­العــــالمـین است

بـه عیـد مبعثـش شـوری بپــا کن

ز  رنج  و  غم دگـر خود را«رها» کن

****
محـــمد خـاتم پیغــــــمبران شـــد

محـــمد بهتــرین خلق جهــان شـد

گــرفته از خــدا امــر رســـــــالت

کـزو قــرآن و عتـرت جاودان شـد

محـــمد صــاحب لطف و کـرامت

که اعجــازش کتـاب آســمان شـد

چهــل از عمــر نـاب او گـذر کـرد

کـه مبعــوث خـداونـد جهــان شـد

بـه جنبش پـرچم اســــلام احمــــد

به دوش مهــدی صـاحب زمان شـد

بـه عیــد مبعثـش شـوری بپــا کن

ز  رنج  و  غم دگـر خود را«رها» کن

 

بهروز _ رها

نظرات[۲] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
انتظار پيوند ثابت

(بوی باران)

بوی باران  میدهد امشب هوای انتظار

چتر دل را می‎‎گشایم در هـوای انتظار

پر شده  از  ابر هجرت آسمان اشتیاق

میدهم تاوان هجرت  در ازای انتظار

میزنم  قاب خیـالت را  به دیوار دلم

می نشینم سر به دیوار  از جفای انتظار

حجمی از یادت نمایان شدزپشت پنجره

میرسد از پشت در اینک صدای انتظار

یاد تـو گل کرده امشب تا به گلدان دلم

پر کشـد  بـوی  نجیبت در فضای انتظار

بسکه چشم من زلای دربه سوی کوچه است

جا گرفته در  نگاهم  رد  پای انتظار

من «رها» سازم عنان اختیارم را دگر

تا فدا سـازد وجودش را برای انتظار

بهروز ـ رهاـ

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غربت تلخ پيوند ثابت

مدینــه شهـر دین ‏، شهـــر رسـالت    

  مـدینــه عشــق مـا ، شهــر امـامت

مـدینـــه شهــر غصـه ، شهر محنت  

    مـدینـــه شهــر تنـــهایی و غـربت

مـدینـــــه  با بقیع و درد هجــــران  

    زنـد بـر جـان شــیعه داغ هجـــران

نظرات[۲] | دسته: اشعار آقای بهروز قاسمی (رها) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 212

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 156
بازدید دیروز : 401
بازدید این هفته : 2406
بازدید این ماه : 6397
بازدید کل : 58649
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image